فهرست مطالب

بررسی نوع پوشش زنان ایرانی در صد سال اخیر؛ سرگردان میان عرف و اجبار

چکیده

پوشش زنان در ایران، بیش از یک قرن است که از یک امر فرهنگی و عرفی به یکی از سیاسی‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین عرصه‌های اجتماعی تبدیل شده است. این مقاله با رویکردی تحلیلی-تاریخی، سیر تحول پوشش زنان ایرانی را از اواخر دوره قاجار تا عصر حاضر بررسی می‌کند. استدلال اصلی این پژوهش آن است که دو مداخله‌ی قهری و متضاد دولتی – کشف حجاب اجباری در دوره رضاشاه و حجاب اجباری در جمهوری اسلامی – مفهوم «عرف» در پوشش را از میان برده و آن را به یک میدان دائمی مبارزه برای هویت، آزادی فردی و مقاومت مدنی بدل کرده است. این مقاله نشان می‌دهد که چگونه پوشش زن ایرانی از یک سنت ریشه‌دار، به ابزاری برای مدرنیزاسیون اجباری، سپس نمادی از ایدئولوژی انقلابی و نهایتاً به پرچم مقاومت در برابر کنترل دولتی تبدیل شد.

 

مقدمه: پوشش به مثابه عرف در اواخر دوره قاجار

در اواخر عصر قاجار و پیش از اصلاحات پهلوی اول، پوشش زنان در فضای عمومی عمدتاً یکنواخت و مبتنی بر سنت‌های دیرینه و باورهای مذهبی بود. این پوشش که در شهرها شامل چادر، روبنده، چاقچور و پیچه می‌شد، بیش از آنکه حاصل یک قانون مدون دولتی باشد، محصول «عرف» اجتماعی بود. این عرف، ریشه در ساختارهای اجتماعی مردسالار، تفاسیر مذهبی رایج و لزوم تفکیک فضای اندرونی و بیرونی داشت.

با این حال، جرقه‌های تغییر از همان دوران با آغاز انقلاب مشروطه، افزایش مراودات با غرب، سفرنامه‌نویسی زنان و مردان روشنفکر و انتشار نشریات نوگرا زده شد. زمزمه‌های انتقاد به حجاب سنتی به عنوان مانعی برای پیشرفت و حضور اجتماعی زنان، در محافل روشنفکری آغاز گردید، اما این تغییرات بسیار محدود و مختص به لایه‌های بالای اجتماعی بود. برای توده مردم، پوشش سنتی همچنان یک هنجار خدشه‌ناپذیر تلقی می‌شد.

تصویر ۱: پوشش رایج زنان در فضای عمومی اواخر دوره قاجار که شامل چادر و روبنده بود.

 

برای مشاهده تصاویر سیر تحول نوع پوشش زنان از اواخر دوره قاجار تا زمان رضاخان به این پژوهش در سایت پژوهشکده تاریخ معاصر نگاه کنید

دوره پهلوی اول: فرمان کشف حجاب و تبدیل عرف به اجبار

با به قدرت رسیدن رضاشاه و آغاز پروژه نوسازی آمرانه، پوشش زنان به یکی از نمادهای اصلی «عقب‌ماندگی» در نگاه دولت بدل شد. رضاشاه که تحت تأثیر مدل توسعه ترکیه آتاتورک بود، حجاب را مانعی بر سر راه مدرنیزاسیون و ورود زنان به عرصه عمومی (البته مطابق با الگوی غربی) می‌دید.

فرمان کشف حجاب (۱۷ دی ۱۳۱۴) نقطه عطفی در این رویکرد بود. این فرمان، صرفاً یک توصیه نبود، بلکه یک سیاست قهری بود که توسط نظمیه و نیروهای دولتی اجرا می‌شد. بر اساس این قانون، زنان از استفاده از چادر و هرگونه سرپوش سنتی در معابر عمومی منع شدند. این اولین مداخله مستقیم و گسترده دولت در خصوصی‌ترین جنبه زندگی شهروندان، یعنی انتخاب پوشش، بود.

تغییرات ناشی از فرمان کشف حجاب:

۱. ایجاد شکاف عمیق اجتماعی: این فرمان جامعه را به دو قطب متضاد تقسیم کرد. زنان طبقات مدرن و متوسط شهری که پیشتر نیز تمایل به تغییر داشتند، از آن استقبال کردند و به سرعت لباس‌های اروپایی (کت، دامن، کلاه) را پذیرفتند. اما برای اکثریت زنان سنتی و مذهبی، این اقدام یک تهاجم فرهنگی و دینی تلقی می‌شد.

۲. خانه‌نشینی اجباری: بسیاری از زنان مذهبی برای پرهیز از مواجهه با مأموران و حفظ باورهای خود، عملاً در خانه‌هایشان محبوس شدند و ارتباطشان با فضای عمومی قطع شد. این امر برخلاف هدف اعلامی دولت برای «حضور اجتماعی» زنان بود.

۳. تغییر ماهیت حجاب: حجاب که تا پیش از آن یک «عرف» و «باور» بود، به نماد «مقاومت» در برابر دولت تبدیل شد. حفظ حجاب در خفا، نوعی نافرمانی مدنی علیه سیاست‌های فرهنگی رضاشاه به شمار می‌رفت.

عرف پوشش، جای خود را به اجبار برهنگی داد و دولت برای اولین بار با استفاده از زور، در تلاش برای مهندسی فرهنگی جامعه برآمد.

تصویر ۲: ملکه پهلوی و دخترانش (بدون حجاب) در کنار رضاشاه و آتاتورک در ترکیه، تصویری که الگوی زن مدرن مورد نظر حکومت را به نمایش می‌گذاشت.

 

دوره پهلوی دوم: آزادی نسبی و دوگانگی فرهنگی

پس از تبعید رضاشاه در سال ۱۳۲۰، قانون کشف حجاب رسماً لغو شد و فشار مستقیم پلیس از روی پوشش زنان برداشته شد. دوره محمدرضاشاه، به ویژه در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، شاهد نوعی آزادی در انتخاب پوشش بود. در خیابان‌های شهرهای بزرگ، زنانی با مینی‌ژوپ و آخرین مدهای غربی در کنار زنانی با چادر سیاه دیده می‌شدند.

با این حال، این آزادی کامل نبود. رسانه‌ها، سینما و تبلیغات دولتی به شدت سبک زندگی و پوشش غربی را ترویج می‌کردند. زن محجبه اغلب به عنوان نماد سنت‌گرایی و تعلق به طبقات پایین‌تر یا غیردانشگاهی به تصویر کشیده می‌شد. در مقابل، زن مدرن و بی‌حجاب، نماد پیشرفت و موفقیت بود.

در همین دوره بود که روشنفکران دینی مانند دکتر علی شریعتی، در واکنش به آنچه «غرب‌زدگی» می‌نامیدند، به بازتعریف حجاب پرداختند. حجاب در گفتمان شریعتی، نه نماد تحجر، بلکه ابزاری برای مبارزه با امپریالیسم فرهنگی غرب و نماد «زن اصیل مسلمان» در برابر «زن از خود بیگانه» بود. این نگاه، زمینه را برای پذیرش حجاب به عنوان یک نماد سیاسی و انقلابی در سال‌های بعد فراهم کرد.

تصویر ۳: نمایی از خیابان‌های تهران در دهه ۱۳۵۰، که تنوع پوشش از مدهای غربی تا چادر را به خوبی نشان می‌دهد.

 

انقلاب اسلامی و حجاب اجباری: بازگشت اجبار در جهتی معکوس

در جریان انقلاب ۱۳۵۷، زنان با هر نوع پوششی در تظاهرات شرکت داشتند. بسیاری از زنان غیرمحجبه، برای اعلام همبستگی و مخالفت با رژیم پهلوی که بی‌حجابی را ترویج می‌کرد، روسری بر سر می‌کردند. در آن مقطع، حجاب به یک نماد فراگیر انقلابی تبدیل شده بود.

اما این اتحاد دیری نپایید. پس از پیروزی انقلاب و تثبیت قدرت روحانیون، رویکرد به پوشش زنان به سرعت تغییر کرد. آیت‌الله خمینی در اسفند ۱۳۵۷ اعلام کرد که زنان در ادارات دولتی باید با حجاب اسلامی حاضر شوند. این دستور، سرآغاز فرآیندی بود که به تصویب قانون حجاب اجباری برای تمام زنان در فضای عمومی منجر شد.

قانون حجاب اجباری و پیامدهای آن:

۱. تبدیل حجاب به قانون: حجاب از یک انتخاب ایدئولوژیک یا عرفی، به یک الزام قانونی (ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی) بدل شد که عدم رعایت آن مستوجب مجازات است.

۲. ایجاد گشت ارشاد: نهادهایی مانند کمیته‌ها و بعدها گشت ارشاد برای نظارت و اجرای این قانون در سطح جامعه به وجود آمدند.

۳. تولد مقاومت مدنی جدید: همان‌طور که کشف حجاب اجباری، مقاومت در برابر دولت را برانگیخت، حجاب اجباری نیز به تدریج به شکل‌گیری مقاومتی خزنده و دائمی منجر شد. زنانی که به این قانون باور نداشتند، از طریق عقب راندن روسری، استفاده از رنگ‌های شاد، و کوتاه و تنگ کردن مانتوها، به مبارزه‌ای روزمره با آن پرداختند. این پدیده به «بدحجابی» مشهور شد.

این بار نیز «عرف» جای خود را به «اجبار» داد، اما در جهتی کاملاً معکوس با دوره رضاشاه. پوشش بار دیگر به خط مقدم جدال میان دولت و بخش‌هایی از جامعه تبدیل شد.

تصویر ۴: تظاهرات زنان در اسفند ۱۳۵۷ در تهران در اعتراض به زمزمه‌های اجباری شدن حجاب.

 

عصر حاضر: از مقاومت روزمره تا جنبش «زن، زندگی، آزادی»

چهار دهه پس از اجباری شدن حجاب، مقاومت زنان علیه آن اشکال سازمان‌یافته‌تری به خود گرفت. کمپین‌هایی مانند «چهارشنبه‌های سفید» و حرکت نمادین «دختران خیابان انقلاب» که در آن زنان روسری خود را در فضای عمومی بر سر چوب می‌کردند، نشان از عمق یافتن این مبارزه مدنی داشت.

نقطه اوج این مقاومت، پس از مرگ مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد در شهریور ۱۴۰۱ به وقوع پیوست. این رویداد، جرقه بزرگترین اعتراضات سراسری در تاریخ جمهوری اسلامی را با محوریت حجاب و حقوق زنان زد. شعار «زن، زندگی، آزادی» به سرعت فراگیر شد و حجاب اجباری را از یک مسئله صرفاً فرهنگی به نماد اصلی سرکوب سیستماتیک و فقدان آزادی‌های فردی بدل کرد.

امروزه، بسیاری از زنان در شهرهای بزرگ ایران با کنار گذاشتن کامل روسری، به شکلی علنی به قانون حجاب اجباری تن نمی‌دهند. این پدیده دیگر «بدحجابی» نیست، بلکه شکلی از نافرمانی مدنی گسترده است که در تلاش برای بازپس‌گیری حق انتخاب و تعریف یک «عرف» جدید برآمده از اراده آزاد شهروندان است.

تصویر ۵: نمادی از مقاومت زنان در جنبش «زن، زندگی، آزادی» که در آن برداشتن حجاب به کنشی سیاسی و اعتراضی تبدیل شد.

 

نتیجه‌گیری

بررسی تاریخ معاصر پوشش زنان در ایران به وضوح نشان می‌دهد که چگونه دو سیاست قهری دولتی، یکی در جهت حذف و دیگری در جهت تحمیل حجاب، این پدیده را از بستر طبیعی و عرفی خود خارج کرد. رضاشاه با اجبار به کشف حجاب، ناخواسته آن را به نماد مقاومت در برابر غرب‌گرایی تبدیل کرد و جمهوری اسلامی با اجبار به حفظ حجاب، آن را به نماد مقاومت در برابر کنترل ایدئولوژیک دولت بدل ساخت.

در هر دو مورد، بدن زن به میدان اصلی نبرد سیاسی تبدیل شد و حق انتخاب فردی قربانی پروژه‌های کلان دولتی گردید. تاریخ صد ساله اخیر نشان می‌دهد که هرگاه دولت تلاش کرده است تا با زور، یک «عرف» پوشش را مهندسی و تحمیل کند، نتیجه‌ای جز ایجاد شکاف اجتماعی، مقاومت و تبدیل پوشش به یک امر عمیقاً سیاسی به دست نیاورده است. جنبش «زن، زندگی، آزادی» آخرین و قدرتمندترین فصل از این تاریخ طولانی مبارزه برای بازپس‌گیری حق تعیین سرنوشت و تعریف پوشش، نه بر اساس اجبار دولتی، که بر مبنای انتخاب آزاد فردی است.

 

 

پی نوشت ————–

بخشی از نوع پوشش زنان در عصر قاجار

  • چاقچور شلوار لیفه‌ای (شلواری که در قسمت کمر آن، محلی برای عبور دادن بند برای محکم کردن آن به کمر وجود دارد) گشاد، آستردار با دمپاهای چین‌دار و تنگ است که جورابی پارچه‌ای به آن می‌دوختند تا سر هم گردد. بالای دو ساق آن از طرف داخل شکافی حدود 20 سانتی‌متر داشت و درواقع این قسمت بدون میانساق و باز و ندوخته باقی می‌ماند. چاقچور علاوه بر آنکه ظرافت پا را می‌پوشاند آن را در برابر گرد و خاک نیز محافظت می‌کرد.
  • چادر معمول این زمان (که به «چادر قجری» معروف است) عبارت است از دو تخته پارچه (که هر یک به طول دو قد آدمی درازا دارند و به همدیگر دوخته شده‌اند). این دو تخته را چنان به هم دوخته‌اند که پس از روی سر گذاردن اندازه آن در پشت سر نیز به اندازه قدّ پوشنده باشد. دو سر زیادی دو تخته، که در طرفین قرار می‌گیرد، با حلقه‌ای ابریشمین به گردن انداخته می‌شود، به طوری که قسمت جلوی چادر نیز تا پشت پا، اندازه باشد. دو بر قد چادر را گاهی ریشه‌دوزی یا نواردوزی می‌کنند.
  • دستک (quarter) به بخشی از کفش گفته می‌شود که قسمت «رویه» (vamp) جلویی کفش را به بخش انتهایی آن که روی پاشنه قرار می‌گیرد وصل می‌کند.
  • کفش معمول زنان در دوره قاجار نوک برگشته و بدون دستک بود. قسمتی از کفش که زیر پاشنه قرار می‌گرفت باریک‌تر بود. به دلیل آنکه جنس این قسمت از چوب با آستری از چرم است زنان به‌سختی با آن راه می‌رفتند. گویا در آن زمان به این کفشها «ساغری» می‌گفتند.​