این مقاله، نخستین بخش از یک مجموعه پژوهشی جامع، با هدف ارائه تحلیلی بیطرفانه و رویکردی علمی-تاریخی به عوامل منجر به ظهور کشور اسرائیل است. تمرکز اصلی این مقاله بر بستر تاریخی فلسطین، اقوام ساکن آن، پویاییهای تملک زمین توسط یهودیان، و منازعات منطقهای است که تحت تأثیر جنگهای جهانی اول و دوم و سیاستهای بریتانیا قرار گرفت و در نهایت به برتری قوم یهود و تشکیل اسرائیل انجامید. فلسطین، سرزمینی با اهمیت عمیق تاریخی و مذهبی برای یهودیت، مسیحیت و اسلام، همواره چهارراه تمدنها و محل دگرگونیهای جمعیتی و سیاسی مستمر در طول هزارهها بوده است.
تاریخ باستان و اوایل دوران مدرن فلسطین و ساکنان آن
تحولات جمعیتی و حضور چندقومیتی/مذهبی
تاریخ فلسطین با حضور کنعانیان آغاز شد، سپس قبایل اسرائیل در حدود ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد، تحت رهبری پادشاه داوود و سلیمان، پادشاهی واحدی را تشکیل دادند و معبد اول در اورشلیم بنا شد. در طول قرون متمادی، امپراتوریهای متعددی از جمله آشوریان، بابلیان، ایرانیان، مقدونیان و رومیان بر این منطقه تسلط یافتند که به دورههایی از استقلال یهود و سپس انقیاد منجر شد. تخریب معبد اول توسط بابلیان در ۵۶۷ پیش از میلاد و معبد دوم توسط رومیان در ۷۰ پس از میلاد، نقاط عطف مهمی در این تاریخ بودند.
بررسیهای جمعیتی نشان میدهد که اکثریت یهودی در قرن اول میلادی، تا قرن سوم میلادی به اکثریت مسیحی تبدیل شد و پس از آن، از دستکم قرن دوازدهم میلادی تا دوران قیمومت بریتانیا (۱۹۲۰-۱۹۴۸)، اکثریت مسلمان در این منطقه برقرار بود. فتح یهودیه توسط پومپه در ۶۳ پیش از میلاد، به استقلال یهود پایان داد. شورش بارکوخبا در قرن دوم میلادی به کشته شدن حدود ۵۸۰,۰۰۰ یهودی و ویرانی گسترده در یهودیه منجر شد، هرچند جوامع یهودی در سایر نقاط فلسطین به حیات خود ادامه دادند. ممنوعیت ورود یهودیان به اورشلیم توسط امپراتور هادریان در اوایل قرن دوم میلادی، به پراکندگی یهودیان در سراسر جهان دامن زد.
پس از فتح اعراب در ۶۳۷ میلادی، فلسطین تحت حاکمیت مسلمانان قرار گرفت. در محل متروک معبد سلیمان، مسجد الاقصی و قبه الصخره ساخته شدند که به “حرم شریف” معروف گشتند و پس از مکه و مدینه، به سومین مکان مقدس برای مسلمانان تبدیل شدند. پس از دوره جنگهای صلیبی (۱۰۹۹-۱۱۹۰)، صلاحالدین، حاکم عرب، یهودیان را به بازگشت به فلسطین دعوت کرد. در سال ۱۵۱۷، ترکان عثمانی کشور را فتح کردند و تا پایان جنگ جهانی اول بر آن حکومت راندند. در طول این دوره، دیوار ندبه همچنان مکانی برای عبادت یهودیان باقی ماند.
در زمان اشغال بریتانیا در سال ۱۹۱۷، یهودیان کمتر از یک دهم جمعیت فلسطین را تشکیل میدادند. نه دهم جمعیت را اعراب تشکیل میدادند که ۸۰ درصد آنها مسلمان و ۱۰ درصد مسیحی بودند. سنتها، آداب و رسوم و زبان اعراب فلسطینی فرهنگ غالب منطقه را تشکیل میداد. آمار عثمانی در سال ۱۸۵۰ نشان میدهد که حدود ۳۰۰,۰۰۰ مسلمان، ۱۳,۰۰۰ یهودی و ۲۷,۰۰۰ مسیحی در فلسطین عثمانی ساکن بودند. تا سال ۱۹۱۴، این ارقام به ۶۰۲,۳۷۷ مسلمان، ۳۸,۷۵۴ یهودی و ۸۱,۰۱۲ مسیحی تغییر یافت. در طول دوره عثمانی، هم اعراب و هم ترکان عثمانی حق عبادت و حفظ ارتباط معنوی یهودیان با فلسطین را به رسمیت میشناختند و اجازه میدادند که مهاجران یهودی از کشورهای اروپایی که تبعیض ضد یهودی در آنها رو به افزایش بود، سکونتگاههای کوچکی ایجاد کنند.
تحلیل تاریخی نشان میدهد که تاریخ فلسطین با تغییرات جمعیتی مستمر و حضور چندین گروه قومی و مذهبی در طول هزارهها مشخص شده است. این بافت جمعیتی پیچیده، به جای یک جمعیت بومی واحد و بدون تغییر، بر ادعاهای تاریخی چندوجهی بر این سرزمین تأکید میکند. این واقعیت که هیچ گروهی در طول تاریخ طولانی منطقه اکثریت بیوقفه نداشته است، پیچیدگی ادعاهای انحصاری مدرن را افزایش میدهد.
علاوه بر این، تغییرات عمده در ترکیب جمعیتی و تسلط مذهبی اغلب پیامدهای مستقیم فتوحات نظامی و تحولات سیاسی بودهاند. به عنوان مثال، اقدامات رومیان منجر به پراکندگی یهودیان شد و فتح اعراب، حاکمیت مسلمانان را تثبیت کرد و مکانهای مقدس اسلامی را بنا نهاد. این الگوی تاریخی نشان میدهد که چگونه تغییرات در کنترل سیاسی و نظامی، ساختار اجتماعی و توزیع جمعیت را عمیقاً بازسازی کرده است، و این موضوع برای درک درگیریهای بعدی که در آن کنترل جمعیتی به یک هدف کلیدی تبدیل شد، حیاتی است.
برای بیش از ۱۳۰۰ سال تا زمان اشغال بریتانیا در سال ۱۹۱۷ (به استثنای دوره صلیبی)، فلسطین تحت حاکمیت اعراب و سپس ترکان بود و اکثریت مسلمان ثابتی داشت.1 در دوران عثمانی، اعراب و ترکان عثمانی عموماً حق عبادت یهودیان را به رسمیت میشناختند و به مهاجرتهای کوچک یهودی اجازه میدادند.1 این واقعیت تاریخی یک مبنای مهم از همزیستی تحت اکثریت مسلمان را فراهم میکند که برای درک واکنشهای بعدی اعراب به آرمانهای صهیونیستی برای یک خانه ملی یهودی و اکثریت جمعیتی، بسیار مهم است.
تملک زمین توسط یهودیان در فلسطین عثمانی و قیمومت
ابتکارات اولیه مهاجرت و خرید زمین صهیونیستی
با ظهور جنبش صهیونیسم در اواخر قرن نوزدهم اروپا، که بر پایه اعتقاد به ملت بودن یهودیان و نیاز به خودمختاری در فلسطین شکل گرفت، مهاجرتهای سازمانیافته یهودی (علیا) و خرید زمین آغاز شد. اولین علیا (۱۸۸۲-۱۹۰۳) حدود ۳۵,۰۰۰ یهودی را به فلسطین آورد که به جمعیت ۲۰,۰۰۰ تا ۲۵,۰۰۰ یهودی موجود پیوستند. دومین علیا (۱۹۰۴-۱۹۱۴) حدود ۳۵,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ مهاجر دیگر را اضافه کرد.
این خریدهای اولیه، که اغلب توسط سازمانهایی مانند انجمن استعمار یهودی فلسطین (PJCA)، شرکت توسعه زمین فلسطین و صندوق ملی یهود (JNF) تسهیل میشد، عمدتاً مناطق ساحلی کمجمعیتتر، دره جزرعیل و درههای اردن را هدف قرار میدادند. این مناطق اغلب مستعد مالاریا بودند و ارزانتر و دارای ساکنان کمتری بودند.
سیاستهای عثمانی و پیامدهای ناخواسته آنها
سیاست رسمی عثمانی تا سال ۱۸۵۶ (و در عمل تا سال ۱۸۶۷) خرید زمین توسط خارجیها در فلسطین را ممنوع کرده بود. با این حال، قانون اراضی عثمانی در سال ۱۸۵۸، که با هدف تعریف مالکیت زمین و افزایش درآمدهای مالیاتی وضع شد، به تمرکز قابل توجه زمین در دست “افندیهای” شهری (زمینداران غایب) از شهرهایی مانند بیروت، دمشق، اورشلیم و یافا منجر شد. این امر تا حدی به دلیل مقاومت فلاحین (کشاورزان) روستایی در برابر ثبت زمین برای فرار از مالیات و خدمت سربازی بود که ناخواسته به ایجاد املاک بزرگ و طبقهای از کشاورزان بیزمین منجر شد. با وجود محدودیتهای عثمانی بر مهاجرت و خرید زمین توسط یهودیان از سال ۱۸۸۲ تا ۱۹۱۸، سازمانهای صهیونیستی موفق به تملک زمین شدند.
تملک زمین توسط یهودیان صرفاً یک فعالیت اقتصادی نبود، بلکه یک راهبرد اساسی برای صهیونیسم به منظور دستیابی به اکثریت جمعیتی یهودی و تمرکز سرزمینی محسوب میشد. تمرکز اولیه بر مناطق کمجمعیت یا مستعد مالاریا، امکان تملک زمین را با جابجایی کمتر فوری فراهم میکرد، اما هدف بلندمدت، ایجاد یک پایگاه سرزمینی برای دولت یهودی بود.
قانون اراضی عثمانی سال ۱۸۵۸، اگرچه با هدف تسهیل تملک زمین توسط صهیونیستها وضع نشده بود، اما ناخواسته شرایطی را فراهم کرد که به خریدهای گسترده از زمینداران غایب کمک کرد. مقاومت فلاحین در برابر ثبت زمین، به دلیل ترس از مالیات و سربازی، منجر به تمرکز زمین در دست مالکان بزرگ شد که این زمینها را به خریداران یهودی فروختند. این نشان میدهد که چگونه ساختارهای اجتماعی-اقتصادی موجود، ناخواسته به اهداف صهیونیستی کمک کردند.
پویاییهای تملک زمین در دوران قیمومت بریتانیا
پس از فتح فلسطین توسط بریتانیا در سال ۱۹۱۸، دفاتر ثبت زمین ابتدا بسته شدند، اما در سال ۱۹۲۰ با محدودیتهایی (مانند محدودیت در فروشهای بزرگ) که نیاز به تأیید کمیسر عالی داشتند، بازگشایی شدند. مالکیت زمین توسط یهودیان از حدود ۵.۶۷ درصد از کل مساحت قیمومت در آوریل ۱۹۴۵ به ۶.۶ درصد در پایان سال ۱۹۴۷ افزایش یافت. در این دوره، اراضی دولتی بخش بزرگی (۴۶ درصد) از کل زمین را تشکیل میداد. تا ماه مه ۱۹۴۸، یهودیان حدود ۲ میلیون دونم (۲۰۰۰ کیلومتر مربع) زمین به دست آورده بودند که ۱.۴ میلیون دونم آن در دوره قیمومت خریداری شده بود.
در دهه ۱۹۳۰، بیشتر زمینها (۵۲.۶ درصد) از زمینداران غیرفلسطینی، ۲۴.۶ درصد از زمینداران فلسطینی، ۱۳.۴ درصد از دولت، کلیساها و شرکتهای خارجی، و تنها ۹.۴ درصد از فلاحین خریداری شد. “خریدهای سورسوک” از جمله معاملات مهمی بود که به تملک دره جزرعیل و خلیج حیفا تا دهه ۱۹۳۰ منجر شد.
خرید زمین “اغلب با اخراج مستأجران عرب همراه بود”. این جابجایی، حتی اگر زمینها به صورت “قانونی” خریداری شده بودند، به منبع اصلی نارضایتی و مقاومت اعراب تبدیل شد. تلاشهای بریتانیا برای حفاظت از مالکان کوچک با دشواریهای جدی مواجه بود؛ قوانین پیشنهادی برای توانمندسازی کمیسر عالی جهت ممنوعیت انتقال زمین به یهودیان در مناطق خاص، به منظور حفاظت از حقوق و موقعیت اعراب، با موانع روبرو شد. سیاستهای بریتانیا، که اغلب نتوانستند از کشاورزان عرب محافظت کنند، تنشها را تشدید کرد.

جنگ جهانی اول، قیمومت بریتانیا و وعدههای متناقض
تأثیر جنگ جهانی اول و اشغال بریتانیا
شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، منجر به اشغال فلسطین توسط نیروهای بریتانیایی شد؛ اورشلیم در دسامبر ۱۹۱۷ و کل کشور تا اکتبر ۱۹۱۸ به تصرف بریتانیا درآمد. جنگ، فلسطین را به شدت تحت تأثیر قرار داد: قحطی، همهگیریها و اقدامات تنبیهی عثمانی علیه ملیگرایان عرب، جمعیت را ویران کرد.
توافقنامه محرمانه سایکس-پیکو (۱۹۱۶) بین بریتانیا، فرانسه و روسیه، تقسیم اراضی عربی عثمانی را به مناطق نفوذ اروپایی پیشبینی میکرد؛ فلسطین در ابتدا تحت رژیم بینالمللی قرار گرفت، اما در نهایت تحت کنترل بریتانیا درآمد. مکاتبات حسین-مکماهون (۱۹۱۵-۱۹۱۶) شامل تضمینهای بریتانیا برای استقلال اعراب در ازای حمایت آنها علیه عثمانی بود؛ اگرچه فلسطین به صراحت از این وعده مستثنی نشده بود، اما اعراب آن را بخشی از منطقه مستقل وعده داده شده میدانستند.
تضاد اساسی ناشی از تعهدات بریتانیا در زمان جنگ – وعده استقلال اعراب (مکاتبات حسین-مکماهون) در مقابل حمایت از یک خانه ملی یهودی (اعلامیه بالفور) و توافقات محرمانه (سایکس-پیکو) – یک وضعیت آشتیناپذیر را از همان ابتدا ایجاد کرد و زمینهساز درگیریهای آینده شد. اهمیت استراتژیک فلسطین برای بریتانیا، از جمله کنترل کانال سوئز و دسترسی به نفت، بر سیاستهای آن تأثیر گذاشت و آرمانهای محلی برای خودمختاری را تحتالشعاع قرار داد. این تحمیل خارجی قیمومت بدون در نظر گرفتن خواستههای جمعیت بومی، منبع اصلی نارضایتی اعراب بود.
قیمومت بریتانیا بر فلسطین (۱۹۲۰-۱۹۴۸)
جامعه ملل در کنفرانس سان رمو (۱۹۲۰)، قیمومت فلسطین را به بریتانیا اعطا کرد و اعلامیه بالفور را در آن گنجاند. اصل قیمومت، به عنوان یک مرحله گذار به استقلال در نظر گرفته شده بود، اما تکامل تاریخی فلسطین به دلیل تعهدات متناقض، به استقلال منجر نشد. خواستههای مردم فلسطین در این تصمیمگیری در نظر گرفته نشد.
قدرت قیمومت دارای “تعهد دوگانه” بود: هم باید به ایجاد خانه ملی یهودی کمک میکرد و هم حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیر یهودی را حفظ مینمود. با این حال، سیاست بریتانیا عمدتاً به نفع اهداف صهیونیستی بود. شرق اردن در سال ۱۹۲۱ از فلسطین جدا شد و تا سال ۱۹۴۶ به استقلال رسید، در حالی که فلسطین تحت قیمومت باقی ماند. تمام دیگر قیمومتهای رده “الف” تا سال ۱۹۴۶ به استقلال دست یافته بودند، به جز فلسطین.
سر هربرت ساموئل، یک صهیونیست، در ژوئیه ۱۹۲۰ به عنوان اولین کمیسر عالی منصوب شد. اولین فرمان مهاجرت در اوت ۱۹۲۰ صادر شد و راه را برای مهاجرت یهودیان به فلسطین باز کرد. آژانس یهود به عنوان یک نهاد عمومی برای مشاوره و همکاری با اداره فلسطین در امور مربوط به ایجاد خانه ملی یهودی و منافع جمعیت یهودی به رسمیت شناخته شد. این آژانس مهاجرت، خرید زمین و توسعه اقتصاد و خدمات یهودی را تسهیل میکرد.
ساختار قیمومت، به ویژه به رسمیت شناختن و توانمندسازی آژانس یهود، عدم تعادل ذاتی ایجاد کرد. آژانس به عنوان یک نهاد شبهدولتی برای جامعه یهودی عمل میکرد و به طور فعال اهداف صهیونیستی (مهاجرت، تملک زمین، نیروهای دفاعی) را ترویج میداد، در حالی که هیچ نهاد نماینده معادل با اختیارات مشابه برای اکثریت عرب ایجاد نشد و عملاً حق خودمختاری آنها را انکار میکرد. این عدم تقارن ساختاری منبع دائمی مخالفت اعراب بود.
با وجود ادعاهای بیطرفی، سیاستهای بریتانیا به طور مداوم ایجاد یک خانه ملی یهودی را در اولویت قرار میداد. این امر در انتصاب مقامات صهیونیست، تسهیل مهاجرت یهودیان و عدم حفاظت کافی از حقوق ارضی یا آرمانهای سیاسی اعراب مشهود بود که به تشدید تنشها کمک کرد.
درگیریهای بیناجتماعی و تأثیر جنگ جهانی دوم
تشدید درگیریهای اعراب و یهودیان (دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰)
شورشهای اولیه در اورشلیم (آوریل ۱۹۲۰) و یافا (مه ۱۹۲۱) منجر به کشته شدن افراد از هر دو طرف شد. کمیسیون شاو (پس از شورشهای ۱۹۲۹، مانند شورش الخلیل) دریافت که وخامت شرایط اقتصادی اعراب عامل اصلی ناآرامیها بوده و محدودیتهایی را برای مهاجرت و خرید زمین توسط یهودیان توصیه کرد. مخالفت اعراب با سیاست بالفور و مهاجرت یهودیان در طول دوره قیمومت گسترده بود، همانطور که کمیسیونهای کینگ-کرین، پالیین و هیکرافت نیز تأیید کردند.
شورش بزرگ اعراب در فلسطین (۱۹۳۶-۱۹۳۹)، یک قیام مردمی علیه حکومت بریتانیا و شهرکسازی صهیونیستی بود. خواستههای اصلی این شورش شامل ممنوعیت مهاجرت یهودیان، ممنوعیت انتقال زمین اعراب به یهودیان و تشکیل یک دولت ملی بود. این شورش در دو مرحله اصلی رخ داد: یک اعتصاب عمومی (آوریل-نوامبر ۱۹۳۶) به رهبری کمیته عالی عرب، و سپس یک مقاومت مسلحانه به رهبری دهقانان.
سرکوب بریتانیا شدید بود؛ هزاران عرب کشته شدند، رهبران تبعید گشتند، کمیته عالی عرب منحل شد و شبهنظامیان صهیونیست (هاگانا) حمایت شدند. پیامد این شورش، بازنگری بریتانیا در سیاست خود و صدور “کتاب سفید ۱۹۳۹” بود که مهاجرت و خرید زمین توسط یهودیان را محدود میکرد. با این حال، گروههای صهیونیستی این سند را رد کردند.
افزایش مهاجرت یهودیان و تملک زمین مستقیماً با افزایش مقاومت و خشونت اعراب مرتبط بود. این موضوع نشاندهنده یک رابطه علت و معلولی واضح است که در آن گسترش صهیونیستی، که توسط سیاست بریتانیا تسهیل میشد، به عنوان یک تهدید وجودی توسط اکثریت عرب درک میشد و به ناآرامیهای گسترده و شورشهای سازمانیافته منجر میگشت. شورش اعراب، بریتانیا را مجبور به ارزیابی مجدد سیاستهای خود کرد که به صدور “کتاب سفید ۱۹۳۹” انجامید. این نشان میدهد که مقاومت اعراب، با وجود سرکوب بیرحمانه، تأثیر ملموسی بر سیاست بریتانیا داشت، هرچند اغلب برای حل تنشهای اساسی، دیر یا ناکافی بود. رد این سند توسط هر دو طرف، عمق شکاف ایجاد شده را برجسته میکند.
جنگ جهانی دوم، هولوکاست و پویاییهای پس از جنگ
جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵) و هولوکاست، تمایل یهودیان به داشتن یک سرزمین مادری را که در آن اقلیت آسیبپذیری نباشند، تشدید کرد. مهاجرت یهودیان به فلسطین افزایش یافت، از جمله مهاجرت غیرقانونی (علیا بت) به دلیل محدودیتهای بریتانیا (کتاب سفید ۱۹۳۹). جمعیت یهودی از کمتر از ۱۰ درصد در سال ۱۹۱۷ به بیش از ۳۰ درصد در سال ۱۹۴۷ رسید که عمدتاً از مهاجران تشکیل شده بود. خشونت از هر دو طرف در طول و بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم ادامه یافت. شورش یهودیان نیز از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۸ ادامه داشت.
بریتانیا، در مواجهه با تعهدات آشتیناپذیر، “مسئله فلسطین” را در سال ۱۹۴۷ به سازمان ملل متحد ارجاع داد.
وحشت هولوکاست به طور قابل توجهی اعتقاد جامعه بینالمللی و یهودیان را به ضرورت یک دولت مستقل یهودی تقویت کرد و صهیونیسم را از یک جنبش سیاسی به یک نیاز فوری برای بقا و خودمختاری تبدیل نمود. این تغییر جهانی در نگرش، فشار عظیمی بر بریتانیا و جامعه بینالمللی وارد آورد. افزایش قابل توجه جمعیت یهودی در طول قیمومت، عمدتاً از طریق مهاجرت، عامل مهمی در امکانپذیری نهایی تأسیس اسرائیل بود. این تغییر جمعیتی، در کنار تملک زمین، زمینه را برای یک دولت یهودی پایدار فراهم کرد و توازن جمعیتی فلسطین را به طور اساسی تغییر داد.
به سوی تقسیم و پایان قیمومت
کمیته ویژه سازمان ملل متحد در مورد فلسطین (UNSCOP) و طرح تقسیم
کمیته ویژه سازمان ملل متحد در مورد فلسطین (UNSCOP) در آوریل ۱۹۴۷ توسط سازمان ملل متحد برای بررسی و پیشنهاد راهحلها تشکیل شد. گزارش اکثریت این کمیته، تقسیم فلسطین به دو دولت عربی و یهودی با رژیم بینالمللی برای اورشلیم را توصیه کرد.
طرح تقسیم (قطعنامه ۱۸۱ سازمان ملل متحد، ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷) یک دولت یهودی را در بیش از نیمی از فلسطین تحت قیمومت (با جمعیتی حدود ۵۰۰,۰۰۰ یهودی و ۴۰۷,۰۰۰-۴۳۸,۰۰۰ عرب) و یک دولت عربی را در حدود ۴۳ درصد (با جمعیتی حدود ۷۲۵,۰۰۰-۸۱۸,۰۰۰ عرب و ۱۰,۰۰۰ یهودی) پیشنهاد کرد.47 اورشلیم نیز بینالمللی شد. جامعه یهودی این طرح را تأیید کرد، در حالی که جامعه عرب آن را رد کرد و استدلال نمود که این طرح اصول خودمختاری ملی را نقض میکند. مخالفت اعراب شدید بود. لابیگریهای فشرده منجر به تصویب قطعنامه با ۳۳ رأی موافق، ۱۳ رأی مخالف و ۱۰ رأی ممتنع شد.45
طرح تقسیم سازمان ملل متحد، در حالی که به مفهوم یک دولت یهودی مشروعیت بینالمللی میبخشید، توسط اعراب به عنوان یک بیعدالتی عمیق و تأیید بینالمللی سلب مالکیت آنها تلقی شد. این امر به ویژه با توجه به تخصیص نامتناسب زمین نسبت به مالکیت زمین و جمعیت یهودی در آن زمان، بیشتر احساس میشد.45 این درک از بیعدالتی، بلافاصله به خشونت دامن زد و پایههای جنگ ۱۹۴۸ را بنا نهاد. ارجاع مسئله فلسطین توسط بریتانیا به سازمان ملل، پس از ناکامی در آشتی دادن تعهدات متناقض و مدیریت خشونتهای فزاینده، نشان داد که رویکرد یکجانبه به مسئله فلسطین ناپایدار است.16 این امر نیاز به مداخله بینالمللی را برجسته کرد، حتی اگر راهحل پیشنهادی بسیار بحثبرانگیز بود.
جنگ داخلی و اعلام استقلال اسرائیل
اعلام طرح تقسیم سازمان ملل با اعتصاب عمومی و شورشهای مخرب در فلسطین عربی مواجه شد. مرحله “جنگ داخلی” (جنگ فلسطین ۱۹۴۷-۱۹۴۹) بین روستاییان/نیروهای نامنظم عرب و نیروهای صهیونیست آغاز شد. اعلام استقلال کشور اسرائیل در ۱۴ مه ۱۹۴۸، پایان این مرحله را رقم زد.49
طرح تقسیم سازمان ملل، به جای حل و فصل درگیری، بلافاصله خشونت گسترده و جنگ داخلی را شعلهور کرد. این نشان میدهد که یک راهحل پیشنهادی، اگر توسط یکی از طرفین به طور اساسی ناعادلانه تلقی شود، میتواند به جای کاهش درگیری، آن را تسریع کند. تأسیس اسرائیل تنها یک نتیجه دیپلماتیک نبود، بلکه بر توانایی نیروهای صهیونیست برای تأمین و گسترش قلمرو از طریق اقدامات نظامی استوار بود که منجر به جابجایی صدها هزار فلسطینی شد.49 این موضوع نقش حیاتی قدرت نظامی را در شکلدهی به نتیجه نهایی برجسته میکند.
نتیجهگیری
ظهور کشور اسرائیل نتیجه مجموعهای از فرآیندهای تاریخی پیچیده و بههمپیوسته، تصمیمات سیاسی و تحولات جمعیتی است که اغلب با درگیری و آرمانهای ملی متناقض همراه بودهاند. این مقاله با رویکردی تحلیلی، بیطرفانه و تاریخی، به بررسی تحولات جمعیتی دیرینه فلسطین، تأثیر سیاستهای ارضی عثمانی، راهبردهای مهاجرت و تملک زمین صهیونیستی، وعدههای متناقض بریتانیا در طول جنگ جهانی اول، تعهدات دوگانه قیمومت، تأثیرات عمیق جنگ جهانی دوم و هولوکاست، و در نهایت، طرح تقسیم سازمان ملل متحد پرداخته است. این عوامل در کنار یکدیگر، بستر را برای تغییرات ریشهای در منطقه فراهم آوردند که به تأسیس کشور اسرائیل در سال ۱۹۴۸ منجر شد.
