این مقاله، سومین بخش از مجموعه پژوهش جامع ما درباره تاریخچه برآمدن کشور اسرائیل در سرزمین فلسطین، به بررسی عمیق زمینههای تاریخی و سیاسی، علل و پیامدهای اعلامیه بالفور میپردازد. همچنین، نقش محوری تئودور هرتزل و افکار او در شکلگیری دولت ملی یهود و تأثیر او بر اقدامات بعدی صهیونیستها مورد تحلیل قرار خواهد گرفت. در نهایت، روند تشکیل صهیونیسم در آن برهه تاریخی، تلاشهای صهیونیستها در جنگ جهانی اول برای اعلامیه بالفور و توافق با بریتانیا، و رویکرد آنها در فاصله میان دو جنگ جهانی و همچنین در جریان هولوکاست و پس از آن، بررسی میشود.
برای آشنایی بیشتر با سوابق عملکرد و تاریخچه تشکیل صهیونیزم مقاله صهیونیزم و اثرات آن به قلم آن ام. لش را بخوانید
خیزش صهیونیسم سیاسی و تئودور هرتزل
ریشههای صهیونیسم
صهیونیسم به عنوان یک جنبش ملیگرایانه قومفرهنگی در اواخر قرن نوزدهم در اروپای مرکزی و شرقی ظهور کرد. این جنبش واکنشی به موجهای جدید یهودستیزی و در پاسخ به هاسکالا (روشنگری یهودی) بود. صهیونیسم نشاندهنده تغییری از دیدگاه سنتی ارتدوکس (که منتظر بازگشت مسیحایی به سرزمین اسرائیل بود) و دیدگاه اصلاحطلبانه (که به دنبال ادغام در جامعه اروپایی بود) به سمت یک تلاش سیاسی فعال برای تأسیس یک میهن یهودی بود.
دیدگاه تئودور هرتزل
تئودور هرتزل، روزنامهنگار، نمایشنامهنویس و فعال سیاسی اتریشی-مجارستانی، به عنوان یکی از پدران صهیونیسم سیاسی مدرن شناخته میشود. در ابتدا، هرتزل معتقد بود که یهودیان باید به دنبال ادغام در فرهنگ اروپایی باشند. اما با گذشت زمان و تحت تأثیر رویدادهایی مانند ماجرای دریفوس در سال ۱۸۹۴، او به بیفایدگی تلاش برای ادغام و مبارزه با یهودستیزی پی برد.
در سال ۱۸۹۶، هرتزل جزوه معروف خود، «دولت یهود» (Der Judenstaat) را منتشر کرد که صهیونیسم را به عنوان یک جنبش سیاسی مدرن با هدف تأسیس یک میهن یهودی معرفی کرد. او در این اثر، یک دولت مستقل را راهحلی برای «مسئله یهود» پیشنهاد کرد و طرحی مفصل برای تأسیس آن ارائه داد. جالب توجه است که هرتزل در ابتدا اصراری بر تأسیس این دولت در سرزمین فلسطین نداشت و آرژانتین و شرق آفریقا را نیز به عنوان گزینههای احتمالی در نظر گرفته بود. با این حال، او بعدها حمایت خود را از ایده دولت یهودی در شرق آفریقا پس گرفت و تمرکز بر فلسطین افزایش یافت.
کنگره اول صهیونیسم (۱۸۹۷)
در سال ۱۸۹۷، هرتزل ریاست کنگره افتتاحیه سازمان صهیونیستی (که بعدها به سازمان جهانی صهیونیسم تبدیل شد) را در بازل سوئیس بر عهده گرفت. «برنامه بازل» که در این کنگره تصویب شد، هدف سازمان را «تأسیس یک خانه برای مردم یهود در فلسطین که به طور عمومی و قانونی تضمین شده باشد» تعیین کرد. این برنامه شامل ترویج مهاجرت کشاورزان، صنعتگران و بازرگانان یهودی به فلسطین، سازماندهی یهودیان در سراسر جهان و ترویج احساس و آگاهی ملی یهودی بود. هرتزل به عنوان رئیس این سازمان انتخاب شد و رهبری جهانی صهیونیسم را بر عهده گرفت. او فعالانه ایدههای خود را ترویج میداد و با رهبرانی مانند قیصر ویلهلم دوم آلمان و سلطان عبدالحمید دوم عثمانی دیدار کرد تا حمایت آنها را برای آرمان صهیونیستی جلب کند.
اهداف صهیونیستی
اساس صهیونیسم بر این باور استوار بود که یهودیان یک ملت هستند و حق اخلاقی و تاریخی برای خودمختاری در فلسطین دارند. این باور از تجربیات یهودیان اروپا نشأت میگرفت که به اعتقاد صهیونیستهای اولیه، خطر ذاتی وضعیت اقلیت بودن آنها را نشان میداد. هدف اصلی صهیونیسم، ایجاد اکثریت جمعیتی یهودی و تمرکز سرزمینی در فلسطین بود. سازمانهای صهیونیستی مهاجرت به فلسطین را تشویق میکردند و یهودستیزی به عنوان یک عامل «فشار» قوی برای این مهاجرت عمل میکرد. تا زمان شورش اعراب در سال ۱۹۳۶، اختلافات سیاسی بین گروههای مختلف صهیونیستی کاهش یافته بود و تقریباً همه گروههای صهیونیستی به دنبال یک دولت یهودی در فلسطین بودند.
اعلامیه بالفور: بستر، علل و پیامدها
بستر جنگ جهانی اول و وعدههای متناقض
شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، فلسطین را تحت اشغال نیروهای بریتانیایی قرار داد. در طول جنگ، قدرتهای بزرگ اروپایی تصمیماتی درباره آینده فلسطین گرفتند که اغلب بدون توجه به خواستههای ساکنان بومی بود. بریتانیا وعدههای متناقضی داده بود: از یک سو، در مکاتبات حسین-مکماهون (۱۹۱۵-۱۹۱۶)، به اعراب در ازای حمایتشان علیه عثمانی، وعده استقلال داده بود. از سوی دیگر، توافقنامه محرمانه سایکس-پیکو (۱۹۱۶) بین بریتانیا و فرانسه، تقسیم اراضی عربی عثمانی را به مناطق نفوذ اروپایی پیشبینی میکرد که فلسطین در نهایت تحت کنترل (قیمومیت) بریتانیا قرار میگرفت. این تعهدات متناقض، از همان ابتدا وضعیتی آشتیناپذیر را ایجاد کرد و بستر را برای درگیریهای آینده فراهم آورد.
تلاشهای لابیگری و انگیزههای بریتانیا
حییم وایزمن، شیمیدان و رهبر صهیونیست روسی-یهودی، نقش محوری در لابیگری برای اعلامیه بالفور ایفا کرد. او و همکاران صهیونیستش در لندن، نخستوزیر دیوید لوید جورج را تحت فشار قرار دادند تا سندی رسمی برای ادامه رشد حضور صهیونیستها در فلسطین صادر کند. صهیونیستها ترجیح میدادند که فلسطین تحت کنترل بریتانیا باشد تا بینالمللی یا تحت کنترل مشترک بریتانیا و فرانسه، زیرا این امر به آنها امکان میداد نفوذ بیشتری اعمال کنند و مهاجران یهودی را به زمینهای فلسطین پیوند دهند.
انگیزههای بریتانیا برای صدور اعلامیه بالفور چندوجهی بود. از دیدگاه استراتژیک، مقامات بریتانیایی امیدوار بودند که «دیدگاه مطلوب» نسبت به یک خانه ملی یهودی در فلسطین، حمایت یهودیان در ایالات متحده، آلمان و روسیه را جلب کند و در نتیجه تلاشهای جنگی را به سود متفقین تقویت کند. همچنین، فلسطین از نظر استراتژیک برای بریتانیا اهمیت داشت، از جمله کنترل کانال سوئز و دسترسی به نفت.
اعلامیه بالفور و پیامدهای آن
در ۲ نوامبر ۱۹۱۷، آرتور بالفور، وزیر امور خارجه بریتانیا، نامهای به لرد لیونل والتر روتشیلد نوشت که در آن «همدردی با آرمانهای صهیونیستی برای تأسیس یک خانه ملی برای مردم یهود در فلسطین» ابراز شد. این اعلامیه تصریح میکرد که «هیچ کاری نباید انجام شود که به حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیر یهودی موجود در فلسطین یا حقوق و وضعیت سیاسی یهودیان در هر کشور دیگری لطمه وارد کند».
بلافاصله پس از صدور اعلامیه، نیروهای بریتانیایی وارد فلسطین شدند و اورشلیم را در دسامبر ۱۹۱۷ تصرف کردند. اشغال کامل کشور تا اکتبر ۱۹۱۸ به پایان رسید و دولت نظامی برقرار شد. اعلامیه بالفور سپس در قیمومت بریتانیا بر فلسطین توسط جامعه ملل در سال ۱۹۲۲ گنجانده شد و به آن مشروعیت بینالمللی بخشید. این امر، با وجود اینکه قیمومت در اصل به عنوان مرحلهای از گذار به استقلال در نظر گرفته شده بود، اما در مورد فلسطین به دلیل تعهدات متناقض، به استقلال منجر نشد.
از همان ابتدا، جمعیت عرب فلسطین مخالفت خود را با سیاست بالفور به طرق مختلف، از جمله تظاهرات و درگیریهای خشونتآمیز در آوریل ۱۹۲۰ و مه ۱۹۲۱، ابراز کردند. کمیسیونهای تحقیقاتی متعددی (مانند کمیسیون کینگ-کرین در ۱۹۱۹ و کمیسیون پالیین در ۱۹۲۰) مخالفت گسترده اعراب با سیاست بالفور را تأیید کردند.
فعالیتهای صهیونیستی و سیاست بریتانیا (دوره بین دو جنگ)
آژانس یهود و مهاجرت
در سال ۱۹۲۹، آژانس یهود به عنوان بازوی اجرایی سازمان جهانی صهیونیستی تأسیس شد و توسط قیمومت بریتانیا به عنوان یک نهاد عمومی برای مشاوره و همکاری با اداره فلسطین در امور مربوط به تأسیس خانه ملی یهودی و منافع جمعیت یهودی به رسمیت شناخته شد. وظایف اصلی این آژانس شامل تسهیل مهاجرت یهودیان (علیا)، خرید زمین و توسعه اقتصاد و خدمات یهودی بود. آژانس یهود نقش اصلی را در روابط بین خانه ملی و یهودیان جهان از یک سو و قیمومت و سایر قدرتها از سوی دیگر ایفا کرد.
در طول دوره قیمومت، فلسطین شاهد موجهای متوالی مهاجرت یهودیان بود که به طور قابل توجهی جمعیت یهودی را افزایش داد. جمعیت یهودی از کمتر از ۱۰ درصد در سال ۱۹۱۷ به بیش از ۳۰ درصد در سال ۱۹۴۷ رسید که عمدتاً از مهاجران تشکیل شده بود.
تملک زمین و پیامدهای آن
خرید زمین توسط یهودیان، که عمدتاً توسط سازمانهایی مانند صندوق ملی یهود (JNF) و انجمن استعمار یهودی فلسطین (PICA) تسهیل میشد، ادامه یافت. این خریدها اغلب با اخراج مستأجران عرب همراه بود که به منبع اصلی نارضایتی و مقاومت اعراب تبدیل شد. تا آوریل ۱۹۴۵، خریداران یهودی مالکیت قانونی حدود ۵.۶۷ درصد از کل مساحت قیمومت را داشتند که تا پایان سال ۱۹۴۷ به ۶.۶ درصد افزایش یافت.
مقاومت اعراب و شورش بزرگ (۱۹۳۶-۱۹۳۹)
مخالفت اعراب با سیاست بالفور و مهاجرت یهودیان در طول دوره قیمومت گسترده بود. شورشهای اولیه در اورشلیم (آوریل ۱۹۲۰) و یافا (مه ۱۹۲۱) منجر به کشته شدن افراد از هر دو طرف شد.
شورش بزرگ اعراب در فلسطین (۱۹۳۶-۱۹۳۹) یک قیام ملیگرایانه گسترده علیه حکومت استعماری بریتانیا و شهرکسازی صهیونیستی بود. خواستههای اصلی این شورش شامل ممنوعیت مهاجرت یهودیان، ممنوعیت انتقال زمین اعراب به یهودیان و تشکیل یک دولت ملی بود. این شورش در دو مرحله اصلی رخ داد: یک اعتصاب عمومی (آوریل-نوامبر ۱۹۳۶) به رهبری کمیته عالی عرب، و سپس یک مقاومت مسلحانه به رهبری دهقانان.
سرکوب بریتانیا شدید بود؛ هزاران عرب کشته شدند، رهبران تبعید گشتند، کمیته عالی عرب منحل شد و شبهنظامیان صهیونیست (هاگانا) حمایت شدند. پیامد این شورش، بازنگری بریتانیا در سیاست خود و صدور «کتاب سفید ۱۹۳۹» بود.
کتاب سفید ۱۹۳۹
کتاب سفید ۱۹۳۹، که در پاسخ به شورش اعراب صادر شد، طرح تقسیم کمیسیون پیل را رد کرد و پیشنهاد تأسیس یک دولت مستقل در فلسطین ظرف ده سال را داد که در آن اعراب و یهودیان در حکومت شریک باشند. این سند مهاجرت یهودیان به فلسطین را به ۷۵,۰۰۰ نفر در طول پنج سال محدود کرد و پس از آن، مهاجرت بیشتر منوط به رضایت اعراب بود. همچنین، محدودیتهای شدیدی بر تملک زمین توسط یهودیان اعمال شد. گروههای صهیونیستی این سند را رد کردند و آن را خیانت به اعلامیه بالفور دانستند.
جنگ جهانی دوم، هولوکاست و رویکرد صهیونیستها
تأثیر هولوکاست و افزایش مهاجرت
جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵) و هولوکاست، تمایل یهودیان به داشتن یک سرزمین مادری را که در آن اقلیت آسیبپذیری نباشند، به شدت افزایش داد. در پی این نسلکشی، برای بسیاری از بازماندگان هولوکاست و دیگر یهودیان روشن شد که تنها آینده برای زندگی جمعی یهودیان، ایجاد یک میهن در سرزمین فلسطین است.41 حمایت از صهیونیسم در میان بازماندگان هولوکاست، رهبران بینالمللی و دیگران افزایش یافت.
با وجود محدودیتهای بریتانیا (کتاب سفید ۱۹۳۹)، مهاجرت یهودیان به فلسطین افزایش یافت، از جمله مهاجرت غیرقانونی (علیا بت). جمعیت یهودی در فلسطین، که عمدتاً از مهاجران تشکیل شده بود، از کمتر از ۱۰ درصد در سال ۱۹۱۷ به بیش از ۳۰ درصد در سال ۱۹۴۷ رسید.
تلاشهای صهیونیستی در طول جنگ جهانی دوم
آژانس یهود در طول جنگ جهانی دوم نقش فعالی در تلاش برای نجات یهودیان اروپا ایفا کرد. در ۲۲ نوامبر ۱۹۴۲، کمیته نجات آژانس یهود با هدف نجات یهودیان اروپا تحت اشغال نازیها در طول هولوکاست تأسیس شد. این کمیته به رهبری اسحاق گرونباوم، نمایندگانی از آژانس، شورای ملی یهود و احزاب مختلف صهیونیستی را شامل میشد که نشاندهنده وحدت در جامعه یهودی در سرزمین اسرائیل برای نجات یهودیان اروپا بود.
علاوه بر این، «توافقنامه هاآوارا» (Haavara Transfer Agreement) در تابستان ۱۹۳۳ بین دولت هیتلر و نمایندگان صهیونیست امضا شد. این توافقنامه، که هدف آن مبارزه آلمان با بیکاری و قیمتهای پایین کشاورزی و همچنین هدف حزب نازی برای وادار کردن یهودیان به ترک کشور بود، امکان مهاجرت تعداد زیادی از یهودیان را فراهم کرد و همچنین فلسطین و خاورمیانه را به روی صادرات آلمان گشود.
رویکرد پس از جنگ و شورش یهودیان
پس از جنگ جهانی دوم، جامعه یهودی (یشوو) مصمم بود که تمام محدودیتها بر مهاجرت یهودیان را بردارد و یک دولت یهودی تأسیس کند. در مقابل، اعراب مصمم بودند که مهاجرت یهودیان متوقف شود و فلسطین به عنوان یک دولت عربی به استقلال برسد. خشونت از هر دو طرف در طول و بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم ادامه یافت. شورش یهودیان نیز از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۸ ادامه داشت.
بریتانیا، در مواجهه با تعهدات آشتیناپذیر و خشونتهای فزاینده، «مسئله فلسطین» را در سال ۱۹۴۷ به سازمان ملل متحد ارجاع داد.
نتیجهگیری
اعلامیه بالفور، محصولی از پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی جنگ جهانی اول و تلاشهای دیپلماتیک صهیونیستها، نقطه عطفی در تاریخ فلسطین بود. این اعلامیه، که در قیمومت بریتانیا گنجانده شد، به آرمان صهیونیسم برای ایجاد یک خانه ملی یهودی مشروعیت بینالمللی بخشید. تئودور هرتزل، با دیدگاههای ملیگرایانه و تلاشهای سازمانیافتهاش، بستر فکری و سازمانی را برای این جنبش فراهم آورد. در طول دوره بین دو جنگ، آژانس یهود با تسهیل مهاجرت و تملک زمین، به تقویت حضور یهودیان در فلسطین کمک کرد، در حالی که مقاومت اعراب در برابر این سیاستها به شورشهای گستردهای منجر شد. جنگ جهانی دوم و هولوکاست، فوریت ایجاد یک دولت یهودی را تشدید کرد و فشار بینالمللی بر بریتانیا را افزایش داد. این عوامل در کنار هم، مسیر را برای پایان قیمومت و تأسیس کشور اسرائیل در سال ۱۹۴۸ هموار کردند.
