فهرست مطالب

در سالیان اخیر، یکی از مباحثی که در هنگام چالش‌های مرتبط با حجاب اجباری و پوشش زنان در ایران از تریبون‌های رسمی مطرح می‌شد، وجود حجاب در پوشش زن ایرانی در دوران باستان و پیش از اسلام است. این مدعاها از صداوسیما گرفته تا تریبون‌های نمازجمعه و حتی کتاب‌های درسی مطرح می‌شد و به عنوان یک فکت تاریخی بدان استناد می‌شد. در این جستار این موضوع و مبحث را مورد بررسی و پژوهش قرار دادیم تا صحت و سقم این مدعا را بررسی کرده و به این بهانه یک نقب تاریخی به نحوه پوشش زنان در ایران باستان و دگردیسی‌های آن بزنیم و این موضوع را مانند سایر مباحث تاریخانه مورد موشکافی قرار دهیم.

در این جستار ابتدا به سراغ بررسی منابع درباره نحوه پوشش زنان ایرانی در دوران پیش از اسلام، از زمان مادها گرفته تا حکومت‌های قدرتمند هخامنشی، اشکانی و ساسانی می‌رویم و سپس نحوه و تاریخچه شکل‌گیری این روایت، یعنی وجود حجاب در پوشش زنان ایرانی پیش از اسلام، را مورد کندوکاو قرار می‌دهیم.

 

 

دوره هخامنشیان (۵۵۰-۳۳۰ پیش از میلاد)

در امپراتوری وسیع و چندفرهنگی هخامنشی، پوشش زنان بازتابی از تنوع قومی و جایگاه اجتماعی آنان بود. برخلاف تصور رایج، پوشش زنان در این دوره یکپارچه و اجباری نبود.

  • پوشش زنان عادی و روستایی: زنان طبقات پایین‌تر و روستایی معمولاً پیراهن‌های ساده و بلند (تا زانو یا کمی پایین‌تر) به همراه یک شلوار گشاد می‌پوشیدند. این لباس‌ها کاربردی بوده و برای تسهیل در کار روزمره طراحی شده بودند. آنان اغلب سربندی برای جمع کردن موهای خود داشتند، اما پوشاندن کامل مو و صورت مرسوم نبود.
  • پوشش زنان اشرافی و درباری: زنان طبقات بالا و دربار از لباس‌های فاخرتر و پرچین‌تری استفاده می‌کردند. پیراهن‌های بلند تا مچ پا که از پارچه‌های گران‌قیمت تهیه می‌شد، به همراه ردایی بلند (شبیه به چادر اما بدون پوشش سر) که بر روی شانه‌ها انداخته می‌شد، متداول بود. این ردا بیشتر جنبه تزئینی و نشانگر جایگاه اجتماعی بود تا پوششی برای پنهان کردن بدن. بر روی الواح گلی تخت جمشید و مهرهای به جا مانده، زنانی با موهای آراسته و بدون پوشش صورت به تصویر کشیده شده‌اند.

نکته قابل توجه این است که در هیچ‌یک از آثار به جا مانده از دوره هخامنشی، از جمله نقوش برجسته، مهرها و الواح، تصویری از زن با پوشش کامل صورت (برقع یا روبنده) یا پوششی که تمام بدن و موی سر را به شکلی که امروزه “حجاب” نامیده می‌شود، بپوشاند، یافت نشده است. زنان در فضای عمومی حضور داشتند و حتی برخی از آنان در مناصب مدیریتی و اقتصادی فعالیت می‌کردند.

 

دوره اشکانیان (۲۴۷ پیش از میلاد – ۲۲۴ میلادی)

دوره اشکانی (پارتی) به دلیل تأثیرات فرهنگی هلنیستی (یونانی) و همچنین احیای سنت‌های ایرانی، دارای ویژگی‌های منحصربه‌فردی در پوشش است.

  • تأثیرات هلنیستی: در ابتدای این دوره، به‌ویژه در مناطق غربی امپراتوری، تأثیرات هنر و فرهنگ یونانی در پوشش زنان دیده می‌شود. لباس‌ها آزادتر و چین‌دارتر شدند و زنان اغلب موهای خود را به سبک یونانی می‌آراستند.
  • پوشش ایرانی: با گذشت زمان و تقویت عناصر فرهنگی ایرانی، نوعی پیراهن بلند و گشاد به همراه شلوار و در برخی موارد، یک شنل یا ردا رواج یافت. مجسمه‌های یافت شده در مناطقی مانند هاترا (الحضر در عراق امروزی) زنانی را با لباس‌های پرکار و زیورآلات فراوان نشان می‌دهد. در این مجسمه‌ها، زنان عموماً سربندی بر سر دارند که بخشی از موها را می‌پوشاند، اما صورت کاملاً باز است.
  • چادر اشکانی: در برخی منابع از نوعی “چادر” در این دوره یاد شده است. با این حال، شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که این پوشش بیشتر یک ردای تزئینی و اشرافی بوده که آزادانه بر روی لباس اصلی انداخته می‌شد و شباهتی به چادر امروزی که سر و تمام بدن را بپوشاند، نداشت. این پوشش نیز بیشتر مختص زنان طبقات بالا بود.

 

دوره ساسانیان (۲۲۴-۶۵۱ میلادی)

در دوره ساسانی، با تمرکز بر دین زرتشتی و ایجاد یک هویت ملی منسجم، پوشش زنان نیز شکل مشخص‌تری به خود گرفت و تمایز طبقاتی در آن بارزتر شد.

  • پوشش زنان اشرافی: زنان دربار ساسانی از پیراهن‌های تنگ و بلند با آستین‌های گشاد، کمربندهای مرصع و تاجی بر سر استفاده می‌کردند. موهای آنان به دقت آراسته و گاهی با تور یا نوارهای زینتی پوشانده می‌شد. در نقوش برجسته طاق بستان، ملکه آناهیتا با تاجی بر سر و موهایی آراسته و نمایان به تصویر کشیده شده است.
  • پوشش در فضای عمومی: شواهد نشان می‌دهد که زنان طبقات بالاتر در هنگام خروج از خانه از یک پوشش سراسری یا شنل استفاده می‌کردند. اما این پوشش نیز به معنای پوشاندن کامل صورت نبود. پروفسور “رومن گیرشمن”، باستان‌شناس فرانسوی، معتقد است که زنان ساسانی در محافل عمومی نوعی حجاب داشتند، اما منظور او بیشتر پوشاندن بخشی از موی سر و استفاده از یک روپوش بوده است، نه پوششی کامل شبیه به حجاب اسلامی.
  • نقش دین زرتشتی: در دین زرتشتی، پاکیزگی و آراستگی ظاهری اهمیت داشت و پوشاندن موی سر برای زنان در هنگام مراسم دینی و نیایش امری نیکو شمرده می‌شد. این پوشش به معنای احترام به مقدسات بود، نه جداسازی زن از جامعه یا پوشاندن او از نگاه مردان. این رویه هنوز هم در میان زنان زرتشتی در هنگام ورود به آتشکده رایج است.

راستی‌آزمایی ادعای وجود حجاب اسلامی در ایران پیش از اسلام

با بررسی شواهد تاریخی و باستان‌شناسی از سه دوره هخامنشی، اشکانی و ساسانی، می‌توان به این نتیجه رسید که حجاب به شکلی که مدنظر اسلام‌گرایان است (یعنی پوشش اجباری و کامل موی سر و بدن و گاهی صورت برای همه زنان در تمام فضاهای عمومی)، در ایران پیش از اسلام وجود نداشته است.

دلایل این نتیجه‌گیری به شرح زیر است:

  1. فقدان شواهد باستان‌شناسی: هیچ‌یک از هزاران نقش برجسته، مهر، مجسمه و اثر هنری به جا مانده، زنی را با پوشش کامل سر و صورت (روبنده) به تصویر نمی‌کشد. در اکثر موارد، زنان با موهای آراسته یا سربندهایی که بخشی از مو را می‌پوشاند، ظاهر شده‌اند.
  2. ماهیت پوشش: پوشش‌هایی مانند ردا یا چادر در دوره‌های باستان، عمدتاً نشانگر جایگاه اجتماعی و طبقاتی بوده و مختص اشراف‌زادگان بود، نه یک حکم دینی یا قانونی برای تمام زنان. این پوشش‌ها بیشتر جنبه تزئینی داشتند.
  3. فلسفه متفاوت: پوشاندن موی سر در دین زرتشتی، که آن هم بیشتر در هنگام عبادت توصیه می‌شد، ریشه در مفاهیم احترام و پاکیزگی آیینی داشت. این با فلسفه حجاب در اسلام که عمدتاً بر مفاهیمی چون کنترل نگاه مردان و جداسازی جنسیتی استوار است، تفاوت بنیادین دارد.
  4. عدم وجود قانون اجباری: هیچ سند تاریخی یا قانونی از ایران باستان در دست نیست که بر اجباری بودن یک نوع پوشش خاص برای تمام زنان دلالت کند. پوشش امری شخصی و وابسته به طبقه اجتماعی، منطقه جغرافیایی و سنت‌های محلی بود.

در نتیجه، اگرچه زنان ایرانی در طول تاریخ همواره از نوعی پوشش سر و بدن استفاده می‌کرده‌اند، اما برابر دانستن این پوشش‌های متنوع، طبقاتی و اختیاری با مفهوم “حجاب اسلامی” که دارای بار ایدئولوژیک، قانونی و اجباری مشخصی است، یک مغالطه تاریخی و برداشت غیردقیق از شواهد موجود است. پوشش در ایران باستان بخشی از فرهنگ و هویت اجتماعی بود، نه یک ابزار کنترل و جداسازی دینی-سیاسی به شکل امروزی.

 

ادعای وجود حجاب به سبک اسلامی در ایران باستان، یک گزاره تاریخی نیست، بلکه یک ساختار و روایت ایدئولوژیک است که در دوران معاصر و با اهداف مشخصی شکل گرفت و ترویج شد. این ادعا در دو مرحله اصلی مطرح و تقویت شد:

 

مرحله اول: شکل‌گیری نطفه‌های اولیه (دوران پهلوی)

این ادعا ریشه در واکنش‌های فکری و مذهبی به مدرنیزاسیون و سیاست‌های غرب‌گرایانه دوران پهلوی، به ویژه واقعه کشف حجاب در سال ۱۳۱۴ شمسی دارد.

  1. واکنش به کشف حجاب: اقدام رضاشاه در ممنوعیت چادر و روبنده، حجاب را از یک سنت اجتماعی-مذهبی به یک نماد مقاومت سیاسی تبدیل کرد. در این فضا، متفکران مذهبی برای دفاع از حجاب، نیازمند استدلال‌هایی بودند که فراتر از احکام صرفاً دینی باشد و بتواند با گفتمان ملی‌گرایی و باستان‌گرایی حکومت پهلوی رقابت کند.
  2. تلاش برای بومی‌سازی و اصالت‌بخشی: چهره‌های برجسته‌ای مانند آیت‌الله مرتضی مطهری در کتاب مشهور خود “مسئله حجاب”، نقشی کلیدی در این زمینه ایفا کردند. استدلال اصلی مطهری این بود که حجاب یک پدیده وارداتی از اعراب نیست، بلکه ریشه در تمدن‌های باستانی، از جمله ایران، دارد. او با استناد گزینشی به منابع تاریخی (مانند نوشته‌های ویل دورانت) و تفاسیر خاص از آثار باستانی، تلاش کرد تا ثابت کند که زنان ایرانی پیش از اسلام نیز دارای نوعی پوشیدگی و وقار بوده‌اند که می‌توان آن را ریشه حجاب اسلامی دانست.
    • هدف از این استدلال: این رویکرد دو هدف عمده را دنبال می‌کرد:
      • مقابله با اتهام بیگانه بودن حجاب: با “ایرانی” جلوه دادن حجاب، این اتهام که حجاب نماد فرهنگ عربی و تحمیلی است، خنثی می‌شد.
      • ارائه حجاب به عنوان نماد “اصالت فرهنگی”: در برابر آنچه “غرب‌زدگی” و “بی‌بندوباری” ناشی از مدرنیزاسیون پهلوی خوانده می‌شد، حجاب به عنوان نمادی از اصالت، نجابت و هویت ملی-مذهبی زن ایرانی معرفی شد.

در این دوره، این ادعا بیشتر در محافل روشنفکری دینی و حوزوی مطرح بود و هنوز به یک روایت رسمی و فراگیر تبدیل نشده بود.

 

مرحله دوم: ترویج و نهادینه‌سازی (جمهوری اسلامی)

پس از انقلاب ۱۳۵۷ و با استقرار جمهوری اسلامی، این ادعا از یک نظریه فکری به بخشی از ایدئولوژی رسمی حکومت تبدیل شد و با تمام ابزارهای موجود ترویج یافت.

  1. نیاز به مشروعیت‌بخشی به حجاب اجباری: حکومت جدید برای توجیه سیاست حجاب اجباری، نیازمند یک پشتوانه قوی فرهنگی و تاریخی بود. استناد صرف به احکام شرعی کافی نبود، به‌خصوص که با مقاومت‌هایی از سوی بخشی از جامعه مواجه شد. در اینجا، روایتی که حجاب را به تاریخ باستانی ایران پیوند می‌زد، به یک ابزار ایدئولوژیک کارآمد تبدیل شد.
  2. استفاده از ابزارهای حکومتی: جمهوری اسلامی این روایت را از طریق سازوکارهای زیر در جامعه ترویج و نهادینه کرد:
    • نظام آموزش و پرورش: این ادعا به شکلی گسترده وارد کتاب‌های درسی تاریخ، دین و زندگی و مطالعات اجتماعی شد. دانش‌آموزان از کودکی می‌آموختند که زنان ایرانی از دوران هخامنشیان و ساسانیان پوشیده بوده‌اند و اسلام این “سنت نیکوی ایرانی” را تکمیل و تایید کرده است.
    • رسانه‌های دولتی (صدا و سیما): ده‌ها برنامه، مستند، سریال تلویزیونی (به‌ویژه سریال‌های تاریخی) و میزگرد با هدف اثبات این ادعا تولید و پخش شد. در این آثار، زنان ایران باستان اغلب با پوششی اغراق‌شده و شبیه به تصورات امروزی از حجاب به تصویر کشیده می‌شدند که با شواهد باستان‌شناسی همخوانی ندارد.
    • تبلیغات رسمی و تریبون‌های عمومی: از طریق سخنرانی‌ها (به‌ویژه خطبه‌های نماز جمعه)، بیلبوردهای شهری و تبلیغات فرهنگی، این پیام به طور مداوم تکرار شد که حجاب ریشه در غیرت ملی و نجابت باستانی زن ایرانی دارد.
    • تفسیر گزینشی از تاریخ: حکومت با برجسته کردن موارد جزئی و خاص (مانند پوشش زنان اشرافی در برخی موقعیت‌ها یا توصیه‌های دین زرتشت به پوشاندن سر هنگام نیایش) و تعمیم آن به کل جامعه زنان در تمام دوران باستان، یک تصویر تحریف‌شده و غیرواقعی از تاریخ ساخت.

 

نتیجه‌گیری:

ادعای وجود حجاب در ایران باستان، محصول یک بازخوانی و بازنویسی ایدئولوژیک از تاریخ است. این روایت در ابتدا به عنوان یک استراتژی فکری برای مقابله با مدرنیزاسیون پهلوی و دفاع از “اصالت” حجاب شکل گرفت و پس از انقلاب، به ابزاری در دست حکومت برای مشروعیت‌بخشی به قانون حجاب اجباری و پیوند زدن آن با هویت ملی ایرانی تبدیل شد. این ادعا بیش از آنکه مبتنی بر شواهد دقیق و جامع تاریخی باشد، بر تفاسیر گزینشی و اهداف سیاسی-ایدئولوژیک استوار است.