فهرست مطالب

در این مقاله، اولین برگ از دفتری را می‌گشاییم که در موضوع بررسی یک جدال و کشمکش فکری معاصر نگاشته خواهد شد. در این مجموعه مطالب علت‌های خشم بخشی از جامعه ایرانی از روشنفکران عصر پهلوی را مورد بررسی قرار خواهیم داد. خشمی که بیشتر از جانب افرادی با یک گرایش خاص ابراز می‌شود و به پدیده‌ای دامنه‌دار بدل شده است. در اولین مقاله به سراغ سوژه جلال آل احمد می‌رویم و با مروری بر زندگی و گرایشات فکری و کارنامه زندگی‌اش، علت خشم هواداران پهلوی نسبت به او را بررسی می‌کنیم. آیا جلال آل احمد نسبت به خاندان پهلوی دروغ‌پردازی کرده است؟ آیا او درباره مرگ صمد بهرنگی و تختی شایعه‌سازی کرده است؟ علت خشم روشنفکران آن دوره نسبت به پهلوی چه بوده و آیا روش آنها اخلاقی، عقلانی و منطبق بر شناخت آگاهانه از وضعیت سیاسی ایران بوده است؟

توییتر؛ آوردگاه نبرد میان مخالفان و موافقان جناحی

یکی از کاربران هوادار پهلوی در یک توییت (پست در شبکه اجتماعی اکس)، مدعی شد جلال آل احمد به خاطر عقده‌های نوجوانی، به مخالف پهلوی بدل شد. او نوشت:

با خاطرات جلال آل احمد نویسنده و عضو سابق حزب توده، آشنا شوید: “تا پیش از حکومت رضا شاه پهلوی، پدرم یک زندگی اشرافی داشت، از صبح تا شب همه‌ی مردم از شهر و روستا با گوسفند و کبک، مرغ و خروس و قرقاول برای دیدن پدرم و دست‌بوسیِ او می‌آمدند؛ آخر پدر من یک آخوند بود و برای مردم دعا می‌نوشت و آنها را به عقد و صیغه‌ی همدیگر در می‌آورد… ولی زمانی که رضا شاه آمد و دستور داد باید ازدواج‌ها به صورت رسمی ثبت و ضبط گردد و همین‌طور طلاق‌ها و سندها و قول‌نامه‌های زمین، پدرم بیکار شد و تنها کارش شد همان مسجد رفتن و پیش نماز مسجد شدن و روضه خواندن، و دیگر خبری از مرغ و خروس و قرقاول و کبک و خیک‌های پنیر نبود! پس از آن ما شروع کردیم دروغ بستن به خاندان پهلوی” جلال آل‌احمد بعدها بدروغ شایع کرد که “فوت پهلوان تختی و صمد بهرنگی، قتلهایی بود که به دستور محمدرضا شاه انجام شد”.

مواضع هوش مصنوعی درباره این جدال ایرانی

البته این موضوع قابل توجهی نبود چرا که هواداران پهلوی به طور مستمر در شبکه‌های اجتماعی، برعلیه روشنفکران و نویسندگان آن دوران که اغلب چپگرا بوده‌اند مطالبی منتشر می‌کنند که بعضا حاوی سندسازی و ادعاهای جعلی نیز هست. اما چیزی که توجهم را جلب کرد کامنت یکی از کاربران بود که در ذیل توییت از هوش مصنوعی Grok درباره سندیت موضوع سوال کرد و در کمال شگفتی، این هوش مصنوعی این مدعیات را تایید کرد:

موضوع برایم جالب شد و تصمیم گرفتم این سوال را به طور مستقل از گروک بپرسم. Grok هوش مصنوعی اختصاصی شبکه اجتماعی اکس است که تحت مدیریت ایلان ماسک – مالک این شبکه اجتماعی – تولید شده است. پاسخ گروک این بود:

////////////

متن کامل پاسخ گروک:

بله، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد جلال آل‌احمد در برخی موارد شایعاتی را درباره رژیم پهلوی، از جمله قتل غلامرضا تختی توسط ساواک، ترویج کرده و بعدها صحت این شایعات مورد تردید قرار گرفته یا حتی خودش به نوعی به ساختگی بودن آن‌ها اشاره کرده است. با این حال، موضوع پیچیده‌تر از یک اعتراف صریح است و نیاز به بررسی دقیق‌تر دارد.

مورد غلامرضا تختی –

**ادعای قتل تختی توسط ساواک**:

پس از مرگ غلامرضا تختی در سال ۱۳۴۶، شایعاتی مبنی بر قتل او توسط ساواک به دلیل مواضع سیاسی‌اش علیه رژیم پهلوی در محافل روشنفکری و عمومی مطرح شد. جلال آل‌احمد، به‌عنوان یک روشنفکر برجسته و منتقد رژیم پهلوی، در ترویج این روایت نقش داشت. او در نوشته‌ها و محافل روشنفکری به این موضوع اشاره کرد و مرگ تختی را به‌عنوان نمادی از مظلومیت در برابر رژیم پهلوی برجسته ساخت.

**اظهارات بعدی**:

بر اساس برخی منابع، از جمله مصاحبه‌ای با بابک تختی (فرزند غلامرضا تختی) در سال ۱۳۹۷، ادعا شده که جلال آل‌احمد این شایعه را بدون مدارک محکم مطرح کرد. بابک تختی در این مصاحبه بیان کرد که مرگ پدرش خودکشی بوده و شایعه قتل توسط ساواک از سوی جلال آل‌احمد آغاز شده است. او همچنین به مصاحبه‌ای با مهدی ساعد، مدیر هتلی که تختی در آن درگذشت، اشاره کرد که این ادعا را رد می‌کند.

**روایت شمس آل‌احمد**:

شمس آل‌احمد، برادر جلال، در کتاب «از چشم برادر» به مورد مشابهی درباره صمد بهرنگی اشاره کرده و گفته که جلال به عمد شایعه قتل بهرنگی توسط ساواک را ساخته بود، چون «دلمان می‌خواست» این‌گونه باشد تا مرگ او بی‌معنا نشود. این اظهارات به‌طور غیرمستقیم نشان می‌دهد که جلال ممکن بود برای اهداف سیاسی یا احساسی، روایت‌هایی را بدون پشتوانه محکم ترویج کند.

مورد صمد بهرنگی –

**شایعه قتل بهرنگی**:

پس از مرگ صمد بهرنگی در سال ۱۳۴۷ در رود ارس، شایعاتی مبنی بر قتل او توسط ساواک مطرح شد. جلال آل‌احمد در این مورد نیز نقش داشت و این روایت را در محافل روشنفکری تقویت کرد.

**افشاگری ساعدی**:

غلامحسین ساعدی، نویسنده و روشنفکر هم‌عصر جلال، در سال ۱۳۶۳ (۱۶ سال پس از مرگ بهرنگی) اعلام کرد که شایعه قتل بهرنگی توسط ساواک دروغ بوده و این روایت را جلال آل‌احمد ساخته است. ساعدی تأکید کرد که مرگ بهرنگی تصادفی و ناشی از غرق شدن بود.

**اظهارات جلال**:

در برخی منابع ادعا شده که جلال بعدها به ساختگی بودن این شایعه اعتراف کرده و گفته که این داستان را ساخته تا مرگ بهرنگی «به هدر نرود» و به مبارزه علیه رژیم پهلوی کمک کند. این ادعا به‌ویژه در پستی در شبکه اجتماعی X توسط کاربری به نام @M_parsa1401 مطرح شده که به مقاله‌ای اشاره می‌کند، اما سند مستقیمی از متن جلال در این مورد ارائه نشده است.

تحلیل و نتیجه‌گیری –

**نقش جلال آل‌احمد**:

جلال آل‌احمد به‌عنوان یک روشنفکر سیاسی و منتقد سرسخت رژیم پهلوی، در مواردی شایعاتی را ترویج کرد که بعدها مشخص شد پایه محکمی نداشته‌اند. این اقدامات احتمالاً با انگیزه‌های سیاسی و برای تقویت روحیه مبارزه علیه رژیم انجام شده است. او به دلیل نفوذ ادبی و اجتماعی‌اش، توانایی زیادی در شکل‌دهی به افکار عمومی داشت.

**اعتراف صریح؟**

هیچ سند مستقیمی از جلال آل‌احمد وجود ندارد که در آن صراحتاً به دروغ بودن ادعاها درباره تختی یا بهرنگی اعتراف کرده باشد. با این حال، اظهارات شمس آل‌احمد و غلامحسین ساعدی، به همراه برخی منابع غیرمستقیم، نشان می‌دهد که او در مواردی روایت‌هایی را بدون مدرک کافی ترویج کرده و ممکن است بعدها به این موضوع اشاره کرده باشد.

**زمینه تاریخی**:

در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، فضای سیاسی ایران به شدت دوقطبی بود و روشنفکران مخالف رژیم، از جمله جلال، اغلب برای بسیج افکار عمومی به ابزارهای احساسی و روایی متوسل می‌شدند. این امر می‌تواند توضیح‌دهنده رفتار جلال در ترویج شایعات باشد.

**محدودیت منابع**:

بسیاری از ادعاها درباره «اعتراف» جلال به دروغ بودن شایعات، بر اساس روایت‌های غیرمستقیم (مانند گفته‌های ساعدی یا شمس) یا پست‌های شبکه‌های اجتماعی است که فاقد سند مشخص هستند. بنابراین، باید با احتیاط به این موضوع نگاه کرد.

نکته نهایی

جلال آل‌احمد به دلیل مواضع سیاسی و ادبی‌اش، شخصیتی بحث‌برانگیز است. در حالی که شواهدی وجود دارد که او شایعاتی مانند قتل تختی و بهرنگی را ترویج کرده، ادعای «اعتراف صریح» او به دروغ بودن این شایعات نیازمند اسناد محکم‌تری است. منابع موجود، از جمله اظهارات نزدیکان و هم‌عصران او، تا حدی این موضوع را تأیید می‌کنند، اما فقدان متن مستقیم از خود جلال، قضاوت قطعی را دشوار می‌کند. برای مطالعه بیشتر، می‌توانید به کتاب «از چشم برادر» شمس آل‌احمد یا مصاحبه‌های مربوط به بابک تختی مراجعه کنید.

////////////

 

تصمیم گرفتم این سوال را از سایر مدل‌های هوش مصنوعی نیز بپرسم. به سراغ Copilot رفتم، هوش مصنوعی مایکروسافت که همراه با ویندوز ارایه شده و بر اساس همکاری مایکروسافت با شرکت OpenAI می‌توان آن را هم‌ارز با چت جی پی تی در نظر گرفت. پاسخ این بات هوشمند کاملا متفاوت بود:

 

متن کامل پاسخ کوپایلوت

🕵️‍♂️ آیا جلال آل احمد شایعه قتل تختی توسط ساواک را ساخته است؟

برخی افراد مدعی‌اند که جلال آل احمد نخستین کسی بود که شایعه قتل تختی توسط ساواک را مطرح کرد. اما:

  • در مقاله‌ای از محمدحسین دانایی (خواهرزاده جلال آل احمد) آمده که این ادعا نادرست است و او صرفاً در مقاله‌ای با عنوان صمد و افسانه عوام، روایت‌های مختلف مردم درباره مرگ تختی را نقل کرده، نه اینکه خودش آن‌ها را ساخته باشد.
  • آل احمد در آن مقاله نوشته بود:
  • «یکی می‌گفت چیزخورش کرده‌اند… دیگری می‌گفت خفه‌اش کرده‌اند… دیگری می‌گفت به قصد کشت زده‌اند و بعد لاشه‌اش را به مهمانخانه کشیده‌اند… و از آن همه جماعت، هیچ‌کس حتی برای یک لحظه به احتمال خودکشی فکر نمی‌کرد!»
  • این نقل قول نشان می‌دهد که او صرفاً بازتاب‌دهنده فضای عمومی جامعه بوده، نه مروج شایعه‌ای خاص.

 

📚 درباره صمد بهرنگی چطور؟

در مورد مرگ صمد بهرنگی نیز:

  • جامعه روشنفکری، از جمله جلال آل احمد و غلامحسین ساعدی، ساواک را متهم به قتل صمد کردند، چون مرگ او در رودخانه ارس مشکوک به نظر می‌رسید.
  • با این حال، هیچ سند قطعی مبنی بر اینکه آل احمد شخصاً این شایعه را ساخته یا آگاهانه دروغ گفته باشد وجود ندارد. او بیشتر در فضای اعتراضی روشنفکری آن زمان، همدل با مظلومان و منتقد حکومت بود.

 

🧾 نتیجه‌گیری

ادعای اینکه جلال آل احمد «شایعه‌ساز» یا «دروغ‌پرداز» درباره قتل تختی یا صمد بهرنگی بوده، فاقد پشتوانه مستند و تاریخی است. او بیشتر نقش راوی فضای اجتماعی و سیاسی آن دوران را داشته، نه سازنده شایعات.

 

در خود chatgpt هم پاسخ مشابهی دریافت کردم که این مدعا را مردود می‌داند. آیا با توجه به این مغایرت‌ها در پاسخ‌های مدل‌های هوش مصنوعی، می‌توان گفت هوش مصنوعی و پاسخ‌هایش در این زمینه‌ها فاقد اعتبارند؟ بدیهی است که مدل‌های مختلف هوش مصنوعی توسط منالع مختلف و متفاوتی آموزش می‌بینند یا به اصطلاح Train می‌شوند. به نظر می‌رسد هوش مصنوعی Grok تا حدی تحت تاثیر محتوای منتشر شده در توییتر است و عجیب آن‌که گویا برخی از این محتویات را به عنوان مرجع نیز مورد استفاده قرار می‌دهد. اگر چنین فرضی را بپذیریم بنابراین باید اذعان کنیم پاسخ‌های Grok فاقد هرگونه اعتبار علمی بوده و قابل استناد نیستند.

در مطلب دیگری، موضع هوش مصنوعی درباره مساله فلسطین را مورد بررسی قرار دادیم. chatGPT در این زمینه خوب عمل کرد و برخلاف تصور، پاسخ‌هایی دقیق درباره این موضوع خساس ارایه داد. در این گونه موارد می‌بایست موضوع را از منابع دیگر نیز مورد بررسی قرار داد. در مطالب دیگر باز هم درباره اعتبار یا عدم اعتبار محتوای هوش مصنوعی در زمینه‌های حساس مثل تاریخ یا خبر صحبت می‌کنیم.

فعلا از پسزمینه هوش مصنوعی خارج می‌شویم و به موضوع مورد بحث برمی‌گردیم. در اینجا می‌خواهم به شکلی بی‌طرفانه، مواضع سیاسی جلال آل احمد را مورد بررسی قرار دهم و صحت و سقم ادعاهای مطرح شده را واکاوی کنم. در مجموعه مقالاتی که در ارتباط با موضوع روشنفکران و موضع هواداران و منتقدان پهلوی درباره آنها منتشر می‌کنیم، قصدمان ارایه یک تاریخ تحلیلی، ناجانبدارانه و مستند از مواضع روشنفکران و ترسیم فضای روشنفکری در زمان پهلوی تا امروز است. به ظن نگارنده، تا این جدال بر روی تاریخ گذشته وجود داشته باشد، مسیر رهایی از چنگ آن چیزهایی که گذشته و حال ما را ربوده و تسخیر کرده هموار نخواهد شد. تاریخ می‌بایست بدون جابنداری روایت شود، تحلیل شود و به واسطه آسیب‌شناسی مواضع، رویکردها و عملکردهای گذشته، راه برون‌رفت از چالش‌ها به معرض پرسش و داوری گذاشته شود.

 

زندگی و افکار جلال از خلال روایت‌ها

جلال آل احمد نیز مانند بسیاری از روشنفکران معاصر از زمان انحلال قاجار تا کنون، تحت تاثیر ایده‌های چپ‌گرایانه بوده است. اما چپگراییِ آل احمد اتفاقا نسبت به بسیاری از روشنفکران دیگر آن زمان، رویکردی معتدل‌تر داشت. او پس از آن که در جوانی، مانند سایر روشنفکران آن زمان جذب حزب توده شد اما به زودی بخاطر وابستگی بیش از حد حزب به شوروی از آن کناره گرفت. او در داستان کوتاه «دیدار در مسکو» ضمن ارایه روایتی سفرنامه‌ای از شوروی در دوران جنگ سرد، مشاهدات خود از جامعه‌ی شوروی را به تصویر می‌کشد و به نقد نظام کمونیستی می‌پردازد. او در این داستان، به تناقضات موجود در جامعه‌ی شوروی و تضاد بین آرمان‌های کمونیسم و واقعیت موجود اشاره می‌کند.

در ادامه نقبی به زندگی جلال می‌زنیم از طریق بازخوانی و واگویی روایت‌هایی درباره او و البته چند بند از نوشته‌های خودش که روزنه‌ای به شناخت او می‌گشاید. سپس در این میانه به موضوعات مناقشه‌برانگیز و جدل‌آفرین در پیرامون زندگی و افکار و کردار او می‌پردازیم.

جلال آل احمد در 11 آذر 1302 در خانواده‌ای مذهبی در محله سیدنصرالدین شهر تهران به دنیا آمد. وی پسرعموی سید محمود طالقانی بود؛ کسی که بعدها از چهره‌های اصلی انقلاب اسلامی در سال 57 شد. خانواده او اصالتاً اهل شهرستان طالقان و روستای اورازان بود.

دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی زندگی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال، سیداحمد طالقانی، به او اجازه درس خواندن در دبیرستان را نداد اما او تسلیم خواست پدر نشد و به درس خواندن ادامه داد. خود درباره این دوره از زندگی‌اش گفته است:

دارالفنون هم‌کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم.

روزها کارِ ساعت‌سازی، بعد سیم‌کشی برق، بعد چرم‌فروشی و از این قبیل و شب‌ها درس. با درآمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاه‌گداری سیم‌کشی‌های متفرقه. بردست «جواد»، یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوری‌ها دبیرستان تمام شد و کلمه «دیپلمه» آمد زیر برگه وجودم…

در سال‌های آخر دبیرستان بود که جلال آل احمد با اشخاصی همچون احمد کسروی و شریعت سنگلجی آشنا شد و همین مقدمه‌ای شد برای پیوستن وی به حزب توده و جریان چپ. پس از پایان دبیرستان، پدر او را نجف نزد برادر بزرگش سید محمدتقی فرستاد تا در آن‌جا به تحصیل در علوم دینی بپردازد؛ البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت اما در نجف ماندگار شد ولی پس از سه ماه به تهران بازگشت.

به سبب کشش او به جریان روشنفکری، پدرش او را از خانه بیرون کرد. این روگردانی دو دلیل عمده داشت: یکی پشت کردن به روحانیت و دیگری پیوستن به جریان توده ولی او هنوز گرایش مذهبی داشته‌است.

در سال 1322 وارد دانشسرای عالی تهران شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی فارغ‌التحصیل گشت. او تحصیل را در دوره دکترای ادبیات فارسی نیز ادامه داد اما در اواخر تحصیل از ادامه آن صرف نظر کردو به تدریس در هنرستان هنرهای زیبای پسران تهران پرداخت.

نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرد. او که تأثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم‌شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت.

البته چون اطلاعات او از زبان فرانسه گسترده نبود، پیوسته در کار ترجمه از دوستانی مانند علی‌اصغر خبره‌زاده، پرویز داریوش و منوچهر هزارخانی کمک می‌گرفت.

کـتاب«درّ یتیم خلیج؛ جزیره خارک» همزمان با بازگشت و درگیری دوباره‌ جلال‌ با‌ سیاست نوشته می‌شود. ازین سال است که جلال بـا مـعرفی ملکی به مظفر بقایی و تأسیس‌ حزب زحمتکشان ملت ایران در اردیبهشت 1330 به آن‌ها پیوست؛ اما پس از مدتی به هـمراهی خـلیل ملکی از این حزب نیز انشعاب کرده و حزب مستقلی با گرایش نیروی سوم تـأسیس می‌کنند. هـمراهی‌ جلال‌ با این حزب نیز دیری نـپایید، چـرا کـه از سال 1332 او مجددا از فعالیت‌های حزبی دست کشیده و بـه کـار معلمی، مترجمی و قوم‌نگاری می‌پردازد. دو مونوگرافی «اورازان»(1333) و «تات نشین‌های بلوک‌ زهرا‌» (1337) نمونه‌هایی ازقوم‌نگاری‌های او در این دوره اسـت. آغـاز این دوره برای جلال آغاز دورهـ‌ای جـدید در زندگی فـکری‌اش نـیز هـست، چرا که از‌ همین‌ دوران وی به زندگی اولیـه‌ی‌ خـودبازگشته‌ و به مذهب نزدیک می‌شود. حاصل این تحول فکری قصه بلند«نون و القـلم»اسـت که در آن کوشیده با بازگشت به سـنت، مسأله شهادت را‌ از‌ نو مـطرح سـازد»(آل‌احمد، 1374: 163-164).

هرچند مردم‌نگاری‌هایی با اصول دانشگاهی مردم‌شناسی در نوشته‌های ایرانی کم است اما در دوران جلال این شیوه‌ی‌ توجه به مردم و محیط‌های روستایی، به خلق آثاری غیرآکادمیک اما یگانه از زندگی ایرانیان منجر شد. «تات‌نشینان بلوک زهرا» (1337) از مهم‌ترین تک‌نگاری‌ها و گزارش‌های مردم‌نگاری آل احمد است. اولین اثر مردم‌نگارانه‌ی او «اورازان» (1333) نیز به فرهنگ و زبان تات‌ها پرداخته و سفرنامه‌ی «جزیره‌ی خارک در یتیم خلیج فارس» نیز از همین جنس مشاهدات است.

ازدواج با سیمین دانشور؛ طرد از جانب پدر و خانواده

در دوران دانشگاه، جلال آل احمد علاقه‌ای به سیمین دانشور پیدا کرده و قصد ازدواج با او را داشت. پدر آل احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آن‌ها پا نگذاشت.

با قضیه ملی‌شدن نفت و ظهور جبهه ملی و مصدق بود که جلال دوباره به سیاست روی آورد. وی عضو کمیته و گرداننده تبلیغات «نیروی سوم» شد که یکی از ارکان جبهه ملی بود. در 9 اسفند 1331، بعد از اطلاع از محاصره منزل مصدق با عده دیگری از «نیروی سومی‌ها» فوراً به آنجا رفت و در مقابل منزل مصدق به دفاع از او سخنرانی کرد.

اشرار قصد جان او را کردند و او زخمی شد. در اردیبهشت1322 به دلیل اختلاف با رهبران نیروی سوم از آن‌ها هم کناره گرفت. دو کار ترجمه وی، «بازگشت از شوروی» ژید و «دست‌های آلوده» سارتر مربوط به همین سال‌هاست.

پس از کودتای 28 مرداد که ضربه سنگینی بر پیکر آزادی‌خواهان و مبارزان با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی شد. در این سال‌ها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» به چاپ رساند.

وی در سال 1342 به‌اتفاق علی‌اکبر کنی‌پور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با سید روح‌الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی داشت، با وی آشنا شده بود و کتاب غرب زدگی توجه او را جلب کرد.

جلال و سید علی خامنه‌ای

جلال آل احمد از علاقه‌مندان به ایده کیبوتص (کمونیست دهقانی) بود. وی مقالاتی را درباره «سوسیالیزم دهقانی» برای نشریه‌ای به نام ایرانیان نوشت و همچنین در سال 1341 در سفری به اسرائیل با همسرش سیمین دانشور، با این پدیده از نزدیک آشنا شد.

این سفر معترضان فراوانی داشت که از آن جمله می‌توان به آیت الله سیدعلی خامنه‌ای رهبر کنونی انقلاب اسلامی اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود، اما به گفته خودش «بیشتر به برکت مقاله ولایت اسرائیل» با او آشنا شد و در تماسی تلفنی با آل احمد، نسبت به سفر و مقاله «مریدانه» به وی اعتراض کرد.

همچنین سیدعلی خامنه‌ای نگاه مثبتی به شخصیت و آثار وی دارد. وی گاه در سخنان خود به بیان خاطراتی که در ارتباط با آل احمد دارد، می‌پردازد و در برخی موارد نیز از وی نقل قول کرده‌است. به گفته آیت الله خامنه‌ای، ایشان در دوران جوانی یک بار برای دیدار با جلال آل احمد از مشهد به تهران آمده‌اند، اما به دلایلی این دیدار انجام نشد.

مرگ مشکوک جلال؛ مثل مرگ‌های مشکوک دیگر!

جلال آل احمد در 18 شهریور 1348 در 45 سالگی در اَسالِم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آل احمد، پیکر وی به‌سرعت تشییع و به خاک سپرده شد که باعث باوری درباره سربه‌نیست‌شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور، این شایعات را تکذیب کرده‌است،

جلال آل احمد وصیت کرده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند؛ ولی از آن‌جا که وصیت وی برابر شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها آرامگاهی در شأن او ایجاد شود و این کار هیچ‌گاه صورت نگرفت.

آرامگاه او در قسمت بالای شبستان مسجد فیروزآبادی در شهر ری واقع شده‌است. بر روی سنگ قبر کوچک و بدون نام او، تنها امضایش دیده می‌شود.

برادر او شمس آل احمد معتقد شد که ساواک او را به قتل رسانده و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کرد.

سیمین دانشور، همسر جلال، در کتاب غروب جلال علت مرگ جلال را زیاده‌روی در مصرف نوشابه الکلی ذکر می‌کند و علت پزشکی مرگ را هم آمبولی ریه در اثر افراط در مصرف مشروبات الکلی و سیگار اشنو نقل می‌کند و شایعات مربوط به دست داشتن ساواک در مرگ جلال را صریحاً رد می‌کند.

شایعاتی که جلال از مرگ تختی و صمد بهرنگی سر زبان‌ها انداخت

پس از مرگ صمد بهرنگی در 9 شهریور 1347 در اثر غرق شدن در رودخانه در ارسباران. جلال یادداشت صمد و افسانه عوام را نوشت و شایعه قتل او را در دهان‌ها انداخت.

سال‌ها پس از آن نوشت که در این باره افسانه ساخته بوده‌است؛ زیرا نمی‌خواسته مرگ صمد «به هدر» برود. جلال آل احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «… اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم… خب ساختیم دیگر.

آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه‌سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سر و دستش شکسته ماند و هدایت‌کننده نبود به آنچه مرحوم نویسنده‌اش می‌خواست بگوید…» حمزه فراهتی در کتاب خود اظهار می‌کند که «صمد بهرنگی شهید ساختگی شد» و مرگ او کار ساواک نبوده‌است.

در 17 دی 1346 غلامرضا تختی، در هتل اتلانتیس فوت کرد. بسرعت شایع شد که ساواک او را بقتل رسانده است و نشریه فکاهی توفیق نوشته بود تختی را خودکشی کردند. بعدها کسانی چون جمشید مشایخی و پسرش بابک تختی این شایعه را رد کردند. بابک تختی میگوید شایعه شهیدسازی تختی را اولین بار جلال آل‌احمد شروع کرده بود.

هواداران و منتقدان افکار و دیدگاه‌های جلال

غرب‌زدگی

هواداران آل احمد، از جمله روشنفکران مذهبی و ملی‌گرایان، معتقد بودند که او با طرح غرب‌زدگی، به درستی به نقد استعمار فرهنگی غرب و وابستگی رژیم پهلوی به قدرت‌های خارجی پرداخت. افرادی مانند علی شریعتی و گروه‌های مذهبی-انقلابی از این ایده استقبال کردند و آن را به‌عنوان مبنایی برای بسیج توده‌ها علیه رژیم پهلوی به کار گرفتند. آن‌ها استدلال می‌کردند که غرب‌زدگی، به‌ویژه در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی، ایران را به کشوری وابسته تبدیل کرده و استقلال ملی را تضعیف کرده است.

منتقدان، از جمله روشنفکران لیبرال و برخی مارکسیست‌ها، معتقد بودند که تحلیل آل احمد از غرب‌زدگی بیش از حد ساده‌انگارانه و احساسی است. آن‌ها استدلال می‌کردند که او به جای ارائه راه‌حل‌های عملی برای مواجهه با مدرنیته، به نفی کامل غرب و دستاوردهای آن پرداخته است. برای مثال، داریوش فروهر و برخی روشنفکران جبهه ملی معتقد بودند که آل احمد با تأکید بیش از حد بر هویت بومی، به نوعی بومی‌گرایی افراطی دامن زده که می‌تواند مانع پیشرفت علمی و اجتماعی ایران شود

بازگشت به خویشتن

هواداران آل احمد، از جمله روحانیون انقلابی مانند آیت‌الله طالقانی و روشنفکران مذهبی مانند شریعتی، این ایده را ستودند. آن‌ها معتقد بودند که بازگشت به خویشتن، راهی برای احیای عزت ملی و مقاومت در برابر استعمار فرهنگی است. این دیدگاه در شکل‌گیری گفتمان انقلاب ۵۷ نقش مهمی داشت، زیرا به بسیج توده‌ها و تقویت هویت اسلامی کمک کرد.

منتقدان، از جمله روشنفکران سکولار مانند احمد شاملو، معتقد بودند که ایده بازگشت به خویشتن می‌تواند به نوعی ارتجاع فرهنگی منجر شود. آن‌ها استدلال می‌کردند که تأکید بیش از حد بر سنت‌ها و رد دستاوردهای مدرن، ممکن است ایران را از پیشرفت‌های جهانی عقب نگه دارد. همچنین، برخی منتقدان مارکسیست، مانند احسان طبری، این ایده را به دلیل فقدان تحلیل طبقاتی و تمرکز صرف بر هویت فرهنگی، ناکافی می‌دانستند.

نقش جلال آل احمد در پیروزی انقلاب ۵۷

آل احمد در طول زندگی خود، به‌طور فعال علیه رژیم پهلوی مبارزه کرد. او از طریق نوشته‌هایش، سخنرانی‌ها و فعالیت‌های سیاسی، به نقد سیاست‌های محمدرضا شاه، به‌ویژه در زمینه مدرنیزاسیون، وابستگی به غرب و سرکوب مخالفان پرداخت. آل احمد از جبهه ملی حمایت می‌کرد و در دهه ۱۳۴۰ به کانون نویسندگان ایران پیوست که محلی برای گردهمایی نویسندگان و روشنفکران مخالف رژیم بود. او همچنین با روحانیون انقلابی مانند آیت‌الله طالقانی ارتباط داشت و از نهضت آزادی ایران حمایت می‌کرد. یکی از اقدامات مهم آل احمد، انتشار مقاله‌ها و کتاب‌هایی بود که به‌طور غیرمستقیم رژیم را به چالش می‌کشید. برای مثال، در «غرب‌زدگی»، او رژیم پهلوی را به‌عنوان عامل اصلی وابستگی ایران به غرب معرفی کرد. همچنین، در «در خدمت و خیانت روشنفکران»، او روشنفکران همسو با رژیم را به باد انتقاد گرفت و به نقش توده‌ها و روحانیون در مبارزه تأکید کرد.

اگرچه آل احمد در سال ۱۳۴۸ درگذشت و انقلاب ۵۷ را ندید، اما تأثیر فکری او بر این رویداد غیرقابل انکار است. مفاهیم غرب‌زدگی و بازگشت به خویشتن، به گفتمان اصلی انقلاب تبدیل شد و از سوی رهبران انقلاب، به‌ویژه آیت‌الله خمینی و روشنفکرانی مانند شریعتی، مورد استفاده قرار گرفت. این مفاهیم به بسیج توده‌ها علیه رژیم پهلوی و تقویت هویت اسلامی-ملی کمک کرد.

هواداران معتقدند که آل احمد با طرح ایده‌های خود، زمینه‌ساز فکری انقلاب شد. آن‌ها استدلال می‌کنند که او با نقد رژیم پهلوی و تأکید بر هویت بومی، به شکل‌گیری یک جنبش مردمی علیه استبداد و استعمار کمک کرد. گروه‌های انقلابی، از جمله سازمان مجاهدین خلق و فدائیان اسلام، از آثار او به‌عنوان منبعی الهام‌بخش استفاده کردند.

منتقدان، به‌ویژه روشنفکران سکولار، معتقدند که تأکید آل احمد بر نقش روحانیون و هویت مذهبی، به قدرت‌گیری یک نظام مذهبی پس از انقلاب منجر شد که بسیاری از آرمان‌های دموکراتیک را نادیده گرفت. آن‌ها استدلال می‌کنند که آل احمد با ساده‌سازی مسائل پیچیده اجتماعی و سیاسی، به‌طور غیرمستقیم به تقویت گفتمانی کمک کرد که پس از انقلاب به سرکوب روشنفکران و مخالفان انجامید.

قدمعلی سرامی پیرامون شخصیت و جایگاه جلال آل احمد این‌گونه بیان داشته‌است: «بعضی روشنفکران توقع دارند که جلال یک جامعه‌شناس یا یک مورخ یا یک اقتصاددان باشد و به همین دلیل هم بر آثار و آرای او خرده می‌گیرند و چه بسا بر او می‌تازند و تهمت‌ها می‌زنند، اما حقیقت این است که او یک نویسنده هنرمند است و حساب هنرمند و دانشمند در همه جای دنیا از هم جداست.

نمی‌خواهم بگویم کارهای جلال از نظر تاریخی و جامعه‌شناسی و فرهنگ‌پژوهی فاقد اعتبار و ارزش است، اما می‌خواهم بگویم جلال هرگز قصد نداشته‌است آثاری علمی در این زمینه‌ها به وجود بیاورد. می‌خواهم بگویم جلال نویسنده‌ای است با گرایش‌های مردمی – اجتماعی. او نه در صدد خلق تئوری‌های علمی نو بوده‌است و نه در اندیشه باطل ساختن اندیشه‌های پیش از خود. او نگرنده حساس و بصیر جامعه عصر خویش بوده‌است.»

صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران مردادماه سال 1394 در مراسم نقد یکی از آثار جلال ال احمد در زمینه دلیل جاودانگی وی گفت: غرب‌ستیزی او را در طول تاریخ کشور جاودانه کرده‌است. وی ابراز داشت که کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران جلال ادعانامه‌ای علیه غرب و علیه جریان روشنفکری است؛ زیرا روشنفکران متمایل به غرب هستند و غرب‌ستیز نیستند.

بخشی از نظرات جلال به قلم خودش

درباره غرب و حقوق زنان

از واجبات غرب‌زدگی یا مستلزمات آن، آزادی دادن به زنان است. ظاهراً احساس کرده بودیم که به قدرت کار این 50 درصد نیروی انسانی مملکت نیازمندیم که گفتیم آب‌وجارو کنند و راه‌بندها را بردارند تا قافله نسوان برسد! اما چه‌جور این کار را کردیم؟ آیا در تمام مسائل، حق زن و مرد یکسان است؟ ما فقط به این قناعت کردیم و درِ عده‌ای از مدارس را به رویشان باز کنیم. اما بعد؟ دیگر هیچ؛ همین بسشان است.

قضاوت که از زن برنمی‌آید، شهادت هم که نمی‌تواند بدهد، رأی و نمایندگی مجلس هم که مدت‌هاست مفتضح شده‌است و حتی مردها را در آن حقی نیست و اصلاً رأیی نیست. طلاق هم که بسته به رأی مرد است. را هم که چه خوب تفسیر می‌کنیم! پس درحقیقت چه کرده‌ایم؟ تنها به زن اجازه تظاهر در اجتماع را داده‌ایم؛ فقط تظاهر؛ یعنی خودنمایی؛ یعنی زن را که حافظ سنت و خانواده و نسل و خون است، به ولنگاری کشیده‌ایم؛ به کوچه آورده‌ایم؛ به خودنمایی و بی‌بندوباری واداشته‌ایم که سر و رو را صفا بدهد و هر روز ریخت یک مد تازه را به خود ببندد و ول بگردد.

آخر کاری، وظیفه‌ای، مسئولیتی در اجتماع، شخصیتی؟! ابداً! یعنی هنوز بسیار کمند زنانی از این نوع. تا ارزش خدمات اجتماعی زن و مرد و ارزش کارشان (یعنی مزدشان) یکسان نشود و تا زن همدوش مرد مسئولیت اداره گوشه‌ای از اجتماع (غیر از خانه که امری داخلی و مشترک میان زن و مرد است) را به‌عهده نگیرد و تا مساوات به‌معنی مادی و معنوی بین این دو مستقر نشود، ما در کار آزادی صوری زنان، سال‌های سال پس از این، هیچ هدفی و غرضی جز افزودن به خیلِ مصرف‌کنندگان پودر و ماتیک -محصول صنایع غرب- نداریم.

پس از مرگ صمد بهرنگی در 9 شهریور 1347 در اثر غرق شدن در رودخانه در ارسباران. جلال یادداشت صمد و افسانه عوام را نوشت و شایعه قتل او را در دهان‌ها انداخت.

سال‌ها پس از آن نوشت که در این باره افسانه ساخته بوده‌است؛ زیرا نمی‌خواسته مرگ صمد «به هدر» برود. جلال آل احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «… اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده.

اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم… خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه‌سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سر و دستش شکسته ماند و هدایت‌کننده نبود به آنچه مرحوم نویسنده‌اش می‌خواست بگوید…» حمزه فراهتی در کتاب خود اظهار می‌کند که «صمد بهرنگی شهید ساختگی شد» و مرگ او کار ساواک نبوده‌است.

درباره افکار سیاسی‌اش

جلال آل احمد در واکنش به این سوال که فاشیست نیستید؛ کمونیست هم نیستید پس چه هستید؛ گفت: اسم گذاری، یکی از آن مسائل مربوط به مسؤولیت است؛ مسؤولیت در قبال قضایا، وقتی نیما می گوید «هست شب»، دارد با یک اسمگذاری، یک واقعیت را خلاصه میکند. من هم در سرکار یک واقعیت را خلاصه میکنم تا شما را راحت تر درک کنم. این لیاقت را شاید دارم که شما را بشناسم.

اسم روتان بگذارم و تکلیف خودم را روشن کنم و پرت و پلا نگویم و مشوش نشوم. توهم اگر لیاقت داری، روی من اسم بگذار! بگو یک آدم شلوغ – یک آخوند – یک دیوانه، من که نمی توانم روی خودم اسم بگذارم. اسم من جلال است، فامیل ام هم آل احمد، این اسم را هم بابام روی ام گذاشته است.

دوست عزیز من! تو فکر میکنی که فعالیت، فقط یعنی وسط خیابان مُرده باد – زنده باد کشیدن؟ فعالیت این است که الان ما داریم میکنیم. این بزرگترین فعالیت فکری است که ما داریم میکنیم. من و شما اهل بیل زدن که نیستیم. ما مثلاً روشنفکریم دیگر. کارِ سرکار و کارِ من یکی، کار ساده روزمره زندگیمان است، بعد هم این کارهای اجتماعی.

این سرنوشت صاحب قلمی است که در این ولایت بخواهد شریف بماند و لباس عاریه مبارزه سیاسی را هم بپوشد. اما یک نردبان همیشه یک نردبان است و تو که آن را به سینه دیواری نهاده ای، می توانی پایش را بکشی و آنرا که سوار است به زمین بکوبی. و دست بر قضا این کار هم مختصری از این قلم برآمده است.

حزب توده

در قضیه حزب توده اشتباه اصلیتر همه ما و حتی خلیل ملکی این بود که گرچه هم اهل حکومت و هم مردم عادی عامی می دانستند که یک توده ای یعنی کسی که سیاست استالین پشت سرش ایستاده. ما مدام می کوشیدیم که این واقعیت افواهی ساده را تکذیب کنیم.

کوشش مدام ما این بود که بگوییم یک توده ای یعنی یک ایده آلیست پرجوش و خروش و یک کتاب خوانده مصلح و انقلابی و آن حزب ابزار کارش، و اگر روسیه شوروی از آن دفاعکی میکند به این علت است که ما در سوسیالیسم است و ستاد زحمتکشان و همدرد همه ملل استعمار زده.

بعد ما خود دیدیم که آن حزب ابزار کار بود و نوعی جهان بینی وارداتی دست دوم را تبلیغ می کرد و این ما بودیم که آب در هاون می کوفتیم. ما هرگز نمی خواستیم ابزار کار کسی یا دستگاهی باشیم و انشعاب برای ما از نو رسیدن به همین بدیهی اول بود که به صورت افواهی پدر و مادر و اهل محل و همکلاسی و بازاری – همه – می دانستند و به ریش ما می خندیدند و رسیدن به همین بدیهی اول چنان وحشت آور بود که حتی در انصراف نامه به آن اعتراف نکردیم.

نتیجه‌گیری؛ نقش جلال در وضعیت معاصر جامعه ایرانی

در ابتدای مطلب نظرات برخی از هواداران پهلوی را درباره جلال مرور کردیم. هواداران امروز پهلوی بخصوص نسل جوان‌تر، همان جمعیت به خشم آمده از وضع امروز است؛ سرگردان در چنبره‌ی ناامیدی و بی‌آیندگی، گرفتار سرنوشتی که خود در پدیدار شدنش نقشی نداشته‌اند اما یارای خلاص شدن از دست آن را نیز ندارند چرا که سنبه پرزور است. جالب آن که خشم این جماعت از جلال آل احمد کمتر از خشم‌شان از روشنفکرانی است که به نوعی تحت تاثیر او بوده‌اند مانند غلامحسین ساعدی. این دسته از منتقدان، بیشتر به روشنفکرانی خرده می‌گیرند که با افکار چپ‌گرایانه‌ی افراطی و انقلابی، ایران را در آستانه‌ی انقلاب قرار دادند و پس از انقلاب و مشاهده نتایج آسیب‌زای عملکردشان، همچنان در برابر رژیم گذشته به آرمانی انقلابی وفادار مانده‌اند.

اما جلال آل احمد که به نوعی مبدع و مروج ایده‌هایی بود که انقلاب اسلامی بر اساس آن پرورش یافت خود آن قدر زنده نماند تا ثمرات ایده‌هایش را به چشم ببیند. اغلب نویسندگان و هنرمندان آن روزگار، گرچه خالق آثار ارزشمندی در حوزه هنر و ادبیات بوده‌اند اما در افکار و گرایشات سیاسی، دچار خام‌اندیشی و آرمان‌گرایی افراطی بوده‌اند به طوری که نتوانستند اندیشه‌های بومی، ملی و واجد واقعگرایی اجتماعی تولید کنند.

جلال گرچه برخلاف بسیاری از روشنفکران آن دوره، متوجه انحرافات جریانات و احزاب چپ شد و فساد و تباهی حکومت‌های کمونیستی مانند شوروی را درک کرد و از افکار افراطی آنها فاصله گرفت اما گرفتار خطای دیگری شد. تصور او درباره نقش مذهب در مبارزات سیاسی و سردمداری روحانیت در به دست گرفتن مشعل انقلاب و دگرگونی تصویری به دور از واقعیت بود.

 

کتابشناسی جلال آل احمد

آثار برجسته:

عنوان اثر سال انتشار موضوع اصلی
غرب‌زدگی ۱۳۴۱ نقد فرهنگی و سیاسی
نون و القلم ۱۳۴۳ نقد روحانیت درگیر با استبداد
مدیر مدرسه ۱۳۳۷ فساد اداری و تربیتی
از رنجی که می‌بریم ۱۳۴۴ روایت انسان درگیر با اجتماع و سیاست

در نون و القلم، او به نقش حوزه‌های علمیه در مبارزه با استبداد اشاره می‌کند. در این اثر، تصویری دوگانه از روحانیت ارائه می‌شود؛ بخشی محافظه‌کار و بخشی مبارز و تحول‌طلب.

 

بخشی از منابع

باقری، زهرا، نگاهی به زندگی و آثار جلال آل احمد، نشریه آنلاین میدان آزادی

آل احمد،جلال (1371)؛غرب‌زدگی،چاپ چـهارم،تـهران:فـردوسی.
____،_____(1374). نون‌ و القلم‌،چاپ سوم،تهران:فردوسی.
_____،_____(1376). در‌ خدمت‌ و خیانت‌ روشنفکران‌،چاپ‌ سوم،تهران:فردوسی‌.
____،______(1386). جلال ال احمد (1302 – 1347 ش)، ضمیمه نامه فرهنگستان، شمارۀ 29، صص: 49-70.
بروجردی،مهرزاد(1377)؛ روشنفکران ایرانی و غرب‌،ترجمه‌ی‌ جمشید‌ شـیرازی،تـهران:فـرزان.
دهباشی، علی(1364). «یادنامه جلال آل احمد‌»جلد‌ اول، تهران:‌ پاسارگاد‌، چاپ اول.
_____،____(1366).« نامه‌های جلال آل‌احمد »، تهران: انتشارات پیک‌.
جعفری، مسعود(1383).«نـامه‌های‌ دانـشور به آل‌احمد در سفر آمریکای دانشور (1331-1332)»،تهران: نیلوفر.