فهرست مطالب

یهودیان جهان متحد شوید

این گزاره که «تاریخ را پیروزشدگان می‌نویسند» در بسیاری از بزنگاه‌های تاریخی در سراسر دنیا صدق می‌کند. حتی امروزه با وجود آزادی بیان در کشورهای دموکراتیک دنیا، بسیاری از حوادث تاریخی مورد جعل و وارونه‌سازی حقایق قرار می‌گیرند. جنگ جهانی دوم با پیروزی متفقین به پایان رسید. سال‌های درازی، از رسانه‌ها بگیر تا ادبیات، هنر و صنعت سینما از هیتلر یک هیولا ساختند و جنگ را از زاویه‌ای روایت کردند که در آن، تمام جنایت‌ها و تباهی‌ها متعلق به جناح هیتلر و ارتش نازی بود و کمتر آثاری به وجود آمدند که از جنایت‌های سوی دیگر جنگ روایت کنند.

پس از گذشت مدتی که در آن ذکر اسم و استفاده از نماد نازی جرم تلقی می‌شد، گروه‌هایی شکل گرفت که به تطهیر هیتلر می‌پرداختند و از او یک اسطوره می‌ساختند. آنها نیز به نوبه خود همه گناه را گردن کمونیست‌ها و یهودی‌ها می‌انداختند. در میان این گیرودار آن چیزی که قربانی نزاع‌های ایدئولوژیک و گرایشات فکری مختلف می‌شد «حقیقت» بود.

در میانه‌ی این جدال‌ها در کشورهای غربی، نویسندگان مستقلی نیز وجود دارند که فارغ از این اسطوره‌سازی‌ها و تعصبات، تاریخ را به شکل مستدل و مستند مورد بازنگری قرار دادند. آنها با بنیان نهادن شیوه‌ای از وقایع‌نگاری تحت عنوان «تاریخ تحلیلی»، موجب شدند که امکان گذر از رخدادهای گذشته پدیدار شود. متعصبان و افراطیون از هر دو جانب در هر جنگی، باعث می‌شوند که جنگ‌ها تا ابد تداوم بیابد چرا که هیچ کدام از آنها خطای خود را نمی‌پذیرند و خود را به شکل مطلق حق و دیگری را یکسره باطل می‌انگارند.

تاریخ تحلیلی و تحلیل بدون تعصب تاریخ، ابزاری است برای جلوگیری از تکرار فجایع تاریخی. چرا که اگر افراط و تعصب در نگاه به گذشته تداوم یابد، دامنه‌ی نزاع از دیروز به امروز کشیده خواهد شد. ما در کشور خود این نوع نزاع‌ها را تجریه کرده‌ایم که به تمثیل جنگ حیدری و نفمتی خوانده می‌شود. به عنوان مثال جدال میان شیعه و سنی، قرن‌ها در ایران قربانی گرفت. جدال و نزاعی که بر سر خلافت و جانشینی پیامبر اسلام رخ داد و حتی قرن‌ها پس از فروپاشی خلافت اسلامی و عدم موضوعیت ریشه‌های نزاع، این جدال ادامه یافت.

بنا به سنت ما در تاریخانه، موضوعی دیگر را به شکل تحلیلی مورد کنکاش قرار می‌دهیم. یکی از آن دست نزاع‌های دامنه‌داری که بیش از یک قرن است همچنان ادامه دارد. چنین پدیدارهایی در دل تاریخ – مانند موضوع فلسطین – که سرچشمه‌ی نزاع‌های خونین بوده‌اند بهترین سوژه برای جعل و تحریف، فلسفه‌بافی و اسطوره‌سرایی هستند. هر نیرویی در دلِ تاریخ می‌کوشد از این پدیدارها به نفع خود بهره‌مند شود و قدرت خویش را فزونی دهد.

به همین خاطر تاریخ معاصر فلسطین طوری مورد جعل و تحریف از هر دو جانب ماجرا قرار گرفته که بیرون کشیدن حقیقت از دل روایت‌ها به کار دشواری بدل شده و این جاست که تاریخ تحلیلی به کمک ما می‌آید تا بتوانیم روایتی قرین به واقعیت از آن ارایه دهیم. در ادامه روایتی را خواهید خواند که قابل استناد باشد.

یهودیان؛ قومی بحث‌برانگیز در دل تاریخ

«یهودستیزی» موضوعی است که سده‌های طولانی در تاریخ میان ملت‌های گوناگون و نخبه‌گان آنها وجود داشته و داستان‌های عجیب و غریبی درباره سیطره یهودیان بر جهان رواج داده است. از جمله داستان‌هایی که ترویج کرده‌اند و به موضوع ما مربوط است آن‌که اعتقاد دارند جامعه صهیونیستی در رخ دادن کشتار «هولوکاست» نقش داشته و هدفش از نسل‌کشی یهودیان، برانگیختن عواطف افکار عمومی جهانی برای یهودیان و تسهیل شکل‌گیری دولت ملی و کشور مستقل برای یهودیان بوده است.

اما این ادعا فارغ از عجیب و حیرت‌آور بودنش، با توجه به مستندات عجیب و حیرت‌آور دیگری که درباره بنیاد صهیونیزم موجود است می‌توانست حقیقت داشته باشد. گرچه بر اساس شواهد به نظر می‌رسد ادعایی باطل است. چرا که هیچ سند و مدرکی برای آن وجود ندارد و از طرف دیگر اتفاقا یکی از انتقاداتی که بسیاری از مخالفان صهیونیزم دارند این است که جامعه صهیونیستی پس از پایان جنگ جهانی دوم، توجه چندانی به موضوع هولوکاست نداشته و اتفاقا مانع پراکندن اخبار مربوط به کشتار یهودیان می‌شده است. چرا که گمان می‌کردند گستردن خبرهای مربوط به هولوکاست موجب توجه دولت‌ها و افکار عمومی جهان به این موضوع شده و موضوعی مثل تشکیل دولت ملی برای یهودیان در فلسطین به حاشیه می‌رود. موضوع دوم برای صهیونیست‌ها اهمیت بیشتری داشت.

بنابراین اگر صهیونیست‌ها در راه‌اندازی هولوکاست نقش داشته‌اند منطقی نیست که از ترویج اخبار مربوط به آن جلوگیری کنند. درباره موضوع هولوکاست البته روایت‌های حیرت‌انگیز دیگری وجود دارد که به نظر واقعیت دارند و به آنها خواهیم پرداخت. اشاره به این موضوع از این رو بود که یا ذکر یک نمونه درک کنیم چه افسانه‌سرایی‌هایی از جانب مخالفان هر دو گروه شکل گرفته و یافتن حقیقت تا چه اندازه دشوار است.

پس از جنگ جهانی دوم، با توجه به آن‌که سرزمین فلسطین تحت‌الحمایه و زیر سیطره انگلیس به عنوان یک کشور استعماری بود، وقت آن رسیده بود که به بیانیه بالفور عمل کنند. بیانیه بالفور در واقع نامه‌ای بود که از جانب لرد بالفور، وزیر خارجه وقت بریتانیا در سال ۱۹۱۷ و در بحبوحه جنگ جهانی اول، به رهبر جامعه صهیونیستی که عضو مجلس عوام بریتانیا نیز بود یعنی  لرد والتر روتشیلد نوشته شده بود و طی آن، قول ایجاد خانه ملی برای یهودیان در سرزمین فلسطین به او داده شده بود.

قیمومیت فلسطین بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول، به بریتانیا واگذار شده بود.

 

خاندان روتشیلد؛ جنگ افسانه و واقعیت

برای اینکه با دلایل و روند شکل‌گیری دولت اسرائیل آشنا شویم باید به قبل‌تر برگردیم جایی که یهودیان اروپا برای خرید زمین به سهرهای فلسطین رفتند و قالب جمعیتی آن مناطق را تغییر دادند و حتی به قبل‌تر از آن، رویای شکل‌گیری یک کشور برای یهودی‌ها که توسط تئودور هرتزل ارایه شد. اما اگر بخواهیم درک کنیم چطور این رویا توانست در فلسطین تحقق یابد (و نه کشورهایی مثل آرژانتین یا اوگاندا که توسط هرتزل پیشنهاد شده بود) باید به چند نام اشاره کنیم. کسانی مثل روتشیلد، بالفور و خود هرتسل. بیش از همه دو یهودی نقش عمده‌ای در تحقق رویای یهودیان داشتند. یکی به لحاظ فلسفی و سیاسی و دیگری از جنبه اقتصادی. روتشیلد و هرتسل دو فردی بودند که به کمک پول و سیاست توانستند زمینه تحقق این آرزوی دیرینه یهودیان را فراهم کنند و پس از آن حمایت قدرت‌های جهانی و قدرت نظامی و توسل به زور بود که باعث حصول نتیجه شد: تشکیل و اعلام استقلال کشور اسرائیل.

درباره خاندان روتشیلد افسانه‌های زیادی ساخته شده است. برخی معقدند جهان توسط خاندان روتشیلد کنترل می‌شود و آنها پشت پرده اقتصاد جهانی، بانک‌های مرکزی و حتی جنگ‌ها هستند. خاندان افسانه‌ای روتشیلد، یکی از ثروتمندترین خانواده‌های جهان در طول تاریخ هستند که به مدت چند قرن توانستند نام و شهرت خود را به عنوان یک خاندان پرقدرت حفظ کنند. اما برای اینکه نقش آنها در تشکیل اسرائیل و بخصوص عملکردشان در میان دو جنگ جهانی و میزان نفوذشان در نتایج و تبعات جنگ را بفهمیم باید منابع و مستندات زیادی را بررسی کنیم تا بتوانیم حقیقت را از دروغ و روایت‌های جعلی تفکیک کنیم. ما این کار را کردیم و نتیجه‌اش را در قالب این مقاله در اختیار شما قرار می‌دهیم.

در بخش اول از کتابلاگ تشکیل اسرائیل به سراغ این خانواده رفته و نقش آنها در قدرت گرفتن بنیاد صهیونیزم و استقلال اسرائیل را بررسی می‌کنیم.

روتشیلدها چگونه به حاکمان مادی زمین تبدیل شدند؟

در منابع ضدیهودی و در میان باورهای متعلق به یهودستیزی، نقش خاندان روتشیلد، ثروتمندان یهودی و صهیونیست‌ها در سازوکارهای جهان و قدرت‌های بزرگ بسیار پررنگ است. آنها اعتقاد دارند از خاورمیانه گرفته تا سنای آمریکا، همه امور سیاسی با نفوذ یهودی‌ها پیش می‌رود.

در میانه‌ی جنگ جهانی اول، تحرکات پشت‌پرده‌ای با محوریت بازیگران یهودی و صهیونیست‌ها نقش پررنگی در سمت‌وسو دادن به نتایج جنگ داشت. ماجرای انتصاب Louis D. Brandeis، یهودی اشکنازی به دیوان عالی آمریکا در سال 1916، تنها یک رویداد حقوقی نبود، بلکه گامی تأثیرگذار در تثبیت جایگاه صهیونیسم در سیاست خارجی ایالات متحده تلقی می‌شود. براندیس نه‌تنها به مقام قضایی رسید، بلکه رهبری کمیته اجرایی صهیونیست‌ها را نیز برعهده گرفت. این تعاملات از کانال خانواده روتشیلد نیز تقویت شدند؛ خانواده‌ای که بازیگری چندبعدی در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای داشت. در بحبوحه جنگ، آلمان‌ها، که موفقیت‌های نظامی نسبی به دست آورده بودند، با پیشنهاد آتش‌بس بدون غرامت به بریتانیا وارد مذاکرات شدند. یک نکته حساس تاریخی در این مقطع، نقشی بود که لابی صهیونیست‌ها در بر هم زدن این صلح ایفا کرد. آن‌ها با وعده ورود آمریکا به جنگ در کنار بریتانیا، انگلیسی‌ها را وسوسه کردند، مشروط بر آن‌که کنترل سرزمین فلسطین به روتشیلدها سپرده شود. این معامله بر جنبه‌های راهبردی و تجاری مسلط بود: کنترل بر منطقه‌ای کلیدی در خاورمیانه با اهداف اقتصادی بلندمدت.

روتشیلدها چگونه چنین قدرتی یافتند که می‌توانستند بدون آن‌که دارای یک مقام سیاسی در کشوری خاص باشند با بلندپایه‌ترین مقامات قدرت‌های جهانی لابی کنند. باید گفت این خانواده متنفذ، چنین قدرتی را در طول یک یا دو دهه به دست نیاوردند بلکه یکی دو قرن طول کشید تا آنها به چنین جایگاهی دست یابند. همه چیز با یک نام در قرن هجدهم آغاز شد.

در دل کوچه‌های تنگ و تاریک یهودیان فرانکفورت، جایی که خانه‌ها به‌جای شماره، پلاک‌های رنگی داشتند، کودکی در سال ۱۷۴۴ چشم به جهان گشود که نامش بعدها با قدرت مالی، سیاست جهانی و افسانه‌های بی‌پایان گره خورد: مایر آمشل روتشیلد. خانه‌ی خانواده‌اش پلاکی سرخ داشت، و همین شد نامی که نسل‌های بعدی با آن شناخته شدند—روتشیلد، یعنی «پلاک سرخ».

تولد در گتو، رؤیای فراتر از دیوارها

مایر در محله‌ای به دنیا آمد که یهودیان مجبور بودند در آن زندگی کنند؛ جایی دور از مسیحیان، با محدودیت‌های شدید اجتماعی. خانواده‌اش فقیر اما باهوش بودند. او ابتدا قرار بود خاخام شود، اما مرگ زودهنگام والدینش مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. در ۱۲ سالگی به هانوفر رفت و در یک بانک یهودی کارآموز شد، جایی که مفاهیم بانکداری، تجارت خارجی و ارزش سکه‌های قدیمی را آموخت.

در ۱۹ سالگی به فرانکفورت بازگشت و تجارت پدرش را ادامه داد: خرید و فروش سکه‌های کمیاب. این تجارت او را به دربار ویلهلم نهم، حکمران هسه-کاسل، رساند؛ مردی ثروتمند و عاشق سکه‌های نادر. مایر خیلی زود به «عامل دربار» تبدیل شد، لقبی که به بانکداران یهودی داده می‌شد که امور مالی اشراف را مدیریت می‌کردند.

پنج فرزند روتشیلد

پنج تیرکمان در مشت؛ آغاز امپراتوری مالی

مایر با گوتل اشناپر ازدواج کرد و صاحب ده فرزند شد؛ پنج دختر و پنج پسر. اما آنچه امپراتوری را ساخت، پنج پسرش بودند: آمشل، سالومون، ناتان، کالمان (کارل) و یاکوب (جیمز). او تصمیم گرفت هر یک را به یکی از مراکز مالی اروپا بفرستد: فرانکفورت، وین، لندن، ناپل و پاریس. این شبکه خانوادگی، با ارتباطات سریع، محرمانگی بالا و سرمایه‌گذاری‌های موازی، الگویی شد که بعدها بانکداران یهودی دیگر نیز از آن تقلید کردند.

شعار خانوادگی‌شان «وحدت، صداقت، صنعت» بود، و نشان‌شان یک مشت گره‌کرده با پنج تیرکما، اشاره‌ای به آیه‌ای از مزامیر داوود: «فرزندان جوان مانند تیرهایی در دست جنگجو هستند».

 ناتان در لندن؛ بازی با جنگ و بازار

در سال ۱۸۰۴، ناتان مایر روتشیلد به لندن رفت و شعبه‌ای از بانک خانوادگی را تأسیس کرد. او در جنگ‌های ناپلئونی، تقریباً به‌تنهایی هزینه ارتش بریتانیا را تأمین کرد. در سال ۱۸۱۵، با استفاده از شبکه پستی خانوادگی، خبر پیروزی بریتانیا در واترلو را یک روز زودتر از دولت دریافت کرد. او سهام دولتی را فروخت، بازار را به وحشت انداخت، و سپس همه سهام‌ها را در پایین‌ترین قیمت خرید. روز بعد، با انتشار خبر پیروزی، ارزش سهام بالا رفت و ناتان به ثروتی افسانه‌ای رسید.

این داستان، که در منابع مختلف آمده، هم تحسین‌برانگیز است و هم بحث‌برانگیز. برخی آن را نشانه نبوغ مالی می‌دانند، و برخی دیگر آن را نمونه‌ای از سوءاستفاده از اطلاعات محرمانه.

خانواده روتشیلد، با استفاده از شبکه‌ای خانوادگی، اطلاعات سریع، و سرمایه‌گذاری‌های هوشمند، توانستند در قرن نوزدهم به ثروتمندترین خانواده جهان تبدیل شوند. اما همین موفقیت، زمینه‌ساز افسانه‌ها و تئوری‌های توطئه شد. برخی آنان را «حاکمان پنهان جهان» می‌دانند، و برخی دیگر آنان را نماد نبوغ یهودی در اقتصاد مدرن.

قطارها، کانال‌ها، و طلای پنهان صنعتی‌شدن

در دهه‌های میانی قرن نوزدهم، اروپا در حال پوست‌اندازی بود. انقلاب صنعتی در انگلستان آغاز شده بود و قاره‌ی پیر تشنه‌ی شبکه‌های حمل‌ونقل، خطوط تلگراف و تأسیسات زیرساختی بود. درست در همین زمان، خاندان روتشیلد، مانند معماران مالی، وارد میدان شدند.

  • در بریتانیا، ناتان روتشیلد به تأمین مالی پروژه‌های راه‌آهن پرداخت. او سرمایه‌گذار خطوط ریلی میان لندن، منچستر و لیورپول بود.
  • در فرانسه، جیمز روتشیلد پروژه‌های راه‌آهن شرق و شمال را پشتیبانی کرد. بانک او، که امروز زیرمجموعه Rothschild & Co است، به قطب مالی فرانسه بدل شد.
  • اما شاید پروژه‌ای که نام آنان را تا ابد در تاریخ ثبت کرد، کانال سوئز بود. روتشیلدها با خرید اوراق قرضه و مشارکت در سرمایه‌گذاری، در ساخت این مسیر آبی حیاتی میان دریای مدیترانه و دریای سرخ نقش کلیدی داشتند.

در همین دوران بود که آنان وارد حوزه‌ی استخراج منابع نیز شدند. سرمایه‌گذاری در شرکت‌های معدنی مثل د بیرز (الماس) و ریو تینتو (فلزات)، آن‌ها را به غول‌های پنهان منابع طبیعی تبدیل کرد.

کاخ‌های اشرافی روتشیلدها

بانکدارانی در لباس اشراف

در ۱۸۲۲، امپراتور اتریش لقب بارونی را به شاخه‌ی وین خاندان روتشیلد اعطا کرد. در بریتانیا نیز ملکه ویکتوریا در دهه ۱۸۵۰ ناتان روتشیلد را به عنوان نخستین یهودی عضو مجلس لردها پذیرفت.

فرزندان آنان در قلعه‌هایی باشکوه زندگی می‌کردند، مانند قلعه چانتلی در فرانسه یا هال‌دال‌هاوس در اتریش. معماری این املاک نشان از شکوهی کلاسیک با چاشنی ثروت مدرن داشت.

در این دوران، خانواده سیاستی خاص را دنبال می‌کردند: ازدواج‌های درون‌خانوادگی برای حفظ ثروت و هویت مالی. عروس‌ها و دامادها اغلب از شاخه‌های دیگر روتشیلد انتخاب می‌شدند، تا «سرمایه از خانواده خارج نشود».

چهره‌ی پنهان قرن بیستم؛ از جنگ تا تجدید حیات

با آغاز قرن بیستم، خاندان روتشیلد همچنان قدرتمند بودند، اما شرایط جهانی تغییر کرده بود.

⚔️ جنگ جهانی اول

خانواده به جای انتخاب یک طرف، نقش تأمین مالی چندجانبه را ایفا کردند. آن‌ها به بریتانیا و فرانسه وام دادند، اما شعبه آلمانی‌شان به‌دلیل ضدیت با صهیونیسم و یهودی‌ستیزی در موقعیت دشواری قرار گرفت.

🕳️ جنگ جهانی دوم

در زمان ظهور نازی‌ها:

  • شعبه اتریش توسط رژیم نازی مصادره شد.
  • املاک و آثار هنری‌شان غارت شد.
  • برخی اعضای خانواده به ایالات متحده، بریتانیا یا سوییس مهاجرت کردند.

پس از جنگ، تلاش برای بازگردانی آثار هنری و املاک آغاز شد. برخی آثار به خانواده بازگردانده شد، اما بسیاری در موزه‌های دولتی باقی ماندند.

جایگاه امروز؛ بازسازی و تنوع

در قرن بیست‌ویکم، خاندان روتشیلد دیگر آن امپراتوری واحد گذشته نیست، اما شعبه‌های اصلی‌اش در فرانسه، بریتانیا، سوییس و ایالات متحده فعال‌اند.

  • Rothschild & Co امروز در زمینه بانکداری سرمایه‌گذاری، مدیریت دارایی، مشاوره مالی و شراب‌سازی فعال است.
  • شراب‌های خانواده، به‌ویژه در فرانسه، در جهان شهرتی خاص دارند؛ از جمله Château Lafite Rothschild.
  • اعضای خانواده هنوز در محافل سیاسی و اقتصادی جهانی حضور دارند؛ برای نمونه، امانوئل مکرون پیش از ریاست‌جمهوری در بانک روتشیلد مشغول به کار بود.

افسانه‌ها و تئوری‌های توطئه؛ سایه‌ای بر ثروت

هر جا ثروت و قدرت تجمع کند، افسانه‌ها آغاز می‌شوند. درباره روتشیلدها نیز، این قصه‌ها پایان‌ناپذیرند.

📌 ادعای کنترل جهان

برخی مدعی‌اند که آنان:

  • بانک مرکزی ایالات متحده (Federal Reserve) را کنترل می‌کنند.
  • جنگ‌های جهانی را به‌دلیل تجارت اسلحه مدیریت کردند.
  • دولت‌های بزرگ را از طریق بدهی به زانو درآوردند.

این تئوری‌ها اغلب به جمله‌ای منسوب به مایر آمشل روتشیلد اشاره دارند:
«اگر کنترل انتشار پول یک ملت را داشته باشم، اهمیتی ندارد چه کسی قوانینش را می‌نویسد.»
گرچه صحت این نقل قول مورد تردید است، اما بارها در کتاب‌های یهودستیزان تکرار شده.

📌 ارتباط با صهیونیسم

بارون ادموند روتشیلد، از حامیان اولیه مهاجرت یهودیان به فلسطین بود. نام او در نامه اعلامیه بالفور ذکر شده و بسیاری از مزارع یهودی در فلسطین با کمک مالی او شکل گرفت.

خاندان روتشیلد، از گتوهای تنگ فرانکفورت برخاستند و به تالارهای سلطنتی رسیدند. نه فقط با طلا، بلکه با فهم دقیق از اقتصاد، اطلاعات و انسان‌ها. آن‌ها جهان را بازتعریف نکردند، اما بی‌تردید بخشی از سازوکارش شدند.

آرتور جیمز بالفور

و نقش روتشیلدها در ایجاد کشور اسرائیل؛ واقعیت تاریخی یا تئوری‌های توطئه!؟

از اعلامیه بالفور تا تشکیل اسرائيل

برخی منابع، اعتقاد دارند یهودی‌های آلمان و در راس آنها خاندان روتشیلد به آلمان در جنگ جهانی اول خیانت کردند و اعلامیه بالفور را سند این خیانت می‌دانند که در انتها منجر به تشکیل دولت اسرائیل و آوارگی فلسطینیان شد. برای بررسی استنادات تاریخی و نحوه آمیختن واقعیت و دروغ در روایت‌های جعلی یکی از این گزارشات را با هم می‌خواهیم و ادعاهای مطرح شده در آن را به صورت جزء به جزء اعتبارسنجی می‌کنیم:

در ۱۲ دسامبر، آلمان در جنگ پیروز شد و حتی یک سرباز خارجی پا در خاک آن‌ها نگذاشت. پس به این ترتیب بدون دریافت هیچ‌گونه غرامتی به بریتانیا درخواست آتش‌بس داد. روتشیلدها از این بابت که مبادا بریتانیایی‌ها این پیشنهاد را بپذیرند، شدیداً نگران بودند؛ زیرا آن‌ها دلایلی برای آغاز این جنگ مدنظر داشتند. بنابراین در حالی که انگلیسی‌ها پیشنهاد آلمان را بررسی می‌کردند، نماینده روتشیلد، به نام لوئیس براندیس، یک هیئت صهیونیستی را از آمریکا به بریتانیا فرستاد تا به آن‌ها قول دهند که آمریکا نیز در کنار انگلیسی‌ها وارد جنگ خواهد شد؛ اما شرطی دارد که انگلیس اختیار سرزمین فلسطین را به روچیلدها بدهد.

لرد جیکوب روتشیلد

در این حین روتشیلدها می‌خواستند با استفاده از فلسطین از منافع تجاری هنگفتی که در شرق داشتند، محافظت کنند. آن‌ها همچنین خواستار تاسیس دولت و همچنین یک ارتش مستقل مختص به خود در آن منطقه بودند تا بتوانند از آن علیه هر دولتی که منافع‌شان را تهدید‌ می‌کند، استفاده نمایند.

در ادامه، انگلیسی‌ها با معامله فلسطین موافقت کردند و صهیونیست‌ها در لندن با همتایان آمریکایی خود تماس گرفتند و این موضوع را به آن‌ها اطلاع دادند. در این هنگام، ناگهان تمام روزنامه‌های مهم آمریکا که تا آن زمان طرفدار آلمان بودند، موضع مخالف گرفتند و جهت تغییر نظر عموم جامعه آمریکا، تبلیغاتی را علیه آلمان پخش کردند. برخی از این تبلیغات دروغین رسانه‌ای موارد از این قبیل بود: «سربازان آلمانی پرستاران صلیب سرخ را‌ می‌کشند» یا «سربازان آلمانی دست نوزادان را قطع‌ می‌کنند». جالب توجه است که وودرو ویلسون در آن سال مجدداً به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و شعار کمپین او هم این بود: «دوباره همان کسی را انتخاب کنید که پسران شما را از جنگ دور نگه می‌دارد».

سال ۱۹۱۷ و در نتیجه پیشنهاد صلح آلمان، ماشین جنگی روتشیلد در آمریکا، به شدت فعال شد و رفته‌رفته، به تبلیغات ضدآلمانی در رسانه‌های آمریکایی پرداخت. در نهایت این موضوع منجر به این شد که به دستور قاضی یهودی-آمریکایی دیوان عالی، لوئیس براندیس، رئیس جمهور ویلسون از قول خود به رأی‌دهندگان عدول کرده و در تاریخ ۶ آوریل ۱۹۱۷ وارد جنگ شود. روتشیلدها، در ازای وفای به عهدشان با انگلیس، در کشاندن آمریکا به جنگ، تصمیم‌ می‌گیرند که سندی کتبی از انگلیسی‌ها بگیرند تا بتوانند اثبات کنند که همچنان طرف معامله هستند و مطمئن شوند که طرف مقابل هم به وعده خود عمل‌ می‌کند. از این رو، وزیر خارجه بریتانیا، آرتور جیمز بالفور یهودی، نامه‌ای به آن‌ها می‌نویسد که معمولاً به عنوان «اعلامیه بالفور» شناخته‌ می‌شود:

وزارت خارجه، ۲ نوامبر ۱۹۱۷
«لرد روچیلد عزیز، من بسیار مفتخرم که از طرف دولت اعلی‌حضرت بیانیه زیر را مبنی بر همدردی با آرمان‌های صهیونیستی-یهودی که به هیئت وزیران هم تسلیم شده و مورد تأیید قرار گرفته است، را به شما ابلاغ کنم. نظر دولت اعلی‌حضرت در خصوص ایجاد یک میهن ملی برای یهودیان در فلسطین مثبت است و تمام تلاش خود را برای تسهیل دستیابی به این هدف به کار خواهد گرفت. همچنین بدیهی است که در این راستا‌ می‌بایست از انجام هرگونه اقدامی که به حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهودی ساکن در فلسطین یا حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در هر کشور دیگری لطمه وارد‌ می‌کند، اجتناب شود. از اینکه این اعلامیه را به اطلاع فدراسیون صهیونیستی هم‌ می‌رسانید، ممنونم. ارادتمند شما، آرتور جیمز بالفور.»

اعلامیه بالفور، سندی که تنها ۶۷ واژه داشت اما سرنوشت میلیون‌ها انسان را تغییر داد

در گزارش بالا، اطلاعات درست در کنار اطلاعات غلط قرار گرفته است. مثلا وزیر خارجه بریتانیا یعنی آرتور جیمز بالفور یهودی نبوده است اما در متن او را یک فرد یهودی اطلاق کرده.  در حالی که او یک سیاست‌مدار بریتانیایی از خانواده‌ای اسکاتلندی‌تبار بود و به کلیسای انگلیکان تعلق داشت. با اینکه نقش مهمی در صدور بیانیه بالفور داشت—که حمایت بریتانیا از تأسیس خانه‌ای ملی برای یهودیان در فلسطین را اعلام می‌کرد—اما خودش از نظر مذهبی مسیحی بود و هیچ‌گاه به آیین یهودیت تعلق نداشت. حالا به بررسی کامل سایر ادعاهای مطرح شده می‌پردازیم.

این روایت ترکیبی از واقعیت‌های تاریخی، تحلیل‌های سیاسی، و ادعاهای تأییدنشده است. بیایید کلیه اطلاعات ارایه شده در این گزارش را بررسی کنیم

وودرو ویلسون؛ رییس جمهور وقت آمریکا

آیا آلمان در دسامبر ۱۹۱۶ پیروز جنگ بود و پیشنهاد آتش‌بس داد؟

  • واقعیت جزئی: در دسامبر ۱۹۱۶، آلمان و متحدانش پیشنهاد صلحی به متفقین دادند، اما این پیشنهاد از موضع قدرت نبود. آلمان درگیر جنگ فرسایشی در دو جبهه بود و به دنبال راهی برای پایان دادن به جنگ بود.
  • ادعای نادرست: آلمان در آن زمان «پیروز» جنگ نبود. اگرچه خاک آلمان توسط نیروهای خارجی اشغال نشده بود، اما وضعیت اقتصادی و نظامی‌اش رو به وخامت بود.

آیا روتشیلدها نگران پذیرش صلح توسط بریتانیا بودند؟

  • ادعای تأییدنشده: هیچ سند تاریخی معتبر وجود ندارد که نشان دهد خانواده روتشیلد مستقیماً در تصمیم‌گیری‌های سیاسی بریتانیا درباره رد یا پذیرش صلح آلمان نقش داشته‌اند. این ادعا بیشتر در نظریه‌های توطئه مطرح شده است.

نقش لوئیس براندیس در اعزام هیئت صهیونیستی از آمریکا به بریتانیا؟

  • واقعیت جزئی: لوئیس براندیس، قاضی دیوان عالی آمریکا، از حامیان جنبش صهیونیسم بود و در سال ۱۹۱۴ رئیس کمیته اجرایی امور صهیونیستی شد.
  • ادعای تأییدنشده: هیچ سند رسمی وجود ندارد که نشان دهد براندیس هیئتی را به بریتانیا فرستاده باشد تا معامله‌ای درباره فلسطین انجام دهد یا قول ورود آمریکا به جنگ را بدهد.

آیا هدف صهیونیست‌ها از فلسطین، تأسیس دولت و ارتش مستقل برای منافع تجاری بود؟

  • واقعیت تاریخی: جنبش صهیونیسم از اواخر قرن ۱۹ به دنبال تأسیس «خانه ملی یهود» در فلسطین بود. برخی رهبران صهیونیست مانند حییم وایزمن و ادموند روتشیلد از این هدف حمایت می‌کردند.
  • ادعای اغراق‌آمیز: هدف رسمی اعلام‌شده تأسیس دولت مستقل و ارتش برای منافع تجاری نبود. این نوع تحلیل بیشتر در روایت‌های ضدصهیونیستی و توطئه‌محور دیده می‌شود.

آیا رسانه‌های آمریکا ناگهان موضع ضدآلمانی گرفتند؟

  • واقعیت جزئی: پس از غرق شدن کشتی لوزیتانیا توسط زیردریایی آلمانی در سال ۱۹۱۵ و انتشار تلگرام زیمرمن در ۱۹۱۷، رسانه‌های آمریکا به شدت ضدآلمان شدند.
  • ادعای نادرست: تغییر موضع رسانه‌ها به دلیل «دستور صهیونیست‌ها» یا «معامله فلسطین» نیست. دلایل ورود آمریکا به جنگ پیچیده‌تر و شامل منافع اقتصادی، امنیتی و فشار افکار عمومی بود.

آیا ویلسون با شعار ضدجنگ انتخاب شد و سپس وارد جنگ شد؟

  • واقعیت تاریخی: ویلسون در انتخابات ۱۹۱۶ با شعار «او ما را از جنگ دور نگه داشت» پیروز شد.
  • واقعیت تاریخی: در آوریل ۱۹۱۷، ویلسون به کنگره درخواست اعلام جنگ علیه آلمان داد، به دلیل تلگرام زیمرمن و حملات زیردریایی‌ها.
  • ادعای تأییدنشده: اینکه ویلسون به دستور براندیس یا روتشیلدها وارد جنگ شد، سندیت ندارد. این تحلیل در منابع توطئه‌محور دیده می‌شود.

آیا اعلامیه بالفور نتیجه معامله با صهیونیست‌ها برای ورود آمریکا به جنگ بود؟

  • واقعیت تاریخی: اعلامیه بالفور در ۲ نوامبر ۱۹۱۷ توسط وزیر خارجه بریتانیا، آرتور جیمز بالفور، خطاب به لرد روتشیلد صادر شد و حمایت بریتانیا از تأسیس خانه ملی یهود در فلسطین را اعلام کرد.
  • ادعای تأییدنشده: هیچ سند رسمی وجود ندارد که نشان دهد این اعلامیه نتیجه معامله‌ای برای ورود آمریکا به جنگ بوده است. انگیزه‌های بریتانیا شامل منافع استراتژیک در خاورمیانه، نفوذ در جهان یهودی، و رقابت با فرانسه بود.

جمع‌بندی اعتبار روایت

بخش روایت اعتبار تاریخی توضیح
پیشنهاد صلح آلمان ✅ جزئی آلمان پیشنهاد داد اما پیروز نبود
نقش روتشیلدها ❌ تأییدنشده فاقد سند معتبر
نقش براندیس ✅ جزئی فعال صهیونیسم بود، اما نه عامل دیپلماتیک
هدف صهیونیست‌ها ✅ جزئی خانه ملی یهود، نه ارتش مستقل تجاری
تغییر موضع رسانه‌ها ✅ جزئی دلایل امنیتی و سیاسی، نه توطئه
شعار ویلسون ✅ کامل ابتدا ضدجنگ، سپس ورود به جنگ
اعلامیه بالفور ✅ کامل سند رسمی، اما نه نتیجه معامله با آمریکا

 

در بخش بعدی به اعلامیه بالفور و نقش آن در تشکیل دولت اسرائیل خواهیم پرداخت. با توجه به نقش روتشیلدها در امضای این اعلامیه و گرفتن حمایت بریتانیا نسبت به تاسیس یک سرزمین ملی برای یهودیان، می‌توان گفت خاندان روتشیلد نقش مهمی در ایجاد کشور اسرائیل ایفا کردند. این خاندان متنفذ دارای لابی‌های قدرتمندی در ایالات متحده بوده‌اند و البته نمی‌توان به طور کلی نفوذشان بر رسانه‌ها را انکار کرد. اگرچه در میزان قدرت و نفوذ این خانواده ثروتمند از جانب گروه‌های ضدیهود اغراق صورت گرفته، اما نمی‌توان نقش آنها را در ارتقای جامعه صهیونیستی و حوادث بعدی انکار کرد.