فهرست مطالب

یک برنامه یوتیوبی چند وقتی است مورد توجه اقشار متنوعی از مردم قرار گرفته با نام دیالوگ. در این برنامه با دعوت از شهروندان عادی، کارشناسان و حتی مسئولان ار طیف‌های مختلف، تلاش می‌شود یک گفتگو درباره یک موضوع خاص میان افراد شکل بگیرد. این تلاش فارغ از این که چه کسانی پشت آن هستند امری ستودنی‌ست. دیالوگ؛ هم حلقه‌ی گمشده‌ی این روزها در میان جامعه ایرانی‌ست هم نیاز مبرم و ضروری برای گذر از شرایط فاجعه‌باری که بدان مبتلا هستیم.

برخی‌ها درباره برگزارکنندگان برنامه و یا شرکت‌کنندگان تردید روا داشتند و برخی نیز کلیت چنین رویکردی را زیر سوال بردند که اقدامی از جانب حاکمیت برای تلطیف فضا پس از جنگ ۱۲ روزه است. این که مردم به همه چیز با دیده تردید بنگرند و هیچ چیز را باور نکنند امری طبیعی است و نتیجه بیش از ۴۰ سال حکمرانی نابخردانه و قیم مآبانه است. چگونه این اتفاق افتاده؟ از زبان هانا آرنت بشنویم:

این دروغگویی مداوم از عناصر سازندة قدرت، برای این نیست که مردم دروغ را باور کنند، بلکه برای این است که مطمئن شوند دیگر هیچ‌کس هیچ‌چیز را باور نکند. مردمی که نتوانند راست و دروغ را تشخیص دهند، نمی‌توانند خوب و بد را از هم تشخیص دهند و چنین مردمی که از قدرت تفکر و قضاوت محرومند، بی آنکه بدانند یا بخواهند، کاملاً تابع حکومت دروغ هستند. با چنین مردمی، هر کاری که دلت بخواهد می‌توانی انجام دهی.

اما من، با این‌که خود به این بی‌اعتمادی و تردید همه‌جانبه مبتلا هستم این برنامه و این تلاش را دوست داشتم. هر چیزی که باب گفتگوی واقعی را باز کند برای من امری درخور است و البته دلایل دیگری هم در این مورد وجود دارد. گرچه ما نمونه‌ای حتی نزدیک به این دست گفتگوها را در تلویزیون ملی، ببخشید حکومتی صداوسیما نمی‌بینیم اما گهگاه برای نمایش گفتگو، فردی از جناج اصلاح‌طلب دعوت می‌شود که همان نمایش هم به حدی بنجل و باسمه‌ای درمی‌آید که توی ذوق می‌زند. مردم اکنون به راحتی تفاوت میان گفتگو و توهم گفتگو را درمی‌یابند.

در برنامه دیالوگ، گفتگو و بحث و جدل‌های تند رخ می‌دهد. این نشان حقیقی بودن نزاع است. جدای از این، سخنانی از زبان شرکت‌کنندگان که به عنوان شهروند در برنامه شرکت کرده‌اند می‌شنویم که از هیچ تریبون دولتی و خصوصی تا به حال نشنیده‌ایم. سخنانی از جنس سخنان مردم در پستوها، از خشم‌شان، از استیصال‌شان و بغض‌های‌شان.

در برنامه حجاب، یکی از خانم‌های شرکت‌کننده خطاب به نماینده مجلس و یکی از طراحان لایحه حجاب می‌گوید: شما هیچ وقت واکنشی به نارضایتی‌های ما نشان ندادید و ما واقعا خسته شدیم. نماینده مجلس به او هیچ توجهی نمی‌کند و حواسش به برگه‌های قانون کذایی خودش است. نمایی تمثیل‌گونه از وضعیتی که بدان دچاریم. این تصاویر واقعی است..

همین باعث می‌شود که این برنامه را به فال نیک بگیرم.

این برنامه از پلتفرم رسمی ارایه نشده و تنها در یوتیوب ارایه شده و خود برنامه نیز در هیچ‌کدام از اپلیکیشن‌های بومی اکانت ندارد و حتی در آپارات ارایه نشده. این یک نکته مثبت است. مردم آن قدر از حاکمیت فاصله گرفته‌اند که بسیاری از آنها حتی حالا که چاره‌ای برای‌شان نمانده حاضر نیستند از پیامرسان‌های بومی استفاده کنند. حاکمیت تمام حق انتخاب‌ها را از آنها ربوده و مجبورشان ساخته فقط به سراغ اپلیکیشن‌هایی که مراجع صلاح دیده‌اند بروند. مردم مقاومت می‌کنند چرا که این ایستادگی را تنها روزنه‌ی موجود برای اتکا به حقیقت وجودی خویش می‌دانند. یک وجود انسانی که خودش انتخاب می‌کند، خودش تصمیم می‌گیرد و خودش امتناع می‌کند. از این بگذریم.

ابتدا چند نکته درباره این برنامه می‌گویم و سپس به مباحث مطرح شده در باب حجاب نگاهی می‌اندازم.

۱- این مجموعه برنامه نشان می‌دهد چقدر جامعه‌ی ما از شناخت آداب گفتگو و ملزومات آن به دور است و عادت نداشتن به شنیدن و شنیده شدن تا چه حد موجب تنزل روحیه گفتگوگری در میان مردم شده است. هیچکس منتظر نمی‌ماند تا دیگری سخنش پایان یابد یا منعقد شود تا مخالفتش را ابراز کند گویا تصور می‌کند که ممکن است هرگز نوبت به او نرسد که حرفش را بزند. دلیل دیگر آن است که خشم درونی در برابر برخی سخنان که زندگی شخصی یک فرد را به تلاطم و مصیبت کشانده، موجب می‌شود – حالا که می‌تواند – اجازه ندهد این سخنان با آسایش خیال بر زبان رانده شود.

همهمه در می‌گیرد. صدا به صدا نمی‌رسد. یکی فریاد می‌کشد. دیگری بدون توجه سخنانش را ادامه می‌دهد. این وضعیت در یک گفتگوی حضوری جلوی دوربین‌ها رخ می‌دهد. پس آن‌چه در فضای مجازی می‌بینیم بازتابی از همین وضعیت است. جایی که هویت ناشناس، فضای نیمه‌خصوصی (مثلا در پای یک توییت که گذر افراد زیادی به آن نمی‌افتد) موجب می‌شود وحشیانه‌ترین واکنش‌ها را در گفتگوها شاهد باشیم. جایی که همه چیز از یک اختلاف نظر شروع می‌شود و به هتاکی به تمام خانواده و وابستگان طرفین می‌انجامد.

اما نکته مثبت آن است که تداوم این دست برنامه‌ها می‌تواند کمک کند فضای گفتگو میان مردم با تمام اختلاف‌ها شکل بگیرد و به تدریج به واسطه تجربه و آزمون و خطا، لوازم و آداب گفتگو شناخته شود و به محک تجربه گذاشته شود.

۲- جنبش مهسا و حوادث پس از آن نشان داد که پدیده‌ی پای در گل ماندن مرکبِ جامعه از کجا آب می‌خورد! چرا به این بن‌بست دچار شده‌ایم و در جا می‌زنیم! چرا مثل یک باتلاق، هر بار که به انگیزه‌ی رهایی خیز برداشتیم و تکاپو کردیم بیشتر و بیشتر فرو رفته‌ایم!؟ عدم وجود فرهنگ گفتگو و تعامل و پذیرش وجود صداهای مخالف و فکرهای گونه‌گون. عادت کردیم هر کس را که در شکل مخالفت یا ابراز آن، با ما مخالف است با هزار برچسب برانیم. «آن که مثل ما مخالف نیست اصلا مخالف نیست و از خودشان است».

نتوانستیم کنار هم بنشینیم، با هم ادامه دهیم، حرف بزنیم و به یک اتحاد برای رهایی دست یابیم. در این برنامه یکی از مشاوران و نویسندگان قانون حجاب و عفاف به نام اقبالی، معتقد بود هر کس به زعم او متجاوز و بدخواه و فتنه‌گر است شعارش «زن، زندگی، آزادی» است. طرفداران افراطی پهلوی و گروه موسوم به «سلطنت طلب» نیر بر همین عقیده‌اند. موضوع مخالف‌نمایی نیست. مهم آن است که چگونه عمل کنیم. وقتی از همه نظر شبیه همان کسانی باشیم که بدانها نقد داریم تفاوت در کجاست؟ شوربختانه بسیاری از ما در گفتار و کردار و عقاید شبیه کسانی شده‌ایم که با آنها مخالفیم.

 

چند نکته در این برنامه از جانب شرکت‌کنندگان ارایه شده که پاسخی درخور و توجهی شایسته نیافت. در این یادداشت به آنها اشاراتی می‌کنم و در مجالی دیگر به مبحث حجاب از منظر تاریخی و تاریخانه‌ای Historical (تحلیل و تفسیر ناظر به تاریخ) خواهم پرداخت.

یک مورد عجیب در این برنامه از جانب وکیل مجلس بانکی‌پور مورد تشریح قرار گرفت که عمق نابخردانگی در حاکمیت را بر مغزهای ما می‌کوبد.

او اشاره می‌کند به پدیده‌ای که در کشور پس از اعتراضات سال ۱۴۰۱ به وجود آمد و طی آن بانوان محجبه مورد بی‌حرمتی و تعرض از جانب مخالفان حجاب اجباری قرار گرفتند. حال چرا به این موضوع اشاره می‌کند. در پاسخ به سوالی که درباره یکی از بندهای لایحه حجاب پرسیده شد.

طبق مفاد این بند کسی اگر به بانوان محجبه تعرض کند، توسط ضابطان عام و خاص قوه قضائیه بازداشت و به حداکثر مجازات مندرج در ماده )٦١٩( کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی محکوم می شود. چالشی که مطرح شد این بود که تعرض به زنان غیرمحجبه مشمول چنین حکمی نیست و فرد غیرمحجبه در صورت رخ دادن تعرض می‌بایست مراحل قانونی جهت شکایت را طی کند و این به منزله اعطای یک رانت قانونی به زنان مجچبه توسط این لایحه است.

حال اگر این بند به دلیل پدیده‌ای که بانکی‌پور اشاره می‌کند پس از سال ۱۴۰۱ رخ داده در این قانون قرار گرفته، آیا علل به وجود آمدن آن پدیده مورد بررسی قرار گرفته است؟

چنین پدیده‌ای نه تنها پیش از این تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، حتی در زمان حکومت گذشته مسبوق به سابقه نبوده است. در گذشته زنان با حجاب و بی‌حجاب بدون هیچ چالش و اصطکاکی به لحاظ عقیدتی در کنار یکدیگر همزیستی داشتند اما برخوردهای قهری، یک‌سویه و خشونت‌آمیز با زنان مخالف حجاب و تحقیر سازمان‌یافته‌ی آنها توسط ضابطان از قبیل گشت ارشاد، نیروی انتظامی و همچنین رسانه‌های حکومتی از قبیل صداوسیما موجب بروز یک خشم عظیم اجتماعی در درون آنها شد.

پیش از وقوع حادثه ناگوار مرگ مهسا امینی، نگارنده شاهد روایت‌های مکرر و پرشمار دختران و زنان در شبکه‌های اجتماعی مختلف از نحوه برخوردهای خشونت‌بار و تحقیرآمیز گشت ارشاد با آنها بوده به طوری که توجهم به موضوع جلب شده و درصدد برآمدم پژوهشی شخصی در این باره انجام دهم که میسر نشد. اما چیزی که در این روایت‌ها مشهود بود تجربه اقشار متنوع و گوناگونی از زنان بود که در معرض چنین آسیبی قرار گرفتند. از جمله خانم دکتری که از اتومبیل خود برای خرید پیاده شده و سپس توسط گشت ارشاد بازداشت شد تا یک مدیر کسب و کار، دانشجو، دانش آموز، ایرانیانی که تبعه کشور خارجی بودند و برای سفری چند روزه به ایران آمده بودند و بسیاری از زنان تحصیلکرده یا حتی دختران کم سال.

آن چه توجه هر ناظر بی‌طرفی را در این انبوه روایت‌ها به خود جلب می‌کرد تلنبار شدن خشم و سرخوردگی شدید از برخوردهای زننده و توهین‌آمیز ظابطان گشت ارشاد در این دختران بود که این پدیده‌ی روزمره در آنها احساس ترس و ناامنی ایجاد کرده و گاه آنها را از مسیر زندگی عادی خارج کرده بود.

در این برخوردها، زنانی که جزو ماموران گشت ارشاد به شمار می‌رفتند و جزو زنان مججبه با آن تعریف و شمایل مشخص بودند به نمادی از این برخوردهای خشونت‌بار بدل شدند. این زنان مورد خشم جامعه عظیم زنانی قرار گرفتند که به خاطر حجاب‌شان مورد خشونت، تعرض و تحقیر قرار گرفته بودند و در کنار آنها سایر زنان محجبه، حتی آن‌هایی که اتفاقا با حجاب اجباری موافق نبودند نیز با آنها همسان‌انگاری شدند. بدین ترتیب میان دو گروه از زنان تعارضی ایجاد شد که تا پیش از این وجود نداشت. بسیاری از دختران از زمان مدرسه تا بزرگ‌سالی دارای چنین تجربه‌ای بودند که باحجاب و بی‌حجاب و بدحجاب بدون هیچ مشکلی با هم رفاقت می‌کردند. اما برخوردهای گشت ارشاد موجب به وجود آمدن این دوقطبی آشکار در میان زنان شد.

این همسان‌انگاری میان تمام زنان دارای حجاب و معتقد به حجاب با ماموران گشت ارشاد موجب شد زنان محجبه مورد خشم و تعرض از جانب برخی از هم‌جنسان خود قرار بگیرند. مثل حکومت‌های آپارتاید یا نازی‌های آلمان که بخشی از شهروندان را به خاطر رنگ پوست یا مذهب مورد تبعیض قرار می‌دادند و خشم افرادی که مورد تبعیض واقع شده بودند، بدون تمایز شامل حال کسانی می‌شد که مورد تبعیض نبودند یا به این تبعیض اعتراضی نداشتند.

حال با توجه به چنین پیش‌زمینه‌ای که البته بسیاری از ناظران و کارشناسان آگاه و دلسوز نسبت به آن هشدار داده و انفجار حاصل از این خشم را رخدادی قریب‌الوقوع پیش‌بینی کرده بودند، که اتفاقا پس از مرگ مهسا امینی به وقوع پیوست، این وکیل مجلس، قانونی وضع کرده که قرار است شرایط را برای زنان بسیار دشوارتر از پیش کند (که فعلا موضوع ما نیست) و در این قانون بندی گنجانده که مجددا یک رانت برای زنان محجبه ایجاد می‌کند.

یعنی نویسندگان این قانون، برای برخورد با پدیده‌ای که به دلیل ایجاد تبعیض میان زنان باحجاب و بی‌حجاب، و برخورد قهرآمیز با گروه دوم به بهانه احترام و پذیرش گروه اول، رخ داده بود، قانونی نوشتند که مجددا با ایجاد رانت برای زنان محجبه، به این تعارض و دوقطبی دامن بزنند. بدیهی است که این قانون نه تنها به رفع این دوقطبی نخواهد انجامید که اتفاقا به تبلور خشم بیشتری منجر خواهد شد. یعنی خشم از زنان محجبه با این قانون و به ویژه بند مزبور، به شدت افزایش خواهد یافت و نه تنها ابزاری برای کاهش تعرضات به زنان محجبه نیست بلکه نفت به آتش خشم زنان خواهد ریخت. نویسندگان قانون تصور کردند که با سایر بندهای موجود در قانون که بگیر و ببند و جریمه و حبس به اندازه کافی جهت تنبیه و مجازات در نظر گرفته شده، به عواملی بازدارند از وقوع مجدد چنین برخوردهایی بدل خواهد شد. در حالی که بسیاری با ذکر یک مقال اعتقاد دارند اگر مجازات اعدام مانع وقوع قتل شد این قانون هم جواب خواهد داد.

نکته دیگری که به همین اندازه عجیب است آن که بانکی‌پور در جای دیگری برای ذکر دلایل قرار دادن بندهای دیگر به این قانون، بارها از مسیح علینژاد نام می‌برد. تا جایی که اشاره می‌کند مسیح علینزاد، زنان را تحریک به برهنگی کرده و از آنها خواسته برهنه در انظار ظاهر شوند. آن‌جایی که او بارها، یکی از علل نوشتن این قانون را به جهت جلوگیری از رخ دادن چنین پدیده‌هایی ذکر می‌کند، احتمالا برای هر وجدان بیداری تاسف‌بار است. چگونه ممکن است نمایندگان مجلس به خاطر اقدامات فردی در آن سوی دنیا، بنشینند و کرسی‌های مجلس و هزینه‌های هنگفتِ آن را ماه‌ها صرف تدوین قانونی کنند که قرار است با او مقابله کند!؟

این موضوع اتفاقا از جانب بانوان حاضر در جلسه بارها ذکر می‌شود که افرادی مثل بانکی‌پور خیلی بیشتز از این خانم‌ها در جریان اقوال و اعمال فردی مثل مسیح علینژاد هستند. نمایندگانی که هیچ عاملیتی برای زن ایران و زنان داخل ایران قائل نیستند و تصور می‌کنند یک فرد از آن سوی دنیا، آن‌ها را مثل عروسک‌هایی در دستان خود می‌گرداند و تحریک به انجام اقداماتی می‌کند که خود در آن اختیار یا اراده‌ای ندارند.

این نوع نگاه به زنان بسیار خسارت‌بار، غیرانسانی و تحقیرآمیز است: «مردانی که خود را قیم جامعه بخصوص زنان می‌دانند و برای پرورش و تربیت آنان و هدایت‌شان به راه راست قانون می‌نویسند نه برای فراهم آوردن امنیت، رفاه و آسایش آنها.» این نمایندگان مجلس، اصولا نقش خود را اشتباه دریافته‌اند. گویا نمی‌دانند آنها وکیل جامعه هستند که می‌بایست خواسته‌های مردم را از طریق امتیاز نمایندگی و تریبون و قدرتی که به آنها تفویض شده پیگیری کنند. نماینده مجلس، مربی، قیم یا مالک معنوی زنان یا مردان جامعه نیست که وظیفه‌اش آموزش نحوه پوشش و رفتار بخشی از جامعه و ترویج عقاید شخصی و حقنه کردن آن به جامعه باشد. به نظر می‌رسد این نمایندگان در دوران پیشامدرن گیر کرده‌اند و مفاهیم مدرنی مثل پارلمان و وکالت مردم را درک نمی‌کنند. اصولا جایگاه آنها با تعریف آنها از جایگاه‌شان کاملا ناهمگون است.

در فلسفه سیاسی مدرن، نماینده مجلس یا سناتور در نظام جمهوری نقشی بنیادین در تحقق اراده عمومی، تضمین حقوق شهروندان و پیشبرد سازوکارهای اجتماعی ایفا می‌کند. اما زمانی که دغدغه‌ی وکیل مردم از دایره‌ی رفاه جمعی و سعادت عمومی و تحقق اراده‌ی آزاد به سمت تعلیم و تربیت کشیده شود و وکیل به قیم تغییر ماهیت دهد، نظام سیاسی به ورطه‌ی خودکامگی و تمامیت‌خواهی کشیده می‌شود و رخ می‌دهد آن چه رخ داده است!

با مطالعه تاریخ درمی‌یابیم نمایندگان کنونی مجلس، تبلور آینه‌گون مردمان متعصب و قشری اوایل قرن گذشته‌ی شمسی هستند که در برابر پدیده‌هایی مثل مشروطه، حقوق زنان و مدرنیته مقاومت می‌کردند. مقاومت دلیرانه و قاطعانه آنها موجب شد مساله حقوق زنان و ورود آنها به اجتماع به شکل آمرانه و در قالب فرامینی مثل کشف حجاب صورت گیرد. آن زمان، تفکر سکولار در قدرت بود و به سمت مقابله تحکمی با عقاید و باورهای عامه و اکثریت مردم حرکت کرد و به نوعی می‌توان قانون حجاب و عفاف را نسخه بدل و آنتی‌تز فرمان کشف حجاب ارزیابی کرد و کینه‌ای که از جریان کشف حجاب در دل قشر سنتی و مذهبی مانده – و در تمام طول این سالیان بسیار پررنگ بوده – حالا که قدرت سیاسی از آنِ ایشان است به انحای مختلف درصدد جبران آن خسارات برآمده‌اند.

در گفتار بعدی از این منظر به موضوع حجاب اجباری و چالش زنان و مردانِ در قدرت پیرامون آن خواهیم پرداخت. این که چگونه کشف حجاب، زمینه‌های انقلاب ۵۷، سلطه تفکر مردسالار برای قیمومیت و به انقیاد کشیدن زنان ولنگار و رسمیت یافتن دوباره حجاب اجباری انجامید. چیزی که بار اول شرعی و عرفی بود و اکنون یک پدیدار قانونی.

 

برای د+یدن پارت اول برنامه دیالوگ درباره حجاب از اینجا اقدام کنید (نیاز به وی پی ان دارد):