فهرست مطالب

 

نگاهی به زمینه‌های اثرگذاری موضوع حجاب در شکل‌گیری گفتمان انقلاب اسلامی – بخش اول

 

چکیده

گفتمان اجباری شدن حجاب زنان از همان روزهای اول انقلاب ۵۷ – اگر نگوییم ساعت‌های اول – از جانب جناج حاکم آغاز شد؛ چه روحانیت و مرجعیت روحانی و مذهبیون و چه مقامات دولت موقت، بر این گفتمان و ضرورت حجاب تصریح و تاکید داشتند. این مساله نشان می‌دهد حجاب اجباری، و در انقیاد قرار دادن شکل پوشش زنان، یکی از مولفه‌های اساسی و بنیادین انقلاب بود و بی‌خود نیست برخی از کارگزاران حاکمیت، حجاب را جزو خاکریزهای اصلی نظام می‌دانند.

از سوی دیگر اگر بخواهیم به جستجوی زمینه‌ی بروز و ظهور موضوع حجاب در گفتمان انقلابیون بپردازیم بدون شک واقعه کشف حجاب رضاشاهی، یکی از علل اصلی این پدیدار می‌تواند در نظر گرفته شود. روحانیت و قشر سنتی و مذهبی جامعه پس از انقلاب مشروطه و بخصوص قدرت گرفتن رضاشاه، خاکریزهایش را پی در پی در حال سقوط دید. پس از شکست از دوش حمام در جنبش خزینه، راه یافتن اندیشه‌ی تحصیل و سوادآموزی به ذهن و روان زنان پرده‌نشین و هدف قرار گرفتن عفت و حیای زنان مستوره به واسطه حضورِ بیرون از سایه‌ی مردان در جامعه، تیر خلاص با فرمان کشف حجاب به جامعه‌ی مذهبی و روحانیون سرمدار آن شلیک شد.

خشم مردان و حتی زنان مذهبی از این فرمان تا سالیان سال تداوم داشت و هر بار به شکلی بروز و ظهور می‌یافت. روحانیت و در راس آن‌ها آیت‌الله خمینی، بارها نارضایتی خود را از این اقدام بخصوص در سالگرد ۱۷ دی، ابراز می‌کردند. در این گفتار، می‌خواهیم موضوع حجاب را از واقعه کشف حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۶ تا اجباری شدن حجاب پس از انقلاب اسلامی مورد بررسی و کنکاش قرار دهیم و از این منظر به واکاوی یک ایده بپردازیم. اینکه خشم و کینه‌ی انقلابیون ۵۷ از واقعه کشف حجاب، نه تنها در بروز انقلاب بلکه در اجباری کردن حجاب پس از انقلاب نقش اصلی را داشته است. یعنی مدرن‌سازی آمرانه‌ی جامعه ایران توسط رضاشاه که فرمان کشف حجاب یکی از ارکان آن بود، موجب بروز تبعات فراوانی شد از جمله خشم توفنده‌ی جامعه مذهبی ایران که سبب‌ساز یک انقلاب مذهبی و پیامدهای پس از آن شد.

در این یادداشت، به یک منبع بسیار رجوع خواهیم کرد و آن هم کتاب جلیل «حجاب و روشنفکران» به قلم نوشین احمدی خراسانی است.

ترسیم زمینه: زمانه‌ای که کشف حجاب در آن رخ داد

جامعه مذهبی ایران در اواخر دوران قاجار، بسیار تحت تاثیر مراجع روحانی قرار داشت و خرافه‌پرستی، تعصبات مذهبی و جموداندیشی و حفظ سنت‌ها در میان اکثریت جامعه رواج فراوان داشت. به طوری که حتی ناصرالدین شاه برای فرآیندهای مدرن‌سازی کشور مانند ورود تلگراف از برخورد و مخالفت‌های روحانیون و مردم پیرو آنها می‌ترسید. روشنفکری مثل ملکم‌خان که علاقه فراوانی به مدرن‌سازی ایران داشت و البته منافعی نیز از این مسیر عایدش می‌شد برای آن‌که شاه را ترغیب به صدور اجازه ورود منابع و مفاهیم مدرن مانند تلگراف یا قانون به ایران کند، در کتابچه غیبی خود دلایل فراوانی فهرست می‌کند مبنی بر این که این قبیل امور منافاتی با دین و قوانین اسلامی ندارند.

در چنین جامعه‌ای می‌توان تصور کرد روشنفکران چه مسیر دشواری را پیمودند تا مردم و روحانیون را وادار به پذیرش مطالبه‌ای مانند پادشاهی مشروطه کنند که البته شق دوم ماجرا تا حد زیادی به آنها کمک می‌کرد: اینکه از قدرت شاه و میزان استبداد و خودکامگی در حکومت کاسته شود. این موضوع می‌توانست موجبات قدرت بیشتر روحانیون را فراهم کند (مثلا روحانیت می‌توانست وارد مجلس شود و قانون بنویسد).

در قانون اساسی مشروطه نیز بندی با عنوان اصل طراز (اصل دوم متمم قانون اساسی) وجود دارد که مطابق آن هیچ قانونی نباید با قواعد مقدس اسلام مغایرت داشته باشد و برای تشخیص این مغایرت هیاتی متشکل از ۵ نفر مجتهد و فقیه متدین که به مقتضیات زمانه آگاه باشند تشکیل می‌شود و روحانیت در واقع حق وتوی شرعی قوانین را دارد.

از اینجا در می‌یابیم که روشنفکران چگونه توانستند روحانیون را و به تبع آنها مردم مذهبی پیروشان را متمایل به حکومت مشروطه کنند.

اما گرایشات افراطی مذهبی، علیرغم ورود قوانین مدرن از طریق قانون اساسی مشروطه در بطن جامعه وجود داشت و در کنار دگرگونی عمیقی که در ظاهر حکمرانی و سازوکارهای سیاسی و اجتماعی در ایران حادث شده بود، در بدنه‌ جامعه ایرانی، در پوست و گوشت و ضمیر و روح مردم، این مفاهیم، باورها و عقاید سنتی بود که جولان می‌داد و حکم می‌راند. نمونه‌اش هم در همان جنبش خزینه که قبلا اشاره کردم می‌بینیم.

خزینه حوضچه‌ای در حمام بود که مردم خود را در آن می‌شستند و کارشناسان بهداشت آن را منبع شیوع انواع بیماری‌ها می‌دانستند. پس از آن‌که رضاشاه استفاده از خزینه را در حمام‌ها ممنوع و استفاده از دوش حمام به جای آن را الزامی اعلام کرد، روحانیون و مردم متشرع به مخالفت با آن برخاستند چرا که اعتقاد داشتند آب خزینه آب کر است و آبی که از دوش حمام می‌آید آب قلیل، و با آب قلیل نمی‌شود غسل کرد. اعتراضاتی برای مقابله با دوش حمام رخ داد که به جنبش خزینه مشهور شد.

روحانیون پیش از آن، با قرنطینه و واکسیناسیون در هنگام شیوع طاعون نیز مخالفت کردند چرا که عقیده داشتند «واکسیناسیون یک برنامه از سوی کفّار است که در پوشش مبارزه با بیماری‌ها اما برای عقیم کردن و کاهش جمعیت امت اسلامی در نظر گرفته شده‌است.»

با این نمونه‌ها می‌توان دریافت که فضای اجتماعی در دوران رضاشاه تا چه حد متحجر و مقید به شرع بوده و مساله زنان که ناموس مردان متشرع به شمار می‌رفتند در چنین فضایی تا چه اندازه موضوعی حساس به شمار می‌رفته است. اگر این نمونه‌ها از فضای آن دوران را در کنار سنت و فرهنگ دیرسال پدرسالار (که قدمت چند هزار ساله‌اش به زمان یورش آریایی‌ها و تسلط‌شان بر ایران بازمی‌گردد)، شرع اسلام و شیعه و نفوذ مراجع تقلید در بین مردم قرار دهیم می‌توانیم میزان حساسیت و خطیر بودن موضوع آزادی زنان در جامعه آن روز را درک کنیم.

در ادامه به روند اجرای فرمان کشف حجاب از زمینه‌ها و علل گرفته تا انتقادات و مخالفت‌ها می‌پردازیم تا با ضرورت و تبعات «کشف حجاب» آشنا شویم. این که آیا در آن زمانه، لازم بود برای ترقی و توسعه ساختار اجتماعی در ایران و ورود زنان به عرصه اجتماع، کشف حجاب به آن شکل قهری صورت پذیرد!؟ آیا این امر به تبعاتش می‌ارزید؟

این مقاله در چند بخش مجزا ارایه می‌شود. جریان کشف حجاب در زمان رضاشاه و ماجرای اجباری شدن حجاب در زمان جمهوری اسلامی به صورت قرینه‌ای مورد بررسی قرار می‌گیرد تا شباهت‌های این دو واقعه تاریخی نمایان گردد و ارتباط میان این دو پدیدار بیشتر قابل شناسایی شود. سپس به این ایده می‌پردازیم که چگونه ماجرایی مثل کشف حجاب اجباری زمینه را برای اتحاد نیروهای مخالف پهلوی فراهم کرد و به انقلاب و پس از آن حجاب اجباری انجامید. در پایان هم یک ایده دیگر را مورد بررسی قرار می‌دهیم و آن هم پهلوی‌ستیزی است. گفتمان «پهلوی ستیزی» هم پدیدار دیگری بود که توانست نیروهای مذهبی و روشنفکران چپگرا را در کنار هم متحد کند و به یک جریان عظیم انقلابی بدل شود که البته این اتحاد تا سال‌ها پس از انقلاب و حتی تا همین امروز نیز در برخی سوزه‌ها دیده می‌شود.

کشف حجاب؛ زمینه‌ها و تبعات

بخش اول: مقدمات، دلایل و روند واقعه کشف حجاب

واقعه «کشف حجاب» در ۱۷ دی ۱۳۱۴، اقدامی خلق‌الساعه و صرفاً برآمده از اراده‌ی یک فرد، یعنی رضاشاه، نبود؛ بلکه اوج روندی بود که ریشه‌های آن به دوران مشروطه و فعالیت‌های روشنفکران تجددگرا بازمی‌گشت. این گفتمان، پیش از به قدرت رسیدن رضاشاه، در میان بخشی از نخبگان و تحصیل‌کردگان شکل گرفته بود.

انگیزه‌ها و دلایل:

  • حکومت و مدرنیزاسیون دولت-محور: برای دولت رضاشاه که پروژه‌ی نوسازی و ایجاد یک دولت-ملت مدرن را در سر داشت، حجاب سنتی (شامل چادر، چاقچور و روبنده) نمادی از ساختار اجتماعی «اندرونی/بیرونی» و مانعی بر سر راه پیشرفت و تمدن تلقی می‌شد2. در این نگاه، زن محجبه از مشارکت در عرصه عمومی و اجتماعی باز می‌ماند و این امر با ایده‌ی «ملت» یکپارچه و مدرن در تعارض بود. سفر رضاشاه به ترکیه و مشاهدات او از اصلاحات آتاتورک، عزم او را برای اجرای این طرح جزم‌تر کرد.
  • روشنفکران و تجددخواهی: بخش قابل توجهی از روشنفکران و مردان تحصیل‌کرده، به‌ویژه آن‌هایی که در خارج از کشور تحصیل کرده بودند، از حامیان و مشوقان اصلی کشف حجاب بودند. شاعرانی چون میرزاده عشقی و عارف قزوینی و متفکرانی چون ابوالقاسم آزاد مراغه‌ای، حجاب را «کفن سیاه» و سدی در برابر ترقی ایران می‌دانستند. این گروه که در اقلیت بودند، با فشار بر رضاشاه، نقش او را از یک «میانجی‌گر» بین سنت‌گرایان و تجددخواهان، به «عامل» اجرایی این خواسته تغییر دادند. آن‌ها معتقد بودند که بدون کنار گذاشتن حجاب، ایران به جرگه‌ی تمدن نخواهد پیوست.
  • جامعه و جنبش زنان: در میان فعالان زن آن دوره، رویکرد یکدستی وجود نداشت. بسیاری از پیشگامان جنبش زنان، مانند صدیقه دولت‌آبادی، اگرچه با اصل حجاب سنتی مخالف بودند، اما روشی مسالمت‌آمیز، تدریجی و مبتنی بر فرهنگ‌سازی را دنبال می‌کردند. آن‌ها بر آموزش و تحصیل زنان به عنوان اولویت اصلی تأکید داشتند و معتقد بودند تغییر پوشش باید به صورت اختیاری و طبیعی رخ دهد. با این حال، فشار شدید جامعه‌ی سنتی و متعصب که حتی این تغییرات تدریجی را نیز برنمی‌تابید، عملاً بخشی از این فعالان را به سمت حمایت از اقدام قاطعانه‌ی دولت سوق داد.

روند واقعه:

اعلام کشف حجاب بدون مقدمه نبود. از سال ۱۳۱۲، دولت با اقداماتی مانند آماده‌سازی آموزگاران زن برای حضور بدون حجاب در مدارس، زمینه‌چینی را آغاز کرد. با این حال، این اقدامات برای جامعه‌ای که اکثریت آن سنتی بودند، ناکافی بود و مقاومت‌هایی را، حتی از سوی مدیران مدارس، در پی داشت. در نهایت، با فرمان رضاشاه، کشف حجاب به صورت اجباری و با استفاده از نیروی شهربانی به اجرا درآمد؛ اقدامی که خواسته‌ی یک اقلیت روشنفکر را بر اکثریت جامعه تحمیل می‌کرد13.

بخش دوم: مخالفت‌ها و انتقادات

اجرای قهری کشف حجاب با مخالفت‌ها و انتقادات گسترده‌ای از سوی طیف‌های مختلف جامعه مواجه شد.

  • روحانیون و قشر مذهبی: شدیدترین مخالفت از سوی روحانیون و توده‌های مذهبی صورت گرفت. آن‌ها این اقدام را هتک حرمت اسلام، تعرض به ناموس و ترویج فساد می‌دانستند. این مخالفت‌ها که گاه به درگیری‌های فیزیکی با مأموران و زنانی که کشف حجاب کرده بودند می‌انجامید، ریشه در باوری عمیق داشت که حجاب را یک حکم الهی غیرقابل تغییر می‌دانست. حتی پس از تبعید رضاشاه، روحانیون برجسته‌ای چون آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله خمینی، کشف حجاب را «ننگین» و حرام خواندند و بر بازگشت آن تأکید کردند.
  • روشنفکران ملی و چپ‌گرا: مخالفت با کشف حجاب تنها به مذهبیون محدود نبود. بسیاری از روشنفکران سکولار نیز منتقد «روش» اجرای آن بودند. شخصیت‌هایی مانند دکتر محمد مصدق معتقد بودند که چنین تغییری باید حاصل «تکامل اهل مملکت» باشد، نه زور و اجبار یک قدرت حاکم. مریم فیروز، از رهبران تشکیلات زنان حزب توده، نیز ضمن تأکید بر اینکه حجاب سنتی را قبول نداشته، عمل رضاخان را به دلیل توسل به زور، «بسیار غلط» می‌دانست. این گروه از روشنفکران، اگرچه با اصل آزادی و پیشرفت زنان موافق بودند، اما شیوه‌ی اقتدارگرایانه‌ی تحمیل از بالا را مغایر با اصول دموکراتیک و آزادی‌های فردی می‌دانستند. کاظم‌زاده ایرانشهر نیز از جمله روشنفکرانی بود که بر حل تدریجی و اختیاری مسئله حجاب تأکید می‌کرد.

این انتقادات نشان می‌دهد که شکاف اصلی تنها میان «موافقان» و «مخالفان» حجاب نبود، بلکه بخش مهمی از چالش بر سر «چگونگی» و «روش» تغییر اجتماعی بود؛ چالشی که در آن، روش‌های غیردموکراتیک حتی برای اهداف مترقی نیز مورد نقد قرار می‌گرفت.

بخش سوم: نتایج و تبعات واقعه کشف حجاب

واقعه کشف حجاب، به رغم دوره‌ی کوتاه شش ساله‌ی اجرای اجباری آن، تبعات عمیق و درازمدتی بر جامعه ایران گذاشت که تا انقلاب ۱۳۵۷ و پس از آن ادامه یافت.

  • واکنش و قطبی‌سازی اجتماعی: اولین نتیجه‌ی مستقیم پس از خروج رضاشاه از کشور در سال ۱۳۲۰، یک واکنش اجتماعی بود. بسیاری از زنان دوباره به حجاب روی آوردند و زنانی که بی‌حجاب مانده بودند، مورد آزار و اذیت و فشارهای اجتماعی قرار گرفتند. این واقعه، جامعه زنان را به دو قطب «باحجاب» و «بی‌حجاب» تقسیم کرد و زخمی عمیق بر پیکر جامعه باقی گذاشت که به راحتی التیام نیافت.
  • تبدیل شدن حجاب به نماد سیاسی: مهم‌ترین تبعات کشف حجاب، در دهه‌های بعد و به ویژه در جریان جنبش ضد شاه آشکار شد. حافظه‌ی تاریخی از برخورد قهرآمیز با زنان محجبه، به ابزاری قدرتمند در دست نیروهای مخالف حکومت پهلوی (اعم از مذهبی و چپ) تبدیل شد. آن‌ها با «بازخوانی جهت‌دار» این واقعه، حکومت پهلوی را رژیمی ضد دین، غرب‌زده و دشمن سنت‌های جامعه معرفی کردند. دکتر علی شریعتی با طرح گفتمان خود، پوشش (روسری و مانتو) را از امری سنتی به یک «یونیفرم سیاسی» و نماد مبارزه علیه شاه بدل کرد.
  • تأثیر بر انقلاب ۱۳۵۷: این گفتمان که زن مدرن را «عروسک فرنگی» و محصول سیاست‌های غرب‌زده‌ی شاه می‌دانست، چنان در میان انقلابیون فراگیر شد که پس از انقلاب، هیچ ابزار مشروعی برای دفاع از «حق انتخاب پوشش» در دست نداشتند. در واقع، بسیاری از انقلابیون، «حجاب اجباری» پس از انقلاب را واکنشی طبیعی و ضروری در برابر «کشف حجاب اجباری» دوران رضاشاه می‌دانستند. این کینه‌ی تاریخی، به یکی از موتورهای محرکه‌ی انقلاب بدل شد و زمینه را برای استقرار نظمی فراهم کرد که بار دیگر، پوشش زنان را این بار در جهت معکوس، به صورت قانونی و اجباری درآورد.

در نهایت، واقعه کشف حجاب و واکنش‌های پس از آن، مسئله‌ی پوشش زن ایرانی را از حوزه‌ی یک انتخاب فردی و فرهنگی خارج کرد و آن را به یک میدان نبرد سیاسی تبدیل نمود؛ نبردی که در آن، «حق انتخاب» زن، قربانی اصلی تقابل میان گفتمان‌های ایدئولوژیک «سنت» و «مدرنیته» شد.

برای اینکه بتوانیم به صورت قرینه‌ای، پدیده‌ی «کشف حجاب» رضاشاهی را با پدیده‌ی «حجاب اجباری» جمهوری اسلامی مورد مقایسه قرار دهیم در اینجا به سراغ زمینه‌ها و روند اجباری شدن جچاب پس از انقلاب اسلامی ۵۷ می‌پردازیم تا پس از آن به سراغ درک این ایده برویم که چگونه زخم‌ها و کینه‌های حاصل از کشف حجاب در ضمیر جامعه مذهبی، در قالب پدیده‌ی اجباری کردن حجاب به شکل قهری پس از وقوع انقلاب متجلی شد. یک المان یا پدیداری که در این میانه مورد بحث ما قرار خواهد گرفت «پهلوی‌ستیزی» است. این پدیدار که گاهی با عنوان «عقده پهلوی» نیز از جانب برخی پادشاهی‌خواهان و هواداران پهلوی یاد می‌شود، اتفاقا پدیده‌ای است که واجد واقعیت اجتماعی است و برخلاف چیزی که تصور می‌شود توهم پهلوی‌ستایان افراطی نیست.

 

تحلیل روند اجباری شدن حجاب پس از انقلاب: تقابل گفتمان‌ها و شکست یک آرمان

اجباری شدن حجاب در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷، یک فرمان ناگهانی نبود، بلکه فرآیندی پیچیده و چندمرحله‌ای بود که از تقابل گفتمان‌های سیاسی، عقب‌نشینی‌های تاکتیکی و خشونت‌های اجتماعی شکل گرفت. فصل چهارم کتاب «حجاب و روشنفکران» به خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک خواسته‌ی سیاسی-مذهبی، با بهره‌گیری از فضای انقلابی و ضعف ایدئولوژیک مخالفان، به یک قانون الزام‌آور تبدیل شد.

۱. اولین اقدامات، اعتراضات زنان و عقب‌نشینی تاکتیکی حکومت

جرقه اصلی در روزهای پایانی سال ۱۳۵۷ زده شد. در ۱۶ اسفند، آیت‌الله خمینی در سخنانی برای طلاب مدرسه فیضیه اظهار داشتند که زنان کارمند در ادارات دولتی نباید «لخت» به سر کار بروند و باید حجاب اسلامی را رعایت کنند. این سخنان، که به سرعت در روزنامه‌ها منتشر شد، به مثابه یک دستور تلقی گردید و فردای آن روز، همزمان با ۸ مارس (روز جهانی زن)، سرآغاز بزرگترین اعتراضات زنان در تاریخ معاصر ایران شد.

از ۱۷ تا ۲۱ اسفند، هزاران زن از اقشار مختلف—دانشجو، کارمند، و فعال سیاسی—به خیابان‌ها آمدند. شعار اصلی آن‌ها «ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم» بود. این اعتراضات که در مقابل دانشگاه تهران، نخست‌وزیری و کاخ دادگستری برگزار شد، حکومت تازه‌تأسیس را غافلگیر کرد.

واکنش حکومت در این مقطع، یک «عقب‌نشینی تاکتیکی» هوشمندانه بود. با نزدیک بودن رفراندوم جمهوری اسلامی (فروردین ۱۳۵۸)، حاکمیت به فضایی آرام و مشارکتی حداکثری نیاز داشت. از این رو، شخصیت‌های برجسته‌ای مانند آیت‌الله طالقانی مأمور آرام کردن فضا شدند. ایشان در مصاحبه‌ای اعلام کردند: «حتی برای زن‌های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه رسد به اقلیت‌های مذهبی… ما نمی‌گوییم زن‌ها به اداره نیایند… با حجاب بیایند. حجاب اسلامی یعنی حجاب وقار… نه این‌که چادر سرشان کنند و خودشان را بقچه کنند.»

دولت موقت نیز اعلام کرد که سخنان آیت‌الله خمینی صرفاً یک «نظر و توصیه» بوده و اجباری در کار نیست. این عقب‌نشینی موقتاً به اعتراضات پایان داد، اما سنگ بنای یک سیاست بلندمدت گذاشته شده بود.

۲. نظرات گروه‌های مختلف: اصرار روحانیون و انفعال روشنفکران

در این مقطع حساس، دیدگاه‌های مختلفی در جامعه وجود داشت که سرنوشت این چالش را رقم زد:

  • روحانیون و قشر مذهبی: برای این گروه، حجاب صرفاً یک حکم فقهی نبود، بلکه یک «نماد» بود؛ نماد پیروزی اسلام بر کفر، شرق بر غرب، و اصالت بر «غرب‌زدگی» پهلوی. حجاب، پرچم هویتی جمهوری اسلامی بود و اصرار بر آن، به معنای پاک کردن «ننگ» واقعه کشف حجاب رضاشاه و تثبیت چهره‌ی اسلامی انقلاب بود.
  • روشنفکران چپ و گروه‌های سیاسی: بزرگترین ناکامی در جبهه‌ی مخالفان حجاب اجباری، از سوی متحدان بالقوه‌ی آنان، یعنی روشنفکران و گروه‌های چپ‌گرا، رقم خورد. این گروه‌ها، اعتراضات زنان را یک «مسئله فرعی»، «انحرافی» و حتی یک «توطئه ضدانقلابی» برای به حاشیه راندن مبارزه اصلی (مبارزه با امپریالیسم آمریکا) تلقی کردند. روزنامه کیهان که در آن زمان توسط روشنفکران چپ اداره می‌شد، تظاهرات زنان را «خیانت» خواند. این گروه‌ها در درک اهمیت مسئله به عنوان یک «حق شهروندی بنیادین» ناکام ماندند.
  • روشنفکران ملی و لیبرال: این گروه نیز اگرچه با اجبار مخالف بودند، اما در فضای هیجانی انقلاب و در برابر گفتمان مسلط اسلامی، موضعی قاطع و منسجم اتخاذ نکردند و صدایشان در هیاهوی سیاسی آن روزها شنیده نشد.

۳. خشونت موافقان و عقب‌نشینی معترضین

پس از آرام شدن فضا، حملات سازمان‌یافته علیه زنان بی‌حجاب در خیابان‌ها آغاز شد. گروه‌هایی که خود را «امت حزب‌الله» می‌نامیدند، با چوب و چماق به زنانی که حجاب موردنظرشان را نداشتند حمله کرده و با شعارهایی چون «یا روسری یا توسری» آن‌ها را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند. این خشونت‌ها، که با سکوت یا حمایت ضمنی بخشی از حاکمیت همراه بود، فضایی از رعب و وحشت ایجاد کرد و عملاً مخالفان را به انزوا کشاند. زنانی که در اسفند ماه شجاعانه به خیابان آمده بودند، اکنون بدون حامی و در معرض خشونت فیزیکی، مجبور به عقب‌نشینی شدند.

 

۴. روند تدریجی اجباری شدن حجاب

پس از موفقیت در رفراندوم و تثبیت پایه‌های قدرت، روند اجباری کردن حجاب به صورت تدریجی اما پیوسته آغاز شد:

  1. ادارات دولتی: اولین گام، الزام کارمندان زن در ادارات دولتی و وزارتخانه‌ها به رعایت حجاب بود.
  2. فضاهای عمومی: سپس این الزام به فضاهای عمومی مانند بیمارستان‌ها، مدارس، و دانشگاه‌ها گسترش یافت.
  3. تبدیل به قانون: در نهایت، با تصویب «قانون مجازات اسلامی» در سال ۱۳۶۲، عدم رعایت حجاب در معابر عمومی جرم‌انگاری شد و نیروی انتظامی موظف به برخورد با آن گردید.

به این ترتیب، آنچه در اسفند ۵۷ یک «توصیه» نامیده شده بود، طی کمتر از چهار سال به یک قانون اجباری با ضمانت اجرایی کیفری تبدیل شد.

برای آن که درک کنیم چرا مخالفت‌های زنان در اجباری شدن حجاب نتوانست به موفقیت برسد می‌بایست به نظراتی که آن روزها روشنفکران چه ملی‌گرا و چه چپ، درباره مساله حجاب از خود منتشر می‌کردند رجوع کنیم. در واقع اصلی‌ترین متحدان زنان مخالف حجاب اجباری، یعنی دولت موقت بازرگان و ملی‌گرا و در کنار آنها روشنفکران چپ، با ضروری ندانستن مساله حجاب و فوریت نداشتن آن، موجبات عقب‌نشینی‌های بعدی را فراهم آوردند.

دولت موقت در ابتدا پس از سخنرانی آیت الله خمینی، فرمان اجبار حجاب برای کارمندان زن وزارتخانه‌ها را صادر کرد. گرچه بعدها عقب‌نشینی کرد اما این عقب‌نشینی موقت بود. قطب زاده رییس تلویزیون، با اقدامات خود از جمله پخش گزینشی اخبار اعتراضات و همچنین رسمیت بخشیدن به حجاب در تلویزیون از اجباری شدن حجاب حمایت کرد. بسیاری از روشنفکران نیز سخنانی در نشریات و روزنامه‌های مختلف منتشر کردند که موجب سرد شدن فضای اعتراضات شد.

سیمین دانشور در روزنامه کیهان نوشت: «ما هروقت توانستیم این خانه ویران را آباد کنیم اقتصادش را سر و سامان دهیم کشاورزیش را به جایی برسانیم، حکومت عدل و آزادی را برقرار سازیم، هر وقت تمامی مردم این سرزمین سیر و پوشیده و دارای سقفی امن بر بالای سرشان شدند… می‌توانیم به سراغ مسائل فرعی و فقهی برویم، می‌توانیم سر فرصت و با خیال آسوده… بنشینیم و به سر و وضع زنان بپردازیم.»

قدسی قاضی نور نیز در مقاله‌ای در کیهان، تمرکز بر حجاب را نقد کرد و نوشت: «با بستن یک روسری فکرنکنیم که زنان و دختران ما از حالت عروسکی به در می‌شوند، نه… بیایید کاری کنیم که مسئله‌ای به نام زن وجود نداشته باشد.»

روزنامه کیهان که در آن زمان توسط روشنفکران چپ اداره می‌شد، تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری را توطئه امپریالیسم برای ایجاد جنگ داخلی خواند و ادامه آن را «خیانت» نامید.

نوشین احمدی در کتاب «حجاب و روشنفکران» در تحلیل این مواضع می‌نویسد: «روشنفکران انقلابی (چه مذهبی و چه غیرمذهبی) طی یک دهه پیش از انقلاب، گفتمانی علیه «زن مدرن» ساخته بودند و او را «عروسک فرنگی» و نماد غرب‌زدگی معرفی می‌کردند. به همین دلیل، پس از انقلاب ابزار مشروعی برای دفاع از حق انتخاب پوشش زنان در اختیار نداشتند و این موضوع را در چهارچوب حقوق شهروندی تحلیل نمی‌کردند.»

۵. تحلیل دلایل: چرایی اصرار حاکمیت و علت ناکامی مخالفان

  • دلایل موفقیت گفتمان حجاب اجباری:
    1. داشتن یک روایت منسجم: گفتمان حاکم، حجاب را به حافظه تاریخی «ظلم» رضاشاه و «غرب‌زدگی» پهلوی پیوند زد و آن را به نماد استقلال و هویت اسلامی بدل کرد.
    2. قدرت سیاسی و اجتماعی: این گفتمان از حمایت کامل رهبری انقلاب، روحانیون و توده‌های مذهبی که نیروی اصلی انقلاب بودند، برخوردار بود.
    3. موفقیت در تعریف صحنه نبرد: حاکمیت توانست صحنه را از تقابل «آزادی فردی در برابر اجبار دولتی» به تقابل «اسلام در برابر غرب» و «انقلاب در برابر ضدانقلاب» تغییر دهد.
  • دلایل ناکامی مخالفان حجاب اجباری:
    1. فقدان حمایت از سوی متحدان: همانطور که ذکر شد، نیروهای چپ و ملی، زنان معترض را تنها گذاشتند.
    2. ضعف گفتمانی: خود روشنفکران و فعالان انقلابی (اعم از زن و مرد) سال‌ها زن مدرن دوران پهلوی را با برچسب‌هایی چون «عروسک فرنگی» و «بورژوای غرب‌زده» تحقیر کرده بودند. این پیشینه، ابزار نظری و مشروعیت اخلاقی را برای دفاع از «حق انتخاب پوشش» از آنان سلب کرده بود. آن‌ها نمی‌توانستند به راحتی از موضع نفی «زن مدرن» به موضع دفاع از حق او برای انتخاب سبک زندگی‌اش تغییر جهت دهند.
    3. خشونت و ارعاب: حملات فیزیکی، مقاومت مدنی را در نطفه خفه کرد.

در نهایت، حجاب اجباری نه فقط محصول قدرت یک گروه، بلکه برآیند ضعف، انفعال و اشتباهات محاسباتی گروه دیگر نیز بود. این واقعه نشان داد که چگونه حقوق بنیادین شهروندی می‌تواند در غیاب یک گفتمان حقوقی منسجم و در سایه‌ی نبردهای بزرگ‌تر ایدئولوژیک، قربانی شود.

کشف حجاب به مثابه گناه نخستین: از کینه‌ی تاریخی تا سنگ بنای انقلاب و حجاب اجباری

آیا می‌توان واقعه‌ی قهرآمیز «کشف حجاب» در ۱۷ دی ۱۳۱۴ را صرفاً یک سیاست نوسازی ناموفق در دوران پهلوی اول دانست؟ یا بر اساس ایده‌های نوشین احمدی خراسانی در کتاب «حجاب و روشنفکران»، این رخداد یک «ترومای فرهنگی» و «گناه نخستین» در حافظه‌ی جمعی جامعه‌ی مذهبی ایران بود که کینه‌ای عمیق را پدید آورد و دهه‌ها بعد، به یکی از انگیزه‌های بنیادین انقلاب ۱۳۵۷ و توجیه‌گر اصلی برقراری «حجاب اجباری» تبدیل شد. در این بخش از مقاله نشان می‌دهیم که چگونه «بازخوانی جهت‌دار» این واقعه توسط روحانیون و روشنفکران مذهبی، آن را از یک خاطره به یک سلاح سیاسی بدل کرد.

۱. ضربه‌ی اولیه: تولد یک کینه‌ی ماندگار

اجرای خشونت‌آمیز کشف حجاب، فراتر از یک تغییر در پوشش بود. این اقدام در فرهنگ آن روز، تعرض به «ناموس»، شکستن حریم «اندرونی» و هتک حرمت مقدسات تلقی می‌شد. برخورد شهربانی با زنانی که مقاومت می‌کردند و پاره کردن چادرها، زخمی عمیق بر روح جامعه‌ی سنتی و مذهبی ایران بر جای گذاشت. این زخم هرگز به درستی التیام نیافت، بلکه به یک «کینه‌ی تاریخی» تبدیل شد که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد. رضاشاه با این اقدام، ناخواسته یک گسل دائمی میان دولت مدرن و بخش بزرگی از ملت ایجاد کرد؛ گسلی که مخالفانش در آینده به خوبی از آن بهره‌برداری کردند.

۲. بازخوانی واقعه پس از رضاشاه: ساختن یک روایت سیاسی

پس از تبعید رضاشاه در سال ۱۳۲۰، واقعه‌ی کشف حجاب از یک خاطره‌ی تلخ به یک «ابژه سیاسی» برای بازخوانی و تفسیر تبدیل شد. در این دوره، نیروهای مختلف، به ویژه روحانیون، شروع به ساختن روایتی کردند که این واقعه را نه یک اشتباه، بلکه یک «توطئه‌ی ضداسلامی» هدفمند معرفی می‌کرد.

  • موضع روحانیت و آیت‌الله خمینی: روحانیون برجسته‌ای چون آیت‌الله قمی در همان زمان با آن به شدت مخالفت کردند. اما این آیت‌الله خمینی بود که در سال‌های بعد، به طور مداوم و نظام‌مند، این حافظه تاریخی را زنده نگه داشت. ایشان در سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های خود، کشف حجاب را «جنایت»، «ننگ» و اقدامی برای «تباه کردن نسل جوان» و خدمت به بیگانگان می‌خواندند. در نگاه ایشان، این عمل، سندی قطعی بر ماهیت ضد دینی و غرب‌زده‌ی رژیم پهلوی بود. این «کینه» از یک احساس شخصی به یک رکن در ایدئولوژی مبارزاتی ایشان تبدیل شد و هرگونه سازش با رژیمی که چنین گناهی را در کارنامه‌اش داشت، ناممکن می‌ساخت.
  • تئوری‌پردازی روشنفکران مذهبی: در کنار روحانیون، روشنفکران مذهبی مانند مرتضی مطهری و علی شریعتی، این کینه را تئوریزه کردند:
    • مرتضی مطهری: او در کتاب «مسئله حجاب»، با نقد دوگانه‌ی «کشف حجاب اجباری» رضاشاه و «بی‌بندوباری» عصر محمدرضاشاه، یک مبنای فکری منسجم برای لزوم حجاب اسلامی به عنوان راه سوم ارائه داد. او حجاب را نه محدودیت، بلکه «مصونیت» و عامل سلامت جامعه معرفی کرد و بدین ترتیب، بنیان‌های نظری لازم برای دفاع از آن را فراهم ساخت.
    • علی شریعتی: نقش شریعتی از این نیز فراتر رفت. او با نقد تند «زن مدرن» و «عروسک فرنگی» که آن را محصول غرب‌زدگی رژیم پهلوی می‌دانست، یک آلترناتیو جذاب ارائه داد: «زن فاطمی». او حجاب (به ویژه چادر) را از یک پوشش سنتی و نماد تحجر، به یک «یونیفرم مبارزاتی»، یک انتخاب آگاهانه و یک «سنگر» ایدئولوژیک در برابر امپریالیسم فرهنگی غرب تبدیل کرد. این بازتعریف، به حجاب وجهی انقلابی و مترقی بخشید و بسیاری از زنان جوان تحصیل‌کرده را نیز به سوی خود جلب کرد.

۳. جشن‌های ۱۷ دی و تعمیق شکاف

یکی از بزرگترین خطاهای سیاسی رژیم محمدرضاشاه، اصرار بر برگزاری جشن‌های سالانه در ۱۷ دی به نام «روز آزادی زنان» بود. این اقدام در چشم مخالفان، به مثابه «جشن گرفتن بر روی یک زخم» بود. هر سال، این جشن‌ها کینه‌ی تاریخی را بازتولید می‌کرد و روایت مخالفان مبنی بر ضداسلامی بودن رژیم را در اذهان عمومی، به‌ویژه نسل جدید، تقویت می‌نمود. این جشن‌ها به جای آنکه نماد پیشرفت باشند، به نماد تقابل رژیم با هویت دینی جامعه تبدیل شدند.

۴. انقلاب ۱۳۵۷: چادر به مثابه پرچم مبارزه

با اوج‌گیری اعتراضات در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، این کینه‌ی چند ده ساله و گفتمان‌های سیاسی ساخته شده بر پایه‌ی آن، به ثمر نشست. چادر و حجاب به یکی از قدرتمندترین نمادهای اپوزیسیون تبدیل شد. بسیاری از زنانی که شاید در زندگی روزمره چندان به حجاب مقید نبودند، در تظاهرات‌ها چادر به سر می‌کردند تا همبستگی خود را با «هویت انقلابی» و مخالفت خود را با رژیم شاه اعلام کنند. حجاب در این مقطع، بیش از آنکه یک انتخاب دینی باشد، یک بیانیه‌ی سیاسی بود.

 

نتیجه‌گیری: حجاب اجباری به مثابه «انتقام تاریخی»

وقتی انقلاب در سال ۱۳۵۷ پیروز شد، برقراری حجاب اجباری برای رهبران جدید، یک اقدام قهری تازه نبود، بلکه یک «واکنش ترمیمی» و یک «انتقام تاریخی» در برابر «گناه نخستینِ» کشف حجاب بود. در نگاه آنان، این عمل، بازگرداندن شرافت و هویت اسلامی لگدمال شده به جامعه بود. کینه‌ی عمیقی که آیت‌الله خمینی و پیروانش از دوران پهلوی در دل داشتند، اکنون به سنگ بنای یکی از مهم‌ترین سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی تبدیل می‌شد.

بنابراین، نمی‌توان روند حجاب اجباری پس از انقلاب را بدون درک عمق زخمی که کشف حجاب در سال ۱۳۱۴ ایجاد کرد، تحلیل نمود. آن عمل زورمدارانه، حافظه‌ای سیاسی خلق کرد که توسط مخالفان رژیم پهلوی به دقت پرورش یافت، تئوریزه شد و نهایتاً به عنوان یکی از اصلی‌ترین محرک‌ها و توجیه‌گران ایدئولوژیک انقلاب و قوانین پس از آن، به کار گرفته شد. عمل زورمدارانه‌ی دوم، پاسخی مستقیم به عمل زورمدارانه‌ی اول بود و در این میان، این «حق انتخاب» زن بود که در تقابل دو گفتمان ایدئولوژیک، قربانی اصلی شد.

 

در بخش بعدی به سراغ زخم‌های کهنه دیگر و نقش آن‌ها در حوادثی که موجب تندروی و از میان رفتن نهایی حقوق زنان شد خواهیم پرداخت. اما پیش از آن به یک سوژه که از دل این سوژه بیرون آمد می‌پردازیم: آیا «پهلوی‌ستیزی» تبدیل به یک گفتمان مشترک در اندیشه گروه‌های متعارض و اتحاد آنها و در نهایت منجبر به انقلاب شد. اتحادی که حتی پس از انقلاب نیز در مواضع این گروه‌ها بر سر موضوع پهلوی دیده می‌شود. این مقاله را از اینجا بخوانید